نقد و بررسی فیلم Short Term 12| بخش کوتاه مدت شماره ی 12

فیلم بخش کوتاه مدت شماره ی 12 رو به خاطر بازی رامی ملک انتخاب کردم اما در ادامه، چیزی بیشتر از بازی رامی خودنمایی کرد. میشه گفت بخش کوتاه مدت، به لحاظ محتوایی، شانس زیادی برای تحریک نگاه انتقادی بیننده ی خودش داره که مشخصه ی بسیاری از کارای مستقل موفقه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این فیلم به رغم اینکه به عنوان یه کار مستقل شناخته شده اما اقبال خیلی خوبی داشته و از مجموع 93 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb که تعداد خیلی خوبیه، تونسته امتیاز 7.9 رو بگیره و 77 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره.
رامی ملک هرچند که نقش های محدودی رو به طور جالب توجه و تحسین برانگیز بازی کرده اما معمولا پروژه های جالبی رو انتخاب میکنه و در اینجا هم نقش یه فرد تازه وارد به یه مرکز نگه داری از کودکانی که مشغول تجربه ی بحران های روانی هستن رو بازی میکنه.
این بچه ها میتونن شامل افرادی باشن که به خودشون آسیب زدن، خشونت خانگی رو تجربه کردن یا شخصیت بزهکاری دارن یا والدین خودشون رو به تازگی از دست دادن.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

یکی از پرتکرارترین نقدهای مثبتی که نسبت به این فیلم مطرح شده، وجود نوعی واقع گرایی و شانس فیلم برای ایجاد ارتباط صمیمی با بیننده ی بالقوه اش هست. خیلی بعیده که حس کنید این فیلم سعی کرده تا با ایجاد اتفاقات نه چندان رایج، جذابیت خودش رو افزایش بده بلکه بیشتر به تیم بازیگری خودش اهمیت داده و سراغ بخشی از جامعه رفته که به خودی خود مستعد کسب تجارب تکان دهنده هستن.


انگیزه ی شخصیت های کلیدی و بخصوص نقش بری لارسون، در ابتدا، به نظر میاد که خیلی روشنه اما در ادامه و در مواجهه با مشکلاتی که افراد تحت سرپرستیش تجربه میکنن، میشه حس کرد که فشار روانی درون این شغل، میتونه هر کسی رو از پا بندازه و شخصیت اصلی، لزوما کلکسیون جامع و مانعی از انگیزه ها رو نداره. اون شدیدا تحت تاثیر اتفاقات تلخ گذشته ی زندگی خودشه و خشمی که تجربه میکنه، گاها باعث میشه که نتونه تصمیم گیری عاقلانه ای داشته باشه.
تجربه ی حاملگی، مشخصا خارج از خواست و اراده ی خودش اتفاق میوفته و قبل از اینکه دقیقا مشخص بشه دلیلش برای اقدام به سقط جنین چیه، با یه سری صحبت ها و اتفاقات سانتی مانتال، بالاخره راضی میشه بچه ای رو به این دنیا بیاره که پیش از این، روی تاریک و بی مسئولیتش رو دیده. چیزی که شوهرش برای توجیه تولید مثل میگه هم محدود میشه به اینکه ما می تونیم پدر و مادر خوبی باشیم، گویا همین پدر و مادر خوب بودن کافیه تا سرنوشت خوب بچه شون تامین بشه.
به سختی میشه گفت که پایان این داستان، به خوبی و خوشی تموم میشه. فیلم سعی داره بگه که این تیم، این گروه از همکارا، با روحیه ای جدید به کار خودشون برمیگردن و این بار، با قدرت بیشتری سعی میکنن بچه ها رو مدیریت کنن اما بیشتر اینطور به نظر میاد که شخصیت های کلیدی، قراره دوباره مورد حمله ی همون فشار های روانی سابق قرار بگیرن و هیچ رشد شخصیتی بخصوصی رخ نداده.
داستان بیشتر از اینکه تصویری از رشد شخصیتی یه مددکار دلسوز باشه، داستان اینه که چطور فردی که خودش در کودکی مورد تجاوز و آزار و اذیت قرار گرفته و هر روز هم با بچه هایی سر و کله میزنه که والدین بی مسئولیتی دارن، جرات میکنه تا یه بچه ی جدید رو به همچین جامعه ای بیاره.

