نقد و بررسی فیلم Spider-Man 2002| اولین فیلم مرد عنکبوتی
مرد عنکبوتی 2002 رو شاید بشه معروف‌ترین فیلمی دونست که در مورد مردعنکبوتی ساخته شده و هنوزم جزو کارای دیدنی تاریخ سینما به حساب میاد. حتی اگر این فیلم رو تا امروز ندیده باشید ممکنه گیف و میم‌هایی که با تصویر شخصیت‌های این فیلم ساخته شده رو به‌کرار دیده باشید.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

مرد عنکبوتی چند تا ویژگی خاص داره که روی محبوبیت عمومیش تاثیر زیادی داشته. یکی اینکه شخصیت اصلی داستان، از زمانی که یه پسر دبیرستانی هست، وارد دنیای ابرقهرمانی میشه و سرنوشتش به‌شدت تغییر میکنه. قدرت اون درون وجودش هست و با ژنش ترکیب شده و لزوما به واسطه‌ی ثروت و تمرینات طاقت فرسا کسب نشده. سوم اینکه شخصیت اصلی این داستان، شخصیت اجتماعی بسیار معمولی و بعضا کم‌رویی داره که باعث میشه نوجوونا راحت‌تر بتونن درکش کنن و باهاش به همزاد‌پنداری برسن.
شخصیت پیتر پارکر بعد از اینکه قدرت‌های خودشو به‌دست میاره، تقریبا متحول میشه اما در نسخه‌ی خوب خودش باقی میمونه. هر بار که توی کاستوم خودش و در حال نجات جون آدما ظاهر میشه، به‌راحتی میشه حس کرد که چقدر اعتماد به نفسش افزایش پیدا کرده و راحت‌تر میتونه خودش رو ابراز کنه. اون نمونه‌ی شخصیتی هست که تونسته خودشو توی موقعیتی که خودشو لایقش میدونه پیدا کنه.
هرچند که ما در واقعیت به چنین ایده‌آل‌هایی نمی‌رسیم اما داستان‌های تخیلی می‌تونن بازنمایی جالبی از آرزو‌ها و خواسته‌های درونی ما باشن. سوالی که بعد از دنبال کردن چنین داستان‌هایی میشه مطرح کرد اینه که چرا ما چنین ایده‌آل‌هایی داریم؟ در صورت محقق شدن چنین آرزوهایی، روند رشد ما قراره چجوری پیش بره و آیا واقعا اهداف ما به دنبالش محقق میشن؟

زمانی که عکسا و تیزر این فیلم رو میدیدم، نمی‌تونستم تصور کنم که توبی مگوایر تونسته باشه چیزی غیر از یه کار کمدی رو به اجرا در بیاره اما وقتی برای اولین بار این فیلمو دیدم، بیشتر از هر اقتباس دیگه‌ای ازش خوشم اومد و دقیقا حس مرد عنکبوتی با روحیات بسیار جوان و پرشور و پیتر پارکر دبیرستانی و احساسی رو درونم زنده کرد.


این لزوما در مورد بقیه‌ی شخصیتای این فیلم صدق نمیکنه. به طور مثال، شخصیت گابلین تا حد زیادی ساختگی و بچه‌گانه طراحی شده و کاستومش هم چنگی به دل نمیزنه اما دیالوگ‌هایی که برای پیتر پارکر طراحی شده و نحوه‌ی بازی توبی مگوایر، تا حد زیادی می‌تونه حق مطلبو ادا کنه و علاوه‌بر یه اکشن خوب، بخش رمانتیک و درام داستان هم با بیننده ارتباط بگیره.
شخصیت مرد عنکبوتی هیچ الگوی روشنی نداره و در سن پایینی هم قدرتای خودشو کسب میکنه و مجبور میشه که هویت جدیدش رو مدیریت کنه. تضاد این قدرت زیاد و تجربه‌ی کم، اتفاقات ناخواسته‌ی زیادی رو در همین ابتدای کار رقم میزنه و در پایان، بیننده رو در مورد دیدن فصلای بعدی زندگی این شخص، مشتاق میکنه.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلمو لو بده.

