نقد و بررسی فیلم Significant Other 2022| زندگی مشترک
زندگی مشترک یا شریک زندگی، یه فیلم علمی تخیلیه که سطح ترسناک بودنش خیلی پایینه و حتی اگر از فیلمای ترسناک خوشتون نمیاد هم میتونید به راحتی ببینیدش. صحنه‌های دلهره آور و غیر منتظره داره اما لزوما حس جنون و وحشت رو ایجاد نمیکنه.
گاهی وقتا ممکنه گذرمون به فیلمایی بخوره که امتیازای خیلی کمی رو به دست آوردن اما برامون خیلی جالب جلوه میکنن. برخوردم با فیلم شریک زندگی هم به همین شکل بود و هم از ظاهر و وجنات ساختش و هم داستانی که ارائه داد خیلی خوشم اومد.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

از همون سکانس اول میشه فهمید که با یه کار علمی-تخیلی طرفیم و در ادامه، مناظر بسیار فوق العاده‌ای که رنگای زنده‌ای دارن توجه آدمو جلب میکنه. بعدش به سراغ شخصیتا میریم و با درونیات‌شون آشنا میشیم. روث و هری با هم راهی جنگل میشن تا بتونن با هم اوقات رمانتیکی رو سپری کنن.
این فیلم بازیگرای خیلی کمی داره و آدمو وارد اتمسفری میکنه که بتونه تمام انسانیت رو قضاوت کنه و لزوما درگیر زندگی شخصی یک یا چند نفر نشه. این سناریو در مورد مسائلی صحبت میکنه که پتانسیل سایه انداختن روی زندگی همه رو دارن. میخواد پولدار باشیم یا مشهور یا فراموش شده‌ترین آدم جامعه.
شریک زندگی تقریبا از همه‌ی سایتای نقد، امتیاز کمی به دست آورده. از سایت IMDb امتیاز 5.7 و مخاطبای گوگل هم 61 درصد پسندیدنش اما امتیازش توی سایت راتن تومیتو خوبه و 70 درصد پسندیده شده.

کارای علمی-تخیلی نوعی پیشگویی هنرمندانه هستن. اونا اتفاقاتی رو مجسم میکنن که در زمان انتشار، هنوز خیلی از واقعیت زندگی ما دور هستن اما گاها میشه به صورت احتمالی حدس زد که پتانسیل اتفاق افتادن دارن و چه‌بسا بعضی از چیزایی که سابقا توی داستان‌ها یا فیلمای علمی_تخیلی بیان شدن، الان جزوی از واقعیت زندگی ما هستن.
تصویر پیشگویانه‌ای که در فیلم شریک زندگی ارائه میشه یه تصویر بسیار بدبینانه است و شاید بشه گفت همین موضوع هم باعث دریافت برخی بازخورد‌های بد شده.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

اتفاقی که در پایان این فیلم میوفته رو میشه در عین حال، نقطه عطفش هم در نظر گرفت. روث هیچ شانسی برای رها شدن از دست موجود بیگانه نداشت اما به‌شکل ناامید کننده‌ای تلاش کرد و بارها هم شکست خورد. اینکه روث در مورد موجود فضایی کنجکاوی نشون نمیده هم در نوع خودش ناامید کننده است. اون می‌تونست شانس خودشو در‌عوض همراه شدن با موجود فضایی امتحان کنه و حتی اگر در‌نهایت به‌دست موجود بیگانه کشته میشد هم اطلاعات زیادی رو در موردش به دست می آورد.
وقتی که میبینه این موجود چقدر قدرت داره و چطور تونسته بدن پارتنرش رو شبیه‌سازی کنه و از سقوط روی تخته سنگ هم جون سالم به در ببره، منطقی به نظر میرسید که تسلیم بشه و ببینه که هری قلابی چه پیشنهادی براش داره.
اما فراتر از روث، ما شاهد یه تمدن هستیم که مورد حمله قرار میگیره و به‌سختی میشه تجسم کرد که قراره شانسی در مورد این موجودات هوشمند داشته باشن. موجود فضایی درکی از عشق نداشت و صرفا وقتی که وارد وجود هری شد، تونست بخشی از احساسات عاشقانه‌اش رو به ارث ببره. اون هنوز هم می‌تونست یه قاتل بی‌رحم باشه و انتخاب‌های زیادی هم برای تغییر خودش پیش رو داشت. می‌تونست به‌راحتی کالبد خودشو عوض کنه تا از احساسات هری هم خلاص بشه.

