نقد و بررسی فیلم Poor Things 2023| بیچارگان
19 تیر · · خواندن 5 دقیقه
حتی اگر بهلحاظ داستانی، فرد سختگیری باشید و یه فیلم، بهسختی بتونه توجهتونو جلب کنه، بیچارگان اونقدر ظریف و خلاقانه ساخته شده که میتونه بهلحاظ بصری، شانس زیادی در جلب توجه مخاطب خودش داشته باشه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
بیچارگان بهخاطر محبوبیت و صحبت زیادی که درموردش میشد، نوعی بدبینی رو درونم ایجاد کرد و انتظار داشتم که با یه کار بازارپسند تکراری روبهرو بشم. کاری که صرفا سعی کرده مخاطب خودشو هیجانزده کنه. آخرین چیزی که انتظار داشتم، روبهرو شدن با فیلمی بود که همهجوره به جزئیاتش دقت شده باشه. در ادامهی این مطلب، قطعا قراره نقدهای منفی مختلفی هم ذکر بشه اما هیچ کدوم از این نقدا بهمعنی بیارزش بودن فیلم و دعوت کردن شما به ندیدنش نیست.
بیچارگان تونسته 79 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 7.9 رو از سایت IMDb تا زمان تحریر این مطلب بهدست بیاره. میشه حدس زد که اغلب بازخوردای منفی، به محتوا و داستان فیلم برمیگرده و خب اینو هم در نظر بگیرید که این کار، لزوما یه اثر پاپکورنی نیست و بیشتر شبیه یه تابلوی سوررئاله.
فهرست جوایز بیچارگان هم بسیار طویله و میشه گفت که لایق همهاش هم بوده.
بعضی از کارا هستن که شبیه یه نوشیدنی خیلی معمولی و سبک، مثل چایی یا شربت هستن و بعد از تموم شدنشون، به راحتی میشه درک کرد که منظور سازنده چی بوده و متوجه احساساتی که درونمون زنده کرده هم هستیم اما بیچارگان، شبیه یه نوشیدنی سنگینه که به بخشهای زیادی از ذهنمون میتونه تلنگر بزنه. ازون کارایی هست که ممکنه دوست داشته باشید بعد از دیدنش ساعتی در سکوت و تنهایی سپری کنید و صحنههای مهم و دیالوگای جالبشو مرور کنید و با خودتون فکر کنید که آیا این جهانبینی ارائه شده، میتونه صدق کنه و البته کاربردی واقع بشه؟

یکی از ژانرهای این فیلم، استیم پانک هست که شاید نمونههای کمی رو بشه توی سینما ازش دید. نمودش در فیلم بیچارگان هم بهصورت یه فضای کلاسیک قرن نوزدهمی هست که با تخیلات آمیخته شده و لزوما شبیه قرن نوزدهی نیست که غرب تونسته پشت سر بذاره.
شما از همون ابتدا، با طراحی لباس، معماری و تکنولوژیهایی رو به رو میشید که نمونهشو ممکنه در واقعیت ندیده باشید. شاید اینطور به نظر بیاد که دنیا داره از چشم موجودیت عجیب “بلا” روایت میشه اما دنیای بیچارگان، شخصیتهای متعددی داره که دقیقا هرکدوم بهنوعی درگیر بیچارگیهای خودشون هستن.
داستان پس زمینهی تک تک شخصیتهای کلیدی، باظرافت جالبی بیان شده و جنون و خلاقیتی که دکتر گادوین بهکار گرفته، بهنوبهی خودش روی زندگی تمام اطرافیانش تاثیرات عجیبی گذاشته.
شاید بشه این فیلم رو یکی از جذابیتترین کارای کارنامهی ویلم دفو و اما استون در نظر گرفت.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم بیچارگان رو لو بده.

