سیدنی سویینی علاوه‌بر ظاهر زیباش، بازیگر خوبی هم هست و تونست در جریان فیلم واقعیت، حق مطلب رو به‌جا بیاره. واقعیت، یه فیلم درام آمریکائیه که داستانی واقعی درمورد افشاگری و رفتارهای ضد سیستمی رو به‌تصویر میکشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این روایت، به‌کرار به سراغ اسناد واقعی به‌جا مونده از نحوه‌ی مواجهه‌ی ریالیتی وینر با سیستم قانونی میره و تصاویر باقی‌مونده رو مرور میکنه.
شباهت ظاهری اتفاقات و ظاهر شخصیت اصلی با ریالیتی وینر واقعی، تحسین برانگیزه و به‌نوبه‌ی خودش میتونه به ایجاد همدلی با اتفاقی که افتاده، کمک کنه. با این وجود، نمیشه این روایت رو نوعی داستان بی‌طرف در‌نظر گرفت.

مشخصا امثال ریالیتی وینر، به‌سرعت از طرف احزاب و گروه‌های خاصی مورد تحسین قرار میگیرن و اونو در رده‌ی امثال ادوارد اسنودن قرار میدن اما چیزی که باعث میشه کار این افراد، زیر سوال بره و جنبه‌ی فداکارانه‌اش نادیده گرفته بشه، مسیری هست که این آدما برای تبدیل شدن‌شون به یه افشاگر، پشت سر گذاشتن.
فیلم واقعیت، سعی میکنه تا ریالیتی رو فردی نشون بده که قربانی حاکمیت آمریکا میشه و حتی بعضا یه تصویر مالیخولیایی از رفتارایی که مشکوک به توهین جنسی هستن رو لا‌به‌لای دیالوگ‌ها و صحنه‌های فیلم می‌بینیم.

ما نیاز به نوعی نگاه غیر مستقیم داریم تا بتونیم درک کنیم که آیا ریالیتی، واقعا اون چیزی که وانمود میکنه هست؟
ریالیتی دختریه که سعی داشته یک شخصیت نظامی باشه و آرزوش، هنوزم اینه که بتونه به خاورمیانه سفر کنه و از مهارتایی که در طول زمان به دست آورده، نهایت استفاده رو ببره. برای اون، پشت میز نشستن در یکی از ادارات مهم آمریکا، تراژدی به‌نظر میاد.
چرا اون دوست داره به خاورمیانه سفر کنه؟ این نوع لشکر‌کشی‌های نظامی، صرفا تصویری از مداخله‌ی بیجا و استعمار هستن و نه چیز دیگه و برای ریالیتی هم این نوع ماجراجویی‌ها صرفا ارضا کننده‌ی طبع جنگ‌جو و خشونت‌طلبش هستن و نه چیز دیگه.
ادوارد اسنودن بودن، در‌نظر آمریکایی‌ها تصویر فردیه که به‌نفع بشریت کار میکنه و دوست داره کار درستو انجام بده. گویا که این افراد، شخصیت‌های روشن‌ضمیری هستن که تحت تاثیر نوعی باگ، تونستن وارد سیستم بشن و به اطلاعاتی دست پیدا کنن که افشا شدن‌شون میتونه به ضرر حکومت باشه.

نکته همینجاست که به‌فرض اینکه چنین شخصیت‌هایی وجود داشته باشن، چرا باید خودشون رو برای جامعه‌ای به آب و آتیش بزنن که مردم بی‌تفاوتی دارن و هرگز حاضر نیستن بر علیه سیستمی اعتصاب کنن که داره بهشون دروغ میگه؟ متاسفانه من نمیتونم امثال ادوارد اسنودن و ریالیتی رو شخصیت‌های پیشرو و فداکاری در‌نظر بگیرم که سعی کردن کاری رو به‌نفع بشریت انجام بدن و حس انسان‌دوستی داشتن؛ بلکه این آدما رو بیشتر، شخصیت‌های سرخورده‌ای میدونم که حاضر بودن بردگی سیستم بالای سرشون رو انجام بدن اما از دستمزدی که می‌گرفتن رضایت چندانی نداشتن و با این استدلال، دست به یاغی‌گری زدن.
کار ریالیتی، بیشتر از همه توسط افرادی مورد بهره‌برداری قرار میگیره که مخالف حزب جمهوری‌خواه هستن و دارن منافع دموکراتا و محافظ‌کارا رو دنبال میکنن. گویا افشاگری، همه چیزه و قراره شما به‌محض اینکه اطلاعات شفافی رو در اختیار جامعه قرار بدید، مردم هم دست به قیام بزنن و فساد، ریشه‌کن شه. گویا فساد، تنها چیزیه که به‌دست چند سرشاخه و موجود قدرتمند ایجاد میشه و بقیه‌ی آدما، صرفا بازیچه‌اش هستن.