از جمله انتقادات منفی ای که نسبت به این فیلم مطرح شده اینه که فیلم سراغ کلیشه های احساسی رفته. معمولا وقتی قراره چالشی درمورد فرزند آوری اتفاق بیوفته، فیلمسازا میان و تصاویری از مرگ رو نشون میدن و انگار سعی دارن بگن که تولید مثل، درست به اندازه ی مرگ، میتونه برامون عادی باشه و دلهره هایی که تجربه میکنیم، بعد از مدتی از بین میره و فراموش میشه.
خب این الگوهای تکراری برای ایجاد داستانی که میتونه احساسات بیننده رو تحریک کنه، لزوما چیزی نیست که در نظر منتقدا، یه پوینت مثبت محسوب بشه. منطق داستانی یعنی اینکه شما با ایجاد یه سری روابط علت و معلولی معقول و بدون تحریک حسی کاذب، پیام فیلم رو منتقل کنید و اجازه ندید که تحریک نابهنجار احساسات، روی قضاوت نهایی بیننده تاثیر بذاره.
نقد منفی دیگه ای که به این فیلم نسبت داده شده، استفاده ی افراطی از عنصر خشم و درگیری برای توسعه ی داستان فیلمه. اینکه گاها شخصیت های یک داستان، خشم خودشون رو سر بقیه خالی کنن، به خودی خود چیز عجیبی نیست اما بسیاری از موقعیت های مرتبط با خشم و درگیری که توی این فیلم میشه دید، مثل اینه که یه شخصیت، به خاطر یه انگیزه ی نه چندان قوی، شروع میکنه به آزار دادن بقیه و ایجاد آشوب. و این در حالیه که این شخصیت ها، عموما جزو افرادی نیستن که مشکل عصبی بخصوصی داشته باشن یا بابت این موضوع، یه جور جنون ادواری رو تجربه کنن. بیشتر به نظر میرسه که شخصیت های لوسی هستن و بلوغ ذهنیشون، عقب تر از سن بیولوژیکیشون سیر میکنه.
این الگوها، به منتقدا میتونه چنین حسی رو منتقل کنه که استفاده از عنصر خشم، نه لزوما به خاطر ضرورت و باورپذیر کردن داستان بلکه صرفا به خاطر هیجان انگیزتر کردن فیلم و به صورت نابهنجار، درون داستان چپونده شدن.
هرچقدر که سینمای جریان اصلی از داستان های سرراست، با پیام های روشن و پایان های قابل پیش بینی خوشش میاد، منتقد های سخت گیری هستن که نمی تونن یه داستان قابل پیش بینی رو تحسین کنن. از جمله نقد های منفی پرتکراری که نسبت به این فیلم مطرح شده، پایان بندی قابل پیش بینیش هست. نحوه ی شروع داستان و فضای روشنش، کاملا این حس رو منتقل میکنه که این داستان باید به خوبی و خوشی تموم شده و جایی برای تراژدی وجود نداره.
داستان و چالش اصلی این فیلم، تقریبا خیلی دیر شروع میشه و شما مدتی درگیر شناخت بچه ها و فضای کاری هستید که لزوما ارتباطی با گره اصلی و اتفاقاتی که در اوج فیلم رخ میده ندارن. همین شروع کند هم هست که توی ذوق بعضی از منتقدا و مخاطب عمومی بزنه. چنین اتفاقاتی معمولا توی فیلم هایی با این ژانر، زیاد میوفته و دلیلش شاید به این برمیگرده که سازنده ها، افرادی هستن که سعی دارن خارج از چهارچوب های تعریف شده کار کنن و ابایی ندارن از اینکه داستان رو فارغ از استاندارد ها و به سبک و سلیقه ی خودشون پیش ببرن، حتی اگر باعث بشه که هارمونی درون کار، از بین بره.
اما شاید مهم ترین دلیل چندان مورد استقبال قرار نگرفتن چنین کاری، مفاهیم سنگینی هست که درونش به کار گرفته میشه. در اینجا میشه افرادی رو دید که ناخواسته در حال تجربه ی رنج خیلی زیادی هستن در حالی که حتی اگر جامعه هم به لحاظ حقوقی و عاطفی، ازشون حمایت کنه، باز هم تراژدی سنگینی که تجربه کردن، ممکنه هیچ وقت دست از سرشون بر نداره. چنین داستان هایی، حتی برای افرادی که توی زندگیشون آزار خاصی رو تجربه نکردن هم میتونه دردناک باشه. و اینو درنظر بگیرید که خیلیا صرفا سراغ فیلم و سریال میرن تا بتونن سرگرم بشن نه اینکه رنج کشیدن بقیه رو تماشا کنن.
جمع بندی
با تمام حرف هایی که گفته شد، این فیلم یه ویژگی واضح و تحسین برانگیز داره و اونم دست گذاشتن روی موضوعات مهم اجتماعی هست که ممکنه خیلی وقتا چندان بهشون توجه نکنیم و یا اطلاعی نسبت به وضعیت روانی افرادی که چنین تجارب تلخی به دست میارن نداشته باشیم. هرچند که دیدن چنین فیلمی میتونه دلخراش باشه اما در نهایت، اطلاعات جالبی درمورد پیچیدگی ذهن آدمایی که در معرض تجاوز و بی مسئولیتی قرار میگیرن، ارائه میده.