نقد و بررسی فیلم Stars at Noon 2022| ستاره‌ها هنگام ظهر

ستاره‌ها هنگام ظهر از اون کارایی هست که ممکنه بعد از دیدنش، بلافاصله سراغ مرورگر برید و بخواید اطلاعات بیشتری درمورد دنیایی که شخصیت‌های اصلی درگیرش هستن به‌دست بیارید. به‌طور مثال، دقیقا چرا اونا توی یه کشور آشفته حضور پیدا کردن و شغل اصلی‌شون چیه و دارن چه هدفی رو دنبال می‌کنن؟

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

داستان، عاشقانه است و بهتره به چهارچوبی که تولید‌کننده سعی کرده ایجاد کنه بپردازیم. برای درک یه داستان عاشقانه و درام، هیچ‌چیز مهم‌تر از توجه به احساسات شخصیتای درگیر داستان نیست و همین موضوع هم می‌تونه آشکار کنه که چرا اونا وارد مسیرهای تاریک و پرریسک شدن.
بازخوردایی که نسبت‌به این فیلم صورت گرفته، ترکیب جالبی دارن که تقریبا دور از انتظاره. این کار تونسته برنده‌ی جایزه بشه ولی در‌عین حال، فیلمیه که شدیدا کم دیده شده و بعد از گذشت چند سال، صرفا 2 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb داشته. این تعداد برای یه کار آمریکایی که داره توی دهه‌ی حاضر ساخته میشه و بازیگراش هم لزوما گمنام نیستن، چیز عجیبیه.
ما دو‌تا چهره‌ی هالیوودی رو داریم که دارن توی یکی از اون کشورهای نه‌چندان زیبا، به شکل سردرگم کننده‌ای روزگار می‌گذرونن. میشه حس کرد که تریش جانسون با بازی مارگارت کوالی، نوعی سرخوردگی رو از دنیا و انسانیت تجربه میکنه و برای همینم هست که اجازه میده روزمره‌اش اینقدر آشفته و جنون‌آمیز باشه. اون تاحدی با آشفتگی نیکاراگوئه سازگاری پیدا کرده و به جای اینکه مشکلات، بتونه اونو پریشون کنه، به شکلی منشا نوعی لذت مازوخیستی میشه. برای اون، این تصویر واقع گرایانه‌تری از ذات واقعی آدماست. آدمایی که به‌صورت ناشیانه و بدوی‌ای با همدیگه، کاسبکارانه برخورد میکنن و نیت نه‌چندان خوب خودشون رو لای هزار‌جور ایدئولوژی و ادعاهای خوشرنگ، نمی‌پیچونن.

سازنده‌ها با اعتماد به یه رمان که امتحان خودشو پس داده سراغ ساخت این فیلم رفتن ولی این یه اشتباه بزرگه که شما فکر کنید چون داستان اصلی چیز خوبی از آب درومده و تونسته رضایت مخاطبا رو جلب کنه پس حتما قراره فیلم خوبی هم ازش ساخته بشه. یکی از نقدای پرتکراری که نسبت به این فیلم مطرح شده، به‌قولا شیمی نه‌چندان گیرای بین زن و مرد داستانه. یعنی این دو‌تا قراره که همدیگه رو عاشقانه دوست داشته باشن و بدجوری همدیگه رو بخوان و جدایی‌شون، تبدیل به یه اتفاق بسیار تراژیک بشه ولی همچین اتفاقی نمی‌افته و تا پایان، ما زیاد مطمئن نیستیم که حتی احساس چندان عمیقی بینشون هست یا نه. بخصوص از طرف مرد داستان، ناگفته‌های احساسی خیلی زیادی باقی میمونه و بیشتر اینطور به‌نظر میاد که سعی کرده دختره رو اغفال کنه.


چیزی‌که درمورد این سناریو دوست دارم، تجربه‌ای هست که شخصیتای اصلی درمورد حضور در یک جامعه که باهاش بیگانگی دارن به‌دست میارن. اونا تا‌حدی مصون از اون آشوبی هستن که در‌حال اتفاق افتادنه و حتی وضع ظاهری‌شون هم گواهی درمورد اینه که متعلق به اون منطقه نیستن.
اینطور به‌نظر میاد که می‌تونن یه زندگی بهترو گوشه‌ی دیگه‌ای از دنیا و توی یه کشور پیشرفته داشته باشن اما خودشون رو درگیر داستانایی میکنن که بیش‌از‌پیش بهشون یادآور میشه که توی دنیای ناعادلانه و آشفته‌ای زندگی میکنن.
تراژدی خبرنگار بودن، موضوع جدیدی توی سینما نیست و شما هرسال، چند‌تا فیلم یا حتی گزارش واقعی درمورد ماجراجویی خبرنگارایی رو می‌بینید که مجبور میشن بدبختی و رنج کشیدن آدما رو از نزدیک ببینن و در‌عین حال، درک کنن که دنیا نسبت به بسیاری از همنوعان خودش بی‌تفاوته. افراد زیادی زیر سایه‌ی افکار گروه‌زده و افراطی می‌میرن و کسی به دادشون نمیرسه و پوشش رسانه هم بیشتر یه پوشش فرمایشی هست و در عمل، حتی اگر کمکی هم صورت بگیره، لزوما کمکی به رشد یک جامعه نمیکنه و جلوی رشد شرارت رو نمی‌گیره بلکه بسیاری از این کمک‌ها، به نسل‌کشی و خشونت بیشتر کمک میکنه.

خبرنگارا این چیزا رو از نزدیک می‌بینن و دیر یا زود متوجه میشن که بیشتر از اینکه آدما رو آگاه کنن، در‌حال سرگرم کردن‌شون هستن. تصاویری که اونا به‌طور واقعی از عمق فجایع انسانی ضبط میکنن، صرفا تبدیل میشه به چیزی که موقع شام یا برای رفع کسالت دیده میشه و قرار نیست که باعث بشه آدما نگاه جهان‌وطنی‌تری پیدا کنن یا سبک زندگی خودشون رو به‌شکل عاقلانه‌ای تغییر بدن. قرار نیست متفکرا دست از کاسب‌کاری بردارن و مسئولیت‌پذیر‌تر شن و به جای در‌نظر گرفتن خوش‌آمد آکادمی، حرفایی رو بزنن که می‌دونن درسته. قرار نیست کسی از منفعت خودش یا خونواده‌اش بگذره و تجارتای فاسد رو کنار بذاره تا بتونه به‌نوبه‌ی خودش، جلوی قدرت گرفتن یه سیستم فاسد رو بگیره.

جمع‌بندی
وقتی از این زاویه به دنیا نگاه کنیم، جنون و حرفای عجیب و نگاه‌های دریده‌ی تریش، بیش‌از‌پیش توجیه میشه. چهره‌ی تریش، بازتابی از دنیاییه که سعی داره بدون سانسور ببینه و درونش زندگی کنه. اون ممکنه در‌ظاهر، خیلی خودخواه و بدجنس به‌نظر برسه؛ لزوما مشغول کمک به بچه‌های یتیم یا غذا دادن به گرسنه‌های سیاه پوست نیست و توی اینترنت، دنبال کمک مالی نمی‌گرده ولی شاید بشه گفت که بیشتر از هر فردی، دست از مشارکت با سیستم‌هایی که سعی دارن از آدما سو‌استفاده کنن و با یه ظاهر خوب، خودشون رو دلسوز نشون میدن، کشیده.