نقد و بررسی فیلم Purple Hearts 2022| قلب‌های ارغوانی

داستانای عاشقانه‌ای که با ژانر همخونه‌ای شناخته میشن، فقط توی وب فارسی از محبوبیت برخوردار نیستن. قلب‌های ارغوانی، فیلمیه که بر‌اساس یه رمان عاشقانه ساخته شده و داستان افرادی رو روایت می‌کنه که بنا به دلایل خاصی وارد یه ازدواج سوری میشن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

در‌مورد خوش‌ساخت بودن این کار نتفلیکسی شکی نیست و حداقل جذابیت‌های بصری یه اثر سینمایی سرگرم‌کننده رو رعایت کرده؛ با این وجود، نمیشه انتظار داشت که بتونه چندان بازخورد خوبی از طرف منتقدا دریافت کنه. بازخورد مخاطب عمومی نسبت به نظر منتقدا خیلی تفاوت داره. امتیاز سایتای نقد، معمولا 5 از 10 هست ولی مخاطبای گوگل، قلب‌های ارغوانی رو 91 درصد پسندیدن که یعنی بدجوری تونسته مخاطب عمومی رو به‌وجد بیاره.

بعضیا تا صحبت از نقد کارای آمریکایی میشه، دوست دارن تئوری‌هایی در‌مورد ضدیت این صنعت با فرهنگا و جوامع دیگه درست کنن، بخصوص وقتی با فیلمی طرفیم که درمورد فعالیت‌های نظامی آمریکاست یا رویکرد این مردم نسبت‌به کشورا و نژادای دیگه رو یادآور میشه اما بیش از هر‌چیز میشه گفت که چیزی مثل قلب‌های ارغوانی، در خدمت پروپاگاندای درون جامعه‌ای هست که ازش متولد شده.
چه چیزی بهتر از یه فیلم عاشقانه با شخصیتای جذاب می‌تونه جوونای یه کشور رو نسبت به نیروی نظامیش و اهدافی که در نقاط مختلف دنیا دنبال میکنن، خوشبین کنه؟

سوفیا کارسون در نقش کسی سالازار، شبیه یه لیبرال فرمالیته است که با جنگ و شخصیت‌های نظامی حال نمی‌کنه ولی وقتی پای بیمه‌ی درمانی وسطه، حاضره دست به دامن همین نظامی‌ها بشه و مشکلی هم نداره که این سیستم داره از طریق کشورگشایی و قشون‌کشی به قلمروهایی که چندان علاقه‌ای بهشون ندارن کسب منفعت میکنه.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

هرچند که داستان فیلم، شخصیت “کسی” و هدفی که داره رو بزرگ و توجیه‌شده جلوه میده اما در‌نهایت، نوعی ستایش از نیروی نظامی آمریکا و اهدافی که در دنیا دنبال می‌کنه به‌تصویر کشیده میشه. “کسی” از یک فرد منتقد نسبت به سیستم حاکم بر جامعه که برخی رو تبدیل به شهروندای درجه‌ی دو و نیروی کار ارزون می‌کنه، تبدیل میشه به فردی که بقا و سلامتی خودشو مدیون نیروی نظامی و مزیت‌هایی میشه که به این افراد، اهدا شده.
با این وجود، تمرکز سناریو، بر عشق و جذابیت جفت‌گیری بین شخصیتای اصلیه. عشقی که لزوما چندان براش وقت گذاشته نمیشه و عمدتا در یک رابطه‌ی دورادور به‌سر میبره. حتی زمانی که لوک آسیب می‌بینه و خونه‌نشین میشه هم کیفیت ارتباط بین کسی و لوک، طوری نیست که بیننده رو غرق مسائل رمانتیک کنه و بیشتر از سازگاری، همیشه این تنش‌ها هستن که خودنمایی می‌کنن.

