نقد و بررسی فیلم Something in the Water 2024
22 تیر · · خواندن 6 دقیقه نقد و بررسی فیلم Something in the Water 2024| چیزی درون آب
چیزی درون آب، یه کار دلهره آور بریتانیائیه که درام بسیار اندکی که بهش اضافه شده هم برای اینه که بتونه کمی منطق داستان رو افزایش بده وگرنه بهسرعت میشه حدس زد که این فیلم ساخته شده تا بیننده رو برای ساعتی دچار دلهرههای متوالی کنه. داستان، خیلی ساده است و اغلب صحنهها توی محیط دریا سپری میشه. بعضیا به این داستانا میگن داستان کوسهای سرگرمکننده که طرفدارای خاص خودشو داره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
محیط دریا با طبیعت ما انسانها سازگاری چندانی نداره و وقتی انسانی درون چنین محیطی گیر بیوفته، مجبوره با چالشهای درون دریا روبهرو بشه و عملا راه فرار خاصی نداره.
توی همچین موقعیتی، میشه شخصیتهای اصلی رو مجبور کرد که شروع کنن به اعتراف کردن درمورد تمام رازها و پنهانکاریهای زندگیشون چراکه مرگ رو پیش روی خودشون میبینن و بهعلاوه، اونقدر احساس جدا افتادن از جوامع انسانی رو دارن که عملا دیگه ترسی از این که جامعه چجور قراره قضاوتشون کنه ندارن.
بیشتر از چند ماه از انتشار این فیلم نمیگذره و توی این مدت، نتونسته چندان دیده بشه و امتیازای چندان دندونگیری هم بهدست نیاورده. نهاینکه این فیلم بهخودی خود بدساخت باشه بلکه میشه گفت دلیلش فضای رقابتیای هست که واردش شده. نمونههای مشابه کارای کوسهای دلهره آور زیادن و این فیلم هم چیز جدیدی نسبتبه نمونههای مشابه، برای ارائه نداره.
فضای کار هم بسیار زنونه است. شخصیتای اصلی همگی مونثن و دوتاشون هم جزو جامعهی الجیبیتی هستن که کار همزادپنداری بینندهها با بخش درام ماجرا رو بیشازپیش دشوار میکنه.

با اینوجود اگر صرفا دنبال دیدن یه کار اضطرابآور هستید، این فیلم انتخاب بدی نیست. تا الان 58 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره و سایتای نقد هم نمرههای نسبتا متوسطی بهش دادن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
داستانهایی درمورد بقا، همیشه پای ثابت فیلمای سرگرمکننده و جوونپسند هستن. بقا پیدا کردن در محیطهایی که از تمدن دوره و دسترسی خاصی به ابزارای رفاه عادی وجود نداره، مثل یه کاتالیزور عمل میکنه و از معدود موقعیتهای باقی مونده است که هر فردی رو وادار میکنه تا با سطح شدیدی از دلهره، اضطراب و ترس روبهرو بشه. هرچند ما در مواجهه با زندگی مدرن هم چنین احساساتی رو تجربه میکنیم اما پرداختن به چنین داستانهایی و به سرانجام رسوندنشون دشواره. اونچه که در داستان چیزی درون آب مهمه و میتونه باعث به سرانجام رسیدن داستان بشه اینه که ببینیم بالاخره شخصیتای اصلی قراره زنده بمونن یا نه، اما در مواجهه با اضطراب درون زندگی شهری، عملا هیچ پایان خاصی رو نمیشه پیدا کرد. شما میتونید همیشه سردرگم و مضطرب باشید و مهارتای روشنی هم وجود نداره که بتونه چالشای چنین روزمرهای رو منتفی کنه. این کیفیت زندگی، بهخودی خود بد نیست. ما چالشهای مختلفی رو تجربه میکنیم و روزای خوبوبد خودمون رو داریم؛ نکته اینه که درک اینکه واقعا داریم چه تجربهای از زندگی بهدست میاریم، پیچیدهتر از اونیه که یه نویسنده بتونه بهراحتی بهش بپردازه.

وقتی که شخصیتهای این داستان در درون آب هستن، بهسختی ممکنه که مثلا به امتحانات دانشگاه فکر کنن یا نگران وزنشون باشن یا در اینمورد ناراحت باشن که دنبال یه وام بانکی هستن. موقعیتهای بقای بدوی، چالش بسیار سادهای دارن؛ صرفا سعی کن زنده بمونی.
ما از پس زنده موندن، خیلی راحتتر از بسیاری از چالشهای زندگی روزمره برمیایم. ممکنه سالها درگیر یه آسیب روانی باشیم و نتونیم عواقبش رو مدیریت کنیم.
یکی از شخصیتهای اصلی این داستان، تا قبل از تراژدی گیرافتادن در دریا و درگیر شدن با کوسهها، سالهاست که درگیر آسیبای روانی ناشی از یه نزاع خیابونیه. رابطهاش کاملا خراب شده و راهحلی هم برای درست کردن رابطهشون پیدا نکردن. ولی همین شخصیتا میتونن در مواجهه با وضعیت بقای درون دریا، جون سالم بهدرببرن.
بقا در اینجا لزوما یه مهارت متکی به تواناییهای فیزیکی نیست که بگیم دستوپنجه نرم کردن باهاش اصولا متفاوت با مشکلاتی مثل آسیب روانی دعوای خیابونیه. اتفاقا وضعیت روانی این شخصیتا خیلی روی بقاشون تاثیر داشت و مدام میبینیم که سعی میکنن به همدیگه امید و انگیزه بدن.