اما بیاید از رامی یوسف در نقش مکس شروع کنیم. اون رو شاید بشه با ثباتترین و باورپذیرترین شخصیت فیلم هم درنظر گرفت. اون شبیه فردی از آینده است که بقا یافتههای داستان بیچارگان، به کشتی نجاتش ملحق میشن و بهسمت آینده حرکت میکنن.
افکار رامی یوسف، در همپوشانی بالایی با ایدئولوژیهای مدرن و غالب بر سینمای غربه و تصویری از مرد کامل، خوب یا قابل تکیه است. اون مرد ایده آل فمنیستاست. فردی که عقیده داره بدن زن برای خودشه و صرفا وقتی که بلا از سفر اودیسهوار خودش برمیگرده، بهش میگه که معاینه کردی که مبادا بیماری خاصی نگرفته باشی؟
خوده این تصویر درخشانی که از رامی یوسف ارائه میشه، یکی از نقدای منفیای هست که به سناریوی این فیلم دارم و فکر میکنم دلیلش هم قابل درک باشه.
رامی به بلا علاقه داشت و اتفاقا سعی کرد که مثل بقیهی مردای زندگی بلا جلوی رفتنش رو بگیره. آیا خوده بلا حاضره از چیزی که شدیدا بهش علاقه داره بگذره و بذاره بقیه ازش استفاده کنن و بعد بهش برگردونده بشه؟ وفاداری جسمی چیز جدایی از عشق و روابط انسانی نیست و این موضوعیه که نهتنها طیفی از فمنیستا بلکه بقیهی طیفای جامعه هم بهنوبهی خودشون سعی دارن ازش شونه خالی کنن و برای خیانت و تنوع طلبی جنسی، توجیههای اخلاقی دستوپا کنن. رها کردن فردی که مشغول خیانته منطقیه اما رامی مشخصا همچین آدمی نبود.
پتانسیل تغییر و رشد
موضوعی که بهکرار در جریان این فیلم راجع بهش صحبت میشه، پتانسیل آدما برای تغییر و رشده. درنهایت هم سعی داره این پیام رو منتقل کنه که آدمیزاد قدرت تغییر داره و نباید از خودش ناامید بشه.

با این وجود، نمیشه انکار کرد که رفتار بلا با همسر سابقش یا در واقع همسر سابق مادرش، رفتار غیر انسانیای به حساب میاد. اون اومد و مغز این مردو از بدنش درآورد و درعوض، مغز یه بز رو بهش پیوند زد. صحنهی آخر که شوهر خونریز و قلدر سابق در حال خوردن علف و بعبع کردنه، بیشتر از اینکه کنایهای درمورد عاقبت آدم بد باشه، نوعی تحقیر هست که نسبت به مردا انجام میشه. تصور کنید چی میشد اگه این کارو با یه شخصیت مونث و شرور انجام میدادن؟
شخصیتهای زن و مرد شرور مختلفی توی این داستان حضور دارن و خوده شخصیت قبلی بلا یا همون مادرش، ظاهرا آدمی بوده که از آزار دادن بقیه و انجام کارای سادیستی، لذت میبرده. شخصیت بلا در مراحل ابتدایی رشدش هم یه شخصیت سادیستی بهحساب میاد. اون از بچهها متنفره و ممکنه از آزار دادن دیگران هم لذت ببره. اون درنهایت، خودشو اینطور توجیه میکنه که وقتی با فلان آدم هستم میل شرارتم زیاد میشه.
بلا با خودش مدارا میکنه و به سمت شناخت جامعه و حرکتای جمعی میره و امید داره که بتونه تغییر خوبی ایجاد کنه اما ایدهاش برای مهار شوهر سابقش اینه که مغزشو با یه بز عوض کنه. این رویکرد تحقیرآمیز رو توی کار فمنیستی معروف سال گذشته یعنی باربی هم میشه دید. هرچند که درنهایت، داستان به صلح و سازگاری ختم میشه اما به مردا بهعنوان گونهای که لازمه کنترل بشن و نمیشه روی عقلشون حساب کرد نگاه میشه. خب شما تصور کنید همچین حرفی راجع به زنها گفته بشه. تمام این رویکردا غیر انسانی هستن و دامنزدن بهشون قرار نیست که تاثیر مثبت خاصی ایجاد کنه.
جمعبندی
حتی بهترین محتواها هم قابلیت نقد و بررسی دارن و خوب بودن یه فیلم، به این معنی نیست که بهتره ایراداتش رو نادیده بگیریم و محتواشو یکباره سر بکشیم. سازندههای این فیلم و بازیگراش، هراندازه هم کار نبوغ آمیزی انجام داده باشن، ممکنه دچار قضاوتها و باورای افراطیای هم شده باشن. کمترین کاری که از ما بهعنوان بینندهی چنین فیلمی برمیاد اینه که قبل از تاثیرپذیری، خوب و بد ایدههای درون فیلم رو بسنجیم و ساده از کنارشون نگذریم.