نقد و بررسی فیلم Skincare 2024| مراقبت از پوست
21 تیر · · خواندن 4 دقیقه
فیلم مراقبت از پوست، به شکل واضحی دست گذاشته روی هالیوود و سیستم اقتصادیای که ظاهر خوبی داره اما از درون، پر از رفتارهای خودخواهانه است و آدما رو به سمت و سویی میبره که به شکلی ریاکارانه، به سمت افزایش منافع خودشون برن. هرچند که این کار نتونسته چندان مورد استقبال قرار بگیره، اما می تونه پیشنهاد خوبی برای افراد علاقهمند به کارای جنایی باشه و میشه بهش به چشم یه کار انتقادی خوب هم نگاه کرد.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
محصولات مراقبت پوستی، در اینجا شبیه به معجزهای ضروری شناخته میشن که می تونن موفقیت یه هنرمند رو به درازا بکشونن و افرادی که در زمینهی زیبایی فعالیت دارن، رقابت دردناکی رو تجربه میکنن که موفقیت درونش، خیلی دشوار تر از درست کردن یه فرمول موفق برای مراقبت از پوسته.
این فیلم قراره که فراموش بشه و تا امروز، در مجموع نزدیک 4هزار مشارکت کننده در سایت IMDb داشته که بهش امتیاز 5.7 دادن و 65 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش. بازی الیزابت بنکس، بسیار مناسبه و خیلی خوب میتونه شخصیت یک فرد مضطرب که نقابی از مردم داری و لبخند رو به چهره زده رو بازی کنه.
این از جمله سناریوهایی هست که خطرات نادیده ی عدم همدلی و خودخواهانه زندگی کردن رو گوشزد میکنه و عموما فیلمایی که سراغ چنین موضوعاتی میرن، ندیدم که بتونن اقبال چندانی به دست بیارن. شاید چون خیلیا هالیوود و فرهنگ آمریکایی رو بابت همون بیخیالی و در لحظه بودنشونه که دوست دارن.

این سناریو، توصیف میکنه که چرا سایکوهای امریکایی، اینقدر جذاب و پیچیده هستن. اونا میتونن مدت زیادی، زیر سایهی بیتفاوتی دیگران، به کار خودشون ادامه بدن. ظاهرسازی درون چنین فرهنگی، خیلی خیلی ساده است و انجام دادن هر کار ریاکارانهای برای پول درآوردن، کاملا جا افتاده.
یه شخصیت تبهکار، در نهایت وقتی که گیر میوفته، خودشو بابت چیزی که هست شرمنده نمیدونه بلکه حتی ممکنه از چنین فرصتی برای به رخ کشیدن هوش و نبوغش استفاده کنه و دیگران هم ازشون الهام میگیرن و دنبالشون میکنن.
الیزابت بنکس در نقش هوپ گلدمن، فردیه که میشه گفت با رغبت کمی وارد چنین فضایی میشه و امید داره که بتونه بدون دست و پنجه نرم کردن با دردسر خاصی، جایگاه خودشو پیدا کنه. حتی میشه گفت که اون، فرد خیلی خوشبینی هست و بدش نمیاد که بتونه دوستان صادقی پیدا کنه.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
هوپ گلدمن، در نهایت با آرایش، صورت ترسیده و گریان خودش رو پنهان میکنه و سرشو جلوی مامورا و رسانه بالا میگیره و از فرصتی که پیش اومده برای تبلیغ برند خودش استفاده میکنه. این در حالیه که اون با وجه نابهنجار سیستم اقتصادی حاکم بر هالیوود کنار اومده و قراره خودشو بخشی از این سیستم قدرتمند کنه. در عین نارضایتی، گلدمن میپذیره که این سیستم، خواستار همدلی، صداقت و یه رقابت سالم نیست و اصلا اهمیتی نداره که چقدر آدم پاکدستی باشه بلکه فقط باید بتونی مخاطب خودت رو سرگرم کنی، حتی اگر این سرگرمی، نشات گرفته از یه جنایت تاریک باشه.
پلیسا یا سیستم عدالت، می تونه فردی که مرتکب قتل یا دزدی شده رو به زندان بندازه اما هرچقدر هم پلیس یه جامعه، کارشو خوب انجام بده، در مقابل افرادی که خودخواهانه زندگی میکنن و در مقابل سلامت روانی جامعه، مسئولیت پذیری خاصی ندارن، کاری ازش برنمیاد. گلدمن می تونست از این سیستم جدا بشه و بپذیره که این رقابت، به شکل اخلاقی ای پیش نمیره. می تونست محل کارش رو به جای دیگهای منتقل کنه و روی فروش محصولاتش تمرکز کنه و قید هالیوود رو بزنه اما بیشتر و بیشتر، خودشو درگیر رقابتی میکنه که در ابتدا، درکی نسبت به شرارت درونش نداره.
اون هرچه بیشتر پیش میره، بیشتر از دامن خودشو آلوده میکنه و در نهایت، به این اتمسفر خو میگیره. میشه گفت که شخصیت گلدمن، نوعی عقبگرد رو تجربه میکنه و هرچقدر که بیشتر توسط رسانه مورد تحسین قرار میگیره، بیشتر توی لجن فرو میره و بهلحاظ اخلاقی، پسرفت میکنه. این ناشی از بی مسئولیتی گلدمنه که برای منافع خودش، همرنگ یه جامعه ی خودخواه میشه.
شاید بشه گفت که نقطه ی سقوط گلدمن، از زمانی شروع میشه که انگیزه های خودش رو بر پایه ی موضوعات محدودی بنا میکنه و در جریان طراحی انگیزههاش، حد و مرز اخلاقی خاصی رو تعیین نمیکنه. هدفش اینه که دیده بشه و بتونه توی رقابت زیبایی، به پیروزی برسه. شما وقتی یه حد و مرز اخلاقی داشته باشید، متوجه میشید که چه زمانی لازمه عقب نشینی کنید و خودتون رو درگیر چه دراماهایی نکنید.
اتفاق بدی که برای گلدمن میوفته، لزوما بدترین اتفاق ممکن نیست. اگر شما با افرادی که طی این ماجرا به قتل میرسن همزادپنداری کنید، متوجه میشید که این تاریکی می تونه روی زندگی گلدمن هم سنگینی کنه و چیزی نمونده بود که خودشم آسیب ببینه یا به قتل برسه.
جمعبندی
این زندگی رقابتی و نمایشی، برای افرادی مثل گلدمن، شبیه یه راه رقت انگیز برای فرار از کسالتی هست که توی اون جامعه ی بخصوص تجربه میکنن. جایی که شاید بشه گفت آدما از رفاه یا بسیاری از لذت ها اشباع شدن و رقابت و کشتی گرفتن با دیگران و ایجاد نوعی خشونت انفعالی، راهی هست تا بتونن تجربهشون از زندگی رو تنوع ببخشن.