نقد و بررسی فیلم Sonic the Hedgehog 2020
23 تیر · · خواندن 4 دقیقه نقد و بررسی فیلم Sonic the Hedgehog 2020| سونیک خارپشت
سونیک خارپشت، فیلمی دربارهی شخصیت آیکونیک دنیای بازیهای ویدیویی هست که براساس یه بازی به همین اسم ساخته شده و به صورت یه مجموعه فیلم در حال انتشاره.
محتوای این فیلم برای بچهها مناسبتره و چنانچه بهعنوان یه فرد بزرگسال به سراغش برید، ممکنه بهلحاظ داستانی جذبتون نکنه. شاید همین موضوعو بشه دلیل کم بودن امتیازش توی سایتای نقد در نظر گرفت. کاربرای گوگل، 70 درصدشون این کارو پسندیدن ولی امتیازش توی سایتای نقد، چندان چنگی به دل نمیزنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
توی سونیک خارپشت، بازیگرای سرشناسی مثل جیمز مارسدن و جیم کری حضور دارن که به نوبهی خودش باعث افزایش جذابیت این فیلم شده. ژانر اصلی این کار رو میشه اکشن درنظر گرفت و در ادامه، ماجراجویی و بخشای فانتزی، خودنمایی میکنه.
قسمت دوم این مجموعه فیلم، بهخاطر بعضی از صحنههایی که داره برای بچهها مناسب نیست اما بهلحاظ سطح کیفی، امتیازات بسیار مشابهی با قسمت اول این فیلم داره.
سونیک یه شخصیت بسیار کمتجربه است که بهرغم تواناییهایی که داره، مجبوره خودشو از بقیه پنهان کنه. با این وجود، کمکم به سمت افرادی کشیده میشه که شبیه به نقش پدر و مادر رویاییش هستن. تام، روحیهی طنزی داره و شخص مسئولیتپذیریه و مدی، رفتار خیلی خوبی با حیوانات داره. این دو زندگی مشترک خیلی خوبی رو از سر میگذرونن.
میل سونیک برای حضور توی این خونواده و داشتن توجه و حس تعلقشون، چیزی هست که باعث میشه کمکم از محدودهی خودش خارج بشه.
شخصیت جیم کری یعنی دکتر اگمن، ظهور چندان جالبی نداره و با دیالوگهای خودپسندانهای که جنبهی کمدی خاصی هم ندارن، ممکنه کمی توی ذوق بزنه. درواقع اگر کسی غیر از جیم کری هم نقش این شخصیتو بازی میکرد، میتونست بیشتر از اینا توی ذوق بزنه.

سونیک با سرعت و چابکی زیاد خودش شهرت پیدا کرده و بخش قابل توجهی از نوستالژی افرادی که الان تبدیل به افراد بالغ شدن رو ساخته. اون توی فیلم هم شخصیتی داره که زود تصمیم میگیره و بعضا همین کارش هم باعث میشه تا توی دردسر بیوفته و سفرهای ماجراجویانهی خودش رو شروع کنه.
اون شبیه یه موجود بهشدت برونگراست که توی یه قانون جبرگرایانه گیر افتاده و تحمل این وضعیت، براش دشواره.
داستان بخش اول این مجموعه فیلم رو از اونجایی برای بچهها مناسب میدونم که چالشهای سونیک، شباهت زیادی به چالشهایی داره که آدما ممکنه در دوران کودکی و اوایل نوجوانی باهاش درگیر باشن. بسته به اینکه توی چه جامعهای متولد بشیم، ممکنه با عرفی سر و کار داشته باشیم که با بعضی از خواستهها و سرگرمیهای ما سازگار نیست. هر جامعهای عرف خاص خودشو داره و ذهن سونیک، مثل بچهای هست که نمیتونه بهراحتی با عرف یه جامعه سازگار بشه. اون با دنیای اطراف خودش احساس بیگانگی میکنه. در اینجا بیگانگی، نمود ظاهری داره؛ یعنی سونیک صرفا به لحاظ ذهنی متفاوت نیست بلکه به لحاظ فیزیکی هم فرق داره.
بچهها شاید نتونن به راحتی چنین احساساتی رو بیان کنن اما بیگانگی میتونه براشون بهعنوان یه چالش مهم ظاهر بشه. تعلق نداشتن به دنیایی که درونش زندگی میکنیم، میتونه روی وضعیت روانی ما تاثیر بدی ایجاد کنه.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

چیزی که سونیک رو راهنمایی میکنه، خیالپردازی و عشقی هست که در زندگی با تام و مدی داره و در ادامه، باعث میشه تا خودشو کم کم در هماهنگی با جامعهای تصور کنه که اطرافش هست. اون هرچند توی قسمت اول این مجموعه فیلم دست به حرکت اجتماعی خاصی نمیزنه اما دامنهی رویاپردازیهاش افزایش پیدا میکنه و میشه میل شدیدش برای شرکت توی بازیهای گروهی بچهها یا شرکت توی مهمانیهای شبانه رو دید.
آشنایی سونیک با تامی، مصادف هست با زمانی که توی دردسر میوفته و تبدیل به یه موجود نیازمند میشه. تا قبل از این دردسرها، سونیک نیاز خاصی نداشت. اون میتونست مایحتاج زندگیشو تامین کنه و یه خونه داشت. مجله میخوند و اسباببازی هم داشت و گاها به صورت نامحسوس، سر به سر انسانها و بخصوص تام میگذاشت، اما وقتی که نیازهاش شدت گرفت و نیاز به کسی داشت که امنیتش رو تامین کنه، این جرات رو پیدا کرد که با تام صحبت کنه.
این دو، در ادامه با هم همکاری داشتن و چندین بار همدیگه رو از انواع دردسرها نجات دادن. میشه حس کرد که هر بار که به همدیگه کمک میکرد، حس تعلق عمیقتری هم بینشون شکل میگرفت.

جمعبندی
اتفاقی که در پایان میوفته اینه که سونیک موفق میشه تا برای خودش یک خانواده پیدا کنه و با توجه به نوع پایانبندی، میشه حدس زد که سونیک قراره وارد جامعه هم بشه و به واسطهی چالشهایی که در پیش داره و مبارزه کردن با این چالشها، شخصیت واقعی خودشو به دیگران معرفی کنه.
زمانی که ما چالشهای زندگیمون رو رفع میکنیم، صرفا از یک سد یا مانع عبور نمیکنیم بلکه تبدیل به آدم جدیدی میشیم و مثل اینه که آواتار جدیدی برامون ایجاد میشه. حرفها به خودی خود چندان قابل اعتماد نیستن؛ آدمها در مواقع نیاز و مشکلاتشون هست که میتونن همراهان واقعی خودشون رو پیدا کنن و تبدیل به همراهان واقعی دیگران بشن.