بحث اینه که شما در موقعیت بقا، ممکنه به مهارتهای روانی سادهتری نیاز داشته باشید. شاید مهمترین چیزی که بهش نیاز میشه اینه که بتونید برای خودتون انگیزههای مهمی دستوپا کنید و با تکیه به این انگیزهها، هوشیاری خودتون رو درمقابل خطراتی که پیش روتون قرار میگیره حفظ کنید. این الگوی بسیار ملموسی نهتنها در این فیلم بلکه در فیلمهای مشابهی هست که سراغ موضوع بقا در موقعیتهای بدوی رفتن.
اما در دنیای واقعی و در ارتباط با آدما، ما به مهارتهای روانی پیچیدهتری نیاز داریم. یه نویسنده برای به سرانجام رسوندن سناریوی خودش، نیاز داره که این مهارتها رو بشناسه و یا حداقل شخصیتهایی رو خلق کنه که بتونن با مهارتهای روانی خودشون، روشهای جدیدی رو برای مقابله با موقعیتهای دشوار، طراحی کنن.
شاید اشتباه نباشه اگه بگیم که دنیا امروز ما با مفهوم قهرمان و ابرقهرمان، فکر میکنه که آشنا هست اما الگوهایی که از این پدیدهها نشون میده، لزوما موجوداتی نیستن که از مهارتهای روانی خاصی برخوردار باشن. ما عموما افرادی رو بهعنوان قهرمان معرفی میکنیم که تونستن یه مهارت فیزیکی خاص رو بهاثبات برسونن یا وقت زیادی رو صرف بهسرانجام رسوندن یه کار کردن. بعضا صرفا خوششانس بودن یا در طراحی انگیزه که یه مهارت روانی ابتدایی هست، مهارت داشتن. حتی هدفمند زندگی کردن هم برای مواجهه با بسیاری از چالشهای زندگی کافی نیست و میشه طراحی هدف رو یه مهارت خیلی خیلی ابتدایی درنظر گرفت. انگیزه و هدف مهم هستن اما مهارتهای روانی بسیار ابتدایی هم بهحساب میان و نمیتونن در موقعیتهای چالشبرانگیز، چندان به ما کمک کنن.
این موقعیتهای چالش برانگیزی که ازش صحبت میشه، موقعیتهایی نیستن که در محیطهای بدوی و درمواجهه با بلایای طبیعی ایجاد میشن بلکه ناشی از پیچیدگی روابط انسانی هستن.
چنانچه این حادثهی دریایی برای شخصیتهای این داستان اتفاق نمیافتاد، بهسختی میشه تجسم کرد که اونا بهخودی خودی میتونستن به کمک مهارتهای روانیشون، چالشی که بینشون ایجاد شده رو حل کنن. خوده صحبت کردن، یه ابزار هست که میشه به کمکش مشکلات زیادی رو حل کرد. آدما دور هم جمع میشن و ساعتها درمورد بیربطترین چیزا حرف میزنن، آواز میخونن و میرقصن اما نمیتونن از همین توانایی برای حل کردن مشکلاتشون استفاده کنن. دلیلش به ضعف فرد در استفاده از مهارتهای روانیش برمیگرده.
قهرمانا صرفا افرادی نیستن که قدرتای فیزیکی خاصی دارن یا میتونن خودشون رو پیشمرگ بقیه کنن. اونا میتونن افرادی باشن که از خودشون بهعنوان یک انسان ناامید نمیشن و سعی میکنن روشهای خلاقانهای رو برای حل مشکلاتی که میتونه بین انسانا بهوجود بیاد طراحی کنن. درحین دیدن کارای مثل چیزی درون آب، میشه فقدان چنین بینشی رو حس کرد.
جمعبندی
ما میدونیم که روشای سرگرم کردن مخاطبای سینما داره تکراری و کسلکننده میشه و ما صرفا چیزایی رو بازتولید میکنیم که ظاهر جالبی دارن و بعدش قراره فراموش بشن. ابرقهرمانایی رو ترسیم میکنیم که اگر قدرتای ماوراطبیعیشون نبود، شخصیت کسلکنندهای داشتن و سراغ هیجاناتی میریم که بهوجود اومدنشون رو مدیون حماقت لحظهای و ریسکهای جنون آمیزی هستیم که در اثر کسالت و تباهی شخصیتا ایجاد شده.
کیه که دوست نداشته باشه یه درام خوب و جالب به داستانهای هیجانانگیز اینچنینی اضافه بشه؟ بحث اینه که کی اونقدر ظرافت طبع داره که چنین داستانهایی رو خلق کنه.