نقد و بررسی فیلم Problemista 2023
19 تیر · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم Problemista 2023| پرابلمیستا
پرابملیستا هرچند که نتونسته بازخوردهای چندان دندون گیری رو به دست بیاره اما به عنوان یه کار مستقل، میشه گفت که در سطح خیلی خوبیه و از برخی مراجع، با درصد مشارکت پایین، امتیازای بالایی به دست آورده. در سایت IMDb از مجموع نزدیک 8 هزار مشارکت کننده، امتیاز 6.8 رو داره و 82 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
کارگردان این فیلم، خولیو تورس هست که نقش اصلی رو داره و بیشتر به عنوان یه کمدین، نویسنده و بازیگر شناخته شده. فضای سوررئالی که توی این فیلم خلق کرده هم جالب و کمابیش منحصر به فرده. هرچند که میشه گف درام ماجرا، بیش از پیش به بخش کمدیش میچربه و شانس اینو داره که بیننده رو درمورد موضوعاتی مثل نحوه ی استفاده از فرصت زندگی، ماهیت تجربه و عشق ورزیدن، به چالش بکشه.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
حساسیتی که زن داستان روی درست انجام شدن کارها داره، در عین بی مورد بودن، نوعی ظریف نگری رو درون شخصیت اصلی ایجاد میکنه تا از این طریق، نیازای دنیای اطرافش رو بهتر بشناسه.
بسیاری از نیازهایی که توی دنیای ما وجود داره، لزوما ریشه ی حیاتی ندارن و مرتبط با غرایز اصلی و شناخته شده نیستن بلکه میتونن نشات گرفته از نوعی نیاز انتزاعی و جاه طلبی مرموز باشن. هنرمندا ممکنه در این مورد، بیشترین خلاقیت رو از خودشون نشون بدن و دنبال ایده ها و ایده آل هایی برن که برای عموم مردم، هنوز چندان قابل درک نیست.
توی یه جامعه ی مدرن که برای طیف زیادی از آدما، شرایط رفاه فراهمه، شما می تونید انتظار داشته باشید که چنین درخواست هایی بیشتر بشه؛ یعنی آدما برای خدماتی پول بدن که عجیب و بعضا بیمارگونه هستن.

رفاه تصویری از سلامت روانی نیست اما قطعا تصویری از فراوانی و فراتر رفتن آدما از تجارب پیش پا افتاده است. در گوشه ای از دنیا، آدما ترجیح میدن که با غرایز ابتدایی خودشون سر و کله بزنن و به شکل تعصب گونه ای، صرفا زندگیشون رو صرف تولید مثل کنن. هر چقدر هم که منابع اولیه بیشتر و دردسترس تر بشه، خیلی بعیده که این منابع رو صرف افزایش سطح تجارب خودشون کنن بلکه ممکنه صرفا میزان تولید مثل رو افزایش بدن. این وضعیتی هست که مثالش رو می تونید به راحتی در جوامع اطراف خودمون مشاهده کنیم.
اما فضای این فیلم، یه دنیای مدرن رو نشون میده که انواعی از رفاه، به آدماش اجازه میده تا تجارب جدید و بکری رو خلق کنن و یا سفارش بدن. این تجارب، در ابتدا بیشتر شبیه نوعی هنر هستن که مثل پرتره های تخم مرغ، ممکنه در نظر خیلیا کسل کننده به نظر برسن. بحث اینه که خواسته های ما حتی اگر جزو ایده های کم طرفدار باشن، می تونن با قدرت خاصی در ذهن ما باقی بمونن و قدرتشون نشات گرفته از احساسیه که درون ما زنده میکنن.
برای اینکه بتونیم این خواسته ها رو سفارشی سازی کنیم و به مرحله ای برسونیم شون که عملا برآورده بشن، لزوما نیزای نیست که قشر زیادی از جامعه طرفدار ما باشن بلکه صرفا لازمه در موقعیت مناسبی برای سفارش دادنش قرار بگیریم که مشخصا جامعه ی درون این فیلم، موقعیت بسیار مناسبی به حساب میاد. الیزابت از الخاندرو و نیازی که به شغل داره استفاده میکنه تا ایده های نه چندان محبوب و به ظاهر بی معنای خودش رو عملی کنه. ایده هایی که لزوما حتی اخلاقی هم نیستن اما تاثیر پذیرفته از احساسات شدید درون الیزابت به حساب میان.

الخاندرو شخصیتیه که چندان به اخلاقیات کاری که انجام میده اهمیت نمیده و به کرار، برای کسب منفعت، حاضر میشه به کارایی تن بده که حتی باب میلش نیستن و عملا از انجام دادنشون رنج میکشه. این موضوع رو میشه از نقطه ضعف های داستانی این فیلم در نظر گرفت چون نحوه ی روایت، نه تنها حس انتقاد رو درون بیننده ایجاد نمیکنه بلکه گاها در حال تحسین یا صرفا به سخره گرفتن موقعیت ها و خواسته هایی هست که سفارش داده میشن.
الیزابت تلاش رقت انگیزی برای دوست داشته شدن انجام میده و کیفیت رابطه اش بعد از خارج شدن از محفظه، به خودی خود نوعی کمدی به حساب میاد. اون تبدیل به شخصیتی میشه که دیگه نمیشه جدیش گرفت ولی الخاندرو، در انتها شبیه به شخصیتی به نظر میاد که میشه جدیش گرفت و هدف خودش رو شناخته. اون از احساسات و برخی از جهانبینی های الیزابت منجمله طلبکار بودنش از آدما در مورد انجام درست مسئولیت هاشون الهام میگیره و با کمی اصلاح این نوع طلبکار بودن، سعی میکنه تا موقعیت اجتماعی خودش رو طراحی کنه و مطالبه گر حقش باشه. از این بابت میشه گفت که الخاندرو نوعی سیر رشد داره.
جمع بندی
برای الخاندرو، جامعه ی جدیدی که بهش وارد میشه در ابتدا یه جامعه ی مجهوله و اون خودشو برای ارائه ی خدمات خاصی در حوزه ی طراحی اسباب بازی آماده کرده اما در ادامه میبینه که یه جامعه ی مدرن میتونه چقدر نیازهای متنوعی داشته باشه و قرار گیری زندگی روزمره ی آدما در یک حالت فشرده، چقدر حساسیت و تجارب متنوع تری ایجاد میکنه. اون صرفا تبدیل به یک طراح اسباب بازی خلاق تر نمیشه بلکه فلسفه ی جدیدی درمورد خلق تجربه رو درک میکنه که نه تنها وضعیت شغلیش بلکه کیفیت زندگیش رو تحت تاثیر قرار میده.
نقطه عطف تبدیل شدن اون به یک خالق تحسین برانگیز، افزایش سطح همدلیش هست و تلاشی که برای درک الیزابت، به عنوان فردی که اغلب جدی گرفته نمیشه انجام میده.