رفتار موجود فضایی، نوعی رفتار انگلیه و به‌راحتی میشد فهمید که این موجود و هم نوعانش موجودات شروری هستن. اونا صرفا دنبال یه محیط جدید برای زندگی خودشون میگشتن و گذرشون به زمین خورده.
تصویری که از زندگی یک موجود انگلی ارائه میشه، تصویر جالبی هست که الگوهاش با برخی رفتارهای انگلی که در زندگی واقعی‌مون می‌بینیم، مطابقت داره. شاید ما درگیر موجودات فضایی متجاوز نباشیم ولی نابهنجاری‌های زیادی رو توی دنیامون می‌تونیم پیدا کنیم که مثل انگل هستن و مستقیما بقای زندگی ما رو هدف قرار دادن. به طور مثال، افکار فاشیستی گاهی باعث شور و هیجان یه ملت و ترس عده‌ی دیگه‌ای میشن اما در ادامه، خوده ملتی که افکار فاشیستی دارن، می‌بینن که چطور قربانی افکار فاشیستی یه ملت دیگه میشن. این ایده‌ها مثل انگل عمل میکنن و برای ابتدایی‌ترین خواسته‌های انسانی ارزشی قائل نیستن.
برای موجود انگلی درون این فیلم، بشر زمینی یه گونه‌ی پست به حساب میاد حتی اگر همین موجود انگلی، ظاهرشو کاملا شبیه یه انسان کنه. اون خودشو صاحب قدرتایی می‌بینه که انسان‌ها فاقدش هستن و به‌راحتی حاضر میشه تا امکانات زندگی و منابعی که همین بشر زمینی برای رشد و تکامل خودش در اختیار داره رو ازش بگیره و به نفع خودش استفاده کنه.
فکر میکنم این الگو برای شما هم آشنا باشه. یعنی آدم‌هایی که خودشون رو متفاوت با بقیه می‌بینن و براشون مهم نیست که یه بشر دیگه رو مجبور کنن که بیشتر از خودشون کار کنه و کمتر از خودشون پول به دست بیاره چون خودشو صاحب مزیت‌هایی میبینه که دیگران فاقدش هستن.