ایده‌آل‌هایی که در پایان این قسمت در درون ذهن پیتر شکل میگیره، تقریبا ایده‌آل‌های جهانی هستن. اون می‌خواد که از قدرتش به نفع تمام انسان‌هایی که بهشون دسترسی داره استفاده کنه در حالی که انتخاب‌های دیگه‌ای هم پیش روش هست. مثلا می‌تونست به صورت قراردادی برای سازمان‌های خاصی کار کنه یا صرفا از این توانایی برای سرگرم کردن خودش بهره ببره یا کلا از جامعه پنهانش کنه و بدون استفاده بذارش. این آرمان‌گرایی پیتر پارکر، قابل انتظار و منطقیه و راز محبوبیت ابرقهرمانا هم هست.
آدما دوست دارن که بهترین خودشون رو به نمایش بذارن اما لزوما توصیفی که از بهترین خودشون دارن هم منطقی نیست. ما طالب یه چیز فرا انسانی هستیم که بشه به کمکش درخشید و جاودانه شد. این ایده آلا رو صرفا ابرقهرمانا میتونن محقق کن.
پیتر پارکر، رویای بسیاری از مخاطبای خودشو محقق میکنه. اون فردیه که الزامات دنبال کردن ایده‌آل‌های خودشو محقق کرده اما نویسنده اونو به‌سرعت به اوجش نمی‌رسونه و با خلاقیت خوبی در مورد موانع و چالش‌هایی که می‌تونه سر راهش سبز بشه صحبت کرده.
نسخه‌ی ابرقهرمان پیتر پارکر هم مثل شخصیت دبیرستانیش، یه شخصیت تنهاست که باید مشکلاتشو تقریبا به تنهایی حل کنه. اون از همین الان به خودش به چشم ناجی جامعه نگاه میکنه و می‌خواد که اونا رو از شر و بدی نجات بده. این منو یاد لحظه‌ی نیایش زن عموش میندازه که از خدا میخواد تا اونو از شر و بدی حفظ کنه اما همون لحظه، گابلین از راه میرسه و بهش آسیب میزنه. این سکانس انگار که به باورای مسیحی طعنه میزنه و یه فلش روی شخصیت مرد عنکبوتی میندازه. انگار که ابرقهرمانا خداهایی هستن که به هر کی که نیاز به کمک داره کمک میرسونن.
دیدن دنیا از چشم ابرقهرمانا، چند تا ایراد داره. اولا که اونا لزوما نمیذارن ریشه‌های شرارت و قدرت گرفتن افراد شرور دیده بشه. برای ابرقهرمانا، شرورا فقط در حمله‌ها و قدرت های مبارزه شون خلاصه میشن. در حالی که شخصیت نورمن یا گابلین، در ابتدا افراد عادی جامعه بودن و کم کم به سمت ایده‌هایی کشیده شدن که شرارت بار میشه.
خلاصه بگم که ابرقهرمانا نمیذارن که جامعه به اشتباهات خودش پی‌ببره و الگوهای مسموم خودشو اصلاح کنه. اگر مری جین نمی‌تونه در امنیت به خونه‌اش برسه و توی کوچه مزاحمش میشن، این یه مشکل اجتماعیه که همچین افراد ولگردی وجود دارن و افراد مسئولیت‌پذیری هم نیستن که بخوان این افراد رو مهار کنن یا جلوی زیاد شدنشون رو بگیرن.
ابرقهرمانا می‌تونن آدما رو به راحتی به وجد بیارن و بهشون امید بدن که هنوز خوبی از بین نرفته اما نمی‌ذارن که آدما نسبت به جامعه‌شون یه نگاه انتقادی پیدا کنن و در مقابل تغییر دادنش مسئولیت‌پذیری نشون بدن چون همیشه میدونن که یکی هست که اونقدر قدرت داره که بیاد و مسئولیت کاراشون رو به عهده بگیره.

به عنوان یک جمع‌بندی
پیتر پارکر قید زندگی شخصی و عشق خودش رو میزنه تا در مقابل جامعه‌ای مسئولیت‌پذیری نشون بده که اگر خودش هنوز یه پسر دبیرستانی معمولی بود حاضر نبودن ازش حمایت کنن و مراقبش باشن و عملا اونو زیر پا له میکردن. آدما از چشم یه ابرقهرمان که کسی حریفش نیست، شبیه یه عده انسان بی‌دفاع و مظلومن اما از چشم یه فرد آسیب‌پذیر، می‌تونن بسیار تاریک و بی‌رحم باشن. این موضوعی هست که معمولا در مورد ابرقهرمانا نادیده گرفته میشه و حتی بعضا کار به جایی میرسه که این شخصیت‌های فانتزی، تبدیل به الگوی افرادی در دنیای واقعی میشن که میخوان بار اشتباهات مردم یه جامعه رو به دوش بکشن و قربانی چیزی بشن که قرار نیست با قربانی شدنشون بهبود پیدا کنه.