همینکه ریالیتی هنوز سودای اینو داره که بتونه بیشتر وارد چنین سیستمی بشه و به‌واسطه‌اش به خاورمیانه سفر کنه، نشون‌دهنده‌ی اینه که مشکلی با فساد درون این سیستم نداره. اینکه شما به‌خاطر نیازتون به پول یا علاقه‌تون به ماجراجویی، فساد یه سیستم پیچیده رو می‌پذیرید و نیروی کار خودتون رو در اختیارشون قرار می‌دید، توجیهی بر این نیست که خودتون رو یه قربانی جلوه بدید. بخصوص در جامعه‌ی آمریکا، همیشه انتخاب‌های زیادی وجود داره و میشه روشای دیگه‌ای رو برای کسب منفعت و ماجراجویی دنبال کرد.


آدمای مسئولیت‌پذیر و انسان‌دوست، هرگز خودشون رو قاطی سیستمی نمیکنن که بوداره و سیاست‌هاش چندان شفاف نیست. حتی اگر چنین افشاگری‌هایی از طرف اسنودن و ریالیتی صورت نمی‌گرفت، مثل روز روشن بود که کشورهایی مثل روسیه یا آمریکا، چه سیستم بودار و فاسدی رو پیش می‌برن و چطور بر‌علیه بشریت، کار میکنن. این تک تک شهروندای یه جامعه هستن که لازمه نسبت به خیر‌و‌شر، حساسیت پیدا کنن و به چیزی که میدونن مشکوکه یا بوی شرارت میده، باج ندن. چنین جوامع بی‌مسئولیت و خودخواهی، نیازی به قهرمان نداره و قهرمانانی مثل ریالیتی هم پیش‌مرگای فرمالیته‌ای هستن که به‌دست دموکراتا تحریک و خلق میشن. کار امثال ریالیتی به‌خودی خود هیچ جنبه‌ی فداکارانه‌ای نداره و صرفا نوعی انتقام‌جویی و حسابرسی شخصیه.

بررسی امتیازات و ظواهر فیلم واقعیت
ریالیتی، با وجود گذشت یک سال از انتشارش، چندان دیده نشده و امتیازاتش هم چنگی به دل نمیزنه. نه از طرف مخاطب عمومی و نه از طرف سایتای نقد، عموما نتونسته اقبال خوبی داشته باشه و اونو یه کار نسبتا متوسط ارزیابی کردن. میشه تصور کرد که این امتیازا، تا حد زیادی به‌خاطر نوع روایت داستان هست که خیلی کند و شبیه به کارای مستقله. ویژگی‌های بازارپسند رو به‌سختی میشه توی این فیلم دید.
این تعلیق جنایی و دلهره‌آور، فروش چندان خوبیو هم تجربه نکرده. با وجود تمام نقدای منفی‌ای که بیان شد، میشه ریالیتی رو از‌جمله فیلمای الهام‌بخشی دونست که می‌تونه ذهن بیننده رو در‌مورد جامعه‌ی آمریکا و احزاب درونش به چالش بکشه و کمک کنه تا اتمسفر حاکم بر این کشور رو بهتر درک کنه.
بعضیا عقیده دارن که دلیل اقبال کم این فیلم، تعهد بیش از اندازه‌اش به داستان اصلیه که خب دوباره به موضوع بازارپسندی بر‌می‌گردیم. چنانچه آب‌و‌تاب کار زیاد میشد و مثلا بیشتر به شخصیت منفی افراد جمهوری‌خواه و تبعیض جنسیتی و رنج روانی ریالیتی اشاره میشد، مطمئنا این فیلم می‌تونست بیشتر مورد پسند بیننده‌ها و منتقدین، قرار بگیره. با این وجود، به‌شخصه این روایت ساده رو بیشتر می‌پسندم و بیشتر نقد‌هایی هم که ارائه شد، متوجه همین بخش‌های کمابیش غیر واقعی و جانبدار داستان هست که اجازه نمیده ما انگیزه و اهداف واقعی ریالیتی که نه‌تنها تحسین برانگیز نیستن بلکه ریشه در خودخواهی این شخصیت دارن رو درک کنیم.

جمع‌بندی
این داستان، چنانچه در قالب یه مستند که منتقدای موافق و مخالف رو پوشش میده، بازتولید بشه، میتونه تبدیل به داستان شنیدنی و جالب‌تری هم بشه. گرچه میشه حدس زد که تا الان، یه عالمه مستند و پادکست هم درمورد این پرونده ساخته شده. کاری که ریالیتی که انجام میده، چنانچه از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار بگیره، می‌تونه برای افرادی که درمورد ماهیت فرهنگ آمریکایی کنجکاو هستن، الهام‌بخش واقع بشه.