به‌شخصه پایان این فیلم رو دوست داشتم چون نرفت سراغ ابرقهرمانا و سیستمای پیچیده و شخصیت‌های انسانی عجیب و غریب بلکه یه تصویر از قربانی شدن یه سیاره رو به ما نشون داد. همیشه اینطوری نیست که خوبی بتونه به بدی پیروز بشه. اتفاقا این انتقادی هست که خیلی‌ها به کارای سینمایی و سریالایی که تاریکی درونشون قدرت زیادی داره مطرح کردن. یعنی میگن که وقتی شما نبرد بین شرارت و خوبی رو نشون میدید، باید کاری کنید که بیننده حس کنه همیشه قدرت خوبی بیشتره و می‌تونه آدما رو نجات بده.
اما این خواسته‌ی منطقی‌ای به نظر نمیرسه و اصلا با چیزی که در واقعیت می‌بینیم هم همپوشانی نداره. بدی پیروز میشه وقتی که خوبی کم باشه. وقتی که موجودات خوب، تلاش نکنن و هوش کمی داشته باشن یا در مقابل همدیگه مسئولیت پذیری خودشون رو نشون ندن، قطعا خوبی هست که شکست میخوره. واقع بین بودن خیلی بهتر از دلخوش کردن به گزاره‌هایی هست که برای ایجاد خوشبینی افراطی ساخته شدن.
سوالی که فکر میکنم بهتره در پایان پرسید اینه که اگر روث و هری توسط یک یا چند بشر زمینی تهدید میشدن و این اتفاقات ناخوش‌آیند رو تجربه میکردن بیشتر، بیننده رو تحت تاثیر قرار میدادن یا حالا که توسط یه سری موجود بیگانه تهدید شدن و به قتل رسیدن؟
موجوداتی از قلمروهای دیگه اونقدر برای ما بیگانه هستن که به‌سختی میتونیم نسبت بهشون حس تعلقی رو تجسم کنیم اما بلایی که همه‌ی انسان‌ها بدون استثنا بهش دچار بشن، اونقدرا هم تراژدی به‌حساب نمیاد. به‌قولا مصیبت عمومی مثل عروسیه.
پایان تمدن زمین، در نظر افرادی مثل روث که به خودی خود فشارای روانی زیادی دارن و زندگی براشون سخته، اونقدر هم دلهره‌آور نیست. چیزی که همه‌اش باهاش مبارزه میکرد، خوده زجر زخمی شدن و مرگ در اثر جراحت بود. چیزی که ازش فرار میکرد انگار که صرفا زجر کشیدن بود و نه مرگ.
روث توی یه رابطه‌ی طولانی مدت و بادوام و ایده‌آل بود ولی از اینکه تن به ازدواج بده خوشش نمی‌اومد چون این تعهدات، در‌نظرش تراژدی‌هایی رو خلق میکنن که ارزشش رو نداره و به‌راحتی میشه با تن ندادن به ازدواج، ازشون فرار کرد.
حین گفت و گوی روث با موجود بیگانه هم میبینیم که اون چطور در مورد آسیب روانی و مشکل قلبش صحبت میکنه و به موجود میگه که تو نمیتونی ازش فرار کنی.
انسان بودن به معنای زمینیش، تصویری از رنج کشیدنه. بعضی از ما آدما در طول تاریخ، سعی کردیم که به رنج کشیدن، تصویری اسرارآمیز و مقدس ببخشیم اما بعضی از ماها هم با خودمون صادق بودیم و رنج رو به عنوان شکلی از زندگی نپذیرفتیم.
موجودات بیگانه‌ای که توی این فیلم می‌بینیم، شاید به‌خاطر عدم توانشون برای تجربه‌ی عشق، موجودات سطحی نگر و ساده‌ای به نظر برسن اما میشه درک کرد که از بسیاری جهات، نیاز‌های زیستی کمتری دارن. اونا می‌تونن ارگان‌های خودشون رو از تخریب‌های بسیار شدیدی نجات بدن و بازسازی کنن، می‌تونن به‌راحتی با بقیه‌ی موجودات زنده بجنگن و بقای خودشون رو تضمین کنن و مشخصا خیلی از نابهنجاری‌ها و بیماری‌ها رو مجبور نیستن که تجربه کنن. میشه تصور کرد که در نظر همچین موجودات بی‌نیازی، انسان‌ها چقدر شکننده و رقت‌انگیزن و چقدر می‌تونن به‌راحتی این سیاره رو ازشون بگیرن.
با این وجود، همین نیاز هست که تکامل ما در مورد بروز بسیاری از احساسات انسانی رو امکان‌پذیر کرده. نیاز می‌تونه ما رو به سمت همدلی و عشق ورزیدن بکشونه و باعث بشه که پذیرای افرادی باشیم که سعی دارن به ما عشق بورزن. پایان همه‌ی ما دیر یا زود از راه میرسه؛ شاید نه به‌دست موجودات بیگانه اما قطعا پتانسیل وقوع داره. هیچ نوع پایانی، نمی‌تونه به خودی خود، در مورد دست کشیدن خودخواسته‌مون از زندگی، چندان قانع کننده به نظر برسه.
ما این توانایی رو داریم که هر وقت بخوایم، از زندگی دست بکشیم اما در کنار همه‌ی افرادی که این کار رو انجام دادن، تعداد زیادی انسان وجود دارن که با وجود مشکلات زیاد، همچنان اشتیاق زیادی برای زندگی دارن یا دست کم برای رفع نیازهای خودشون و کسب تجاربی که بهش علاقه دارن تلاش میکنن.
روث فردیه که حتی قبل از حمله‌ی موجودات فضایی مرده و میشه حس کرد که چقدر آسیب رو حمل میکنه و باز هم لذت بردن از زندگی براش سخته. اون با ترس زندگی میکنه و حتی بعد از گذشت 6 سال نمی‌تونه اعتماد چندانی به هری داشته باشه. اما برای هری، همه‌چیز فرق میکرد. اون در حالی مرد که سال‌ها عاشقانه زندگی کرد و به‌راحتی وارد محیط‌های جنگلی میشد و کیف زندگیشو میبرد.
شاید در آن واحد، همه‌ی اونچه که از زندگی می‌خوایم فراهم نباشه اما بعضیا هستن که به اطرافشون نگاه میکنن و فرصت‌ها و چیزای ارزشمند ریز و درشت رو پیدا میکنن و براشون وقت میذارن و از وجودشون بهره میبرن.

جمع‌بندی
طبیعت زنده و زیبای درون این فیلم، به آخرالزمانی که در حال وقوع بود طعنه میزد. شاید نشه جلوی وقوع بعضی از اتفاقات بد رو گرفت ولی اگر همه‌اش نگران شب تاریکی باشیم که نمیشه جلوشو گرفت، نمی‌تونیم از درخشش خورشیدی که در حال حاضر داره بالای سرمون میدرخشه لذت ببریم.