دلیل تضاد بین امتیازایی که مخاطبای عمومی به این فیلم دادن و امتیازای سایتای نقد رو میشه همین پیغام درون داستان و نحوه‌ی روایت دونست. برای یه مخاطب عمومی که دوست داره یه کار رمانتیک ببینه، قلب‌های ارغوانی می‌تونه یه کار سرگرم‌کننده باشه که شخصیت‌های خوش‌ظاهر و جذابی داره و پایان خوشی که قراره تمام تراژدی‌های به‌وجود اومده رو جبران کنه. همچنین برای یه وطن‌پرست آمریکایی، چیزی مثل قلب‌های ارغوانی یه مشت محکم به دهن افرادیه که سعی دارن فعالیت‌های نظامی و سیاست آمریکا رو زیر سوال ببرن.
“کسی” هرچند که می‌تونه قلب لوک رو به‌دست بیاره اما لزوما فردی نیست که بتونه جهان‌بینی خودشو به بیننده منتقل کنه. بیشتر نقد‌هایی که نسبت به این فیلم صورت گرفته، درمورد نحوه‌ی پرداختن به مساله‌ی عشق هست و کیفیت رابطه‌ی بین کسی و لوک رو یه الگوی بسیار تکراری و قابل پیش‌بینی می‌دونن اما واقعا بعید می‌دونم که این چیزیه که توی ذوق زده باشه. کلیشه‌ها در ژانر رمانتیک خیلی‌خیلی زیاد هستن و پایان‌های چندان متفاوتی بین دو فرد که نوعی کشش بین‌شون هست رو نمی‌تونید تجسم کنید. در اینجا هم محتمل‌ترین پایان، اتفاق میوفته و این پایانی هست که مخاطب می‌پسنده. یعنی به‌سختی میشه فکر کرد که نویسنده دوست داشته کاری رو ارائه بده که نبوغش در داستان‌نویسی رو یادآور بشه بلکه قراره داستان رمانتیکی رو ارائه بده که بتونه به طور میانگین، اغلب بیننده‌ها رو راضی نگه داره. هدف اصلی داستان، ممکنه صرفا ترویج نوعی وطن‌پرستی و نشون دادن غرور و عزت یه سرباز آمریکایی باشه.

اینکه یه جامعه شما رو تبدیل به شهروند درجه‌ی دویی می‌کنه که به‌رغم داشتن تابعیت، قرار نیست از خدمات یکسانی بهره‌مند بشه، مشخصا تصویری از بی‌عدالتیه و فرقی هم نمی‌کنه شما چقدر دارید براب کار کردن در چنین جامعه‌ای وقت می‌ذارید. نیازهای درمانی، موارد پیش‌پا افتاده‌ای نیستن و چیزیه که آدما برای بقای خودشون بهش نیاز دارن ولی در پایان این داستان، انگار قراره توجیه بشیم که نیروی نظامی، کاری رو انجام میدن که هر کسی شجاعتشو نداره و در‌عین حال، کارشون توجیه‌شده است و دارن برای وطن‌شون افتخار‌آفرینی میکنن پس طبیعیه که این افراد، از مزیتایی برخوردار باشن که بقیه ازشون محرومن. اونم مزیت‌هایی که وقتی نگاه قضاوت‌گرانه‌ای بهشون بندازیم اصولا مزیت نیستن بلکه حق طبیعی هر شهروندی به‌حساب میان.
فردی مثل “کسی” یه انگل اجتماع نیست و داره به‌صورت قانونی توی یه کشور پیشرفته زندگی میکنه و وقت زیادیو هم برای کار کردن و خدمت به جامعه میذاره اما اون حتی در زمانی که لوک خونه‌نشین میشه هم چهره‌ی ضعیف و آسیب‌پذیری داره که زنده موندن خودشو مدیون بهره‌مندی از خدمات درمانیه که نه به‌عنوان حق طبیعی بلکه به‌عنوان یک مزیت، به امثال لوک، اهدا شده.

 

استفاده‌ی از بیمه‌ی درمانی صرفا یکی از این تفاوت‌هاست و با‌توجه به حساسیتی که نیروی نظامی برای تشخیص ازدواج‌های فیک داره میشه حدس زد که جفت‌گیری با یک فرد نظامی در آمریکا، خیلی بیشتر از اینها می‌تونه مزیت به‌همراه داشته باشه.

جمع‌بندی
معمولا در نقد منفی فیلم‌ها، به انگیزه‌های شرورانه‌ای که پشت داستان وجود داره پرداخته میشه و سعی می‌کنیم تا ضدیت‌ها رو کشف کنیم اما چیزی مثل قلب‌های ارغوانی، بیشتر از اینکه بر‌پایه‌ی ضدیت‌ها پیش‌ رفته باشه، سعی داره نوعی حمایت رو از اندیشه‌های گروه‌زده و فاشیستی به‌عمل بیاره و بسیاری از مواقع هم به‌خاطر سطحی‌نگرانه و غیر‌منطقی شدن همین حمایت هست که داستان، جلوه‌ی منزجر‌کننده‌ای پیدا می‌کنه اما تا حد زیادی، تونسته جلوی ناخوش‌آیند جلوه کردن این حمایت رو بگیره و یه اثر جذاب رو ارائه بده.