سوپرمن 2 یکی از قدیمی ترین فیلمای ابرقهرمانی به حساب میاد و کریستوفر ریو، مجددا در نقش سوپرمن ظاهر میشه. توی این قسمت، ژنرال زاد و همدستای کریپتونیش سعی میکنن سوپرمن رو درگیر تراژدی کنن و ترکیبی از اکشن، درام و بعضا لحظه های کمدی رو شاهد هستیم.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

کارگردانی ریچارد دانر و ریچارد لستر باعث شد که این فیلم همچنان حس و حال کلاسیک خودش رو حفظ کنه و کاملا برخلاف کارای ابرقهرمانی امروزی هست که بعضا بیش از حد CGIمحور شدن. CGI یا جلوه های کامپیوتری، گاها میتونن روی میزان کاریزما و مایه گذاشتن بازیگر برای واقعی جلوه دادن نقشش تاثیر بذارن و اینطوری هستن که موقع دیدنش حس میکنی بازیگر، خودشم از این که داره این نقش رو بازی میکنه خنده اش میاد و نمیتونه فشار چندانی به خودش بیاره که واقعی جلوه کنه.
توی فیلمای کلاسیک مثل همین سوپرمن 1980، بیشتر صحنه های اکشن و جلوه های بصری با استفاده از تکنیک های عملی مثل سیم کشی، ماکت سازی و جلوه های فیزیکی ساخته شدن ولی توی فیلمای مدرن ابرقهرمانی، بخش زیادی از تصاویر، شهر ها و صحنه های اکشن و حتی بعضی از شخصیت های تخیلی به کمک جلوه های ویژه ساخته میشن. این حتی درمورد کارای پیش پا افتاده ای مثل شبیه سازی پرواز سوپرمن هم صدق میکنه اما توی نسخه ی قدیمی، کریستوفر ریو روی سیم های نامرئی قرار میگیره و توی زاویه های مختلفی، فیلم برداری صورت میگیره و این کار، تا حد زیادی کمک میکنه که پروازش واقعی تر به نظر برسه حتی اگر کادربندی ها چندان حرفه ای جلوه نکنن.

جلوه های ویژه باعث شده که فیلم ها به لحاظ بصری، خیلی باشکوه و تخیلی تر بشن ولی خیلیا هم عقیده دارن که این فیلمای جدید، چندان با احساس و واقعی جلوه نمیکنن و میشه حس کرد که چقدر رفتار بازیگرا فیکه.
گرچه شاید برای خیلیا، جلوه های ویژه ی سوپرمن 1980 هم ناخوش آیند جلوه کنه اما میشه حس کرد که سازنده ها در اون زمان، چاره ی دیگه ای هم نداشتن. چیزی که در اینجا قصد داریم بررسی کنیم، داستان فیلم و تاثیری هست که میتونه روی وضعیت روانی مخاطبا داشته باشه. حالا چه تاثیر پنهان باشه و چه آشکار.
داستان سوپرمن 1980، از برخی جهات خیلی در ذوق زننده است و نوعی حس بدبینی رو درونم بیدار میکنه از این بابت که نگاهش نسبت به تفکیک خیر و شر، نه تنها پیشرفتی نکرده بلکه میشه حس کرد بیشتر درگیر نابهنجاری شده.

وضعیت احساسی و تراژدی های زندگی سوپرمن ممکنه به خاطر روایت ضعیف فیلم و تمرکزش روی نشون دادن زور بازوی سوپرمن چندان به چشم نیاد ولی سوپرمن، باز هم یه مسیر نه چندان امیدوار کننده رو برای بهبود نگاهش به خیر و شر طی میکنه.
این فیلم موفق میشه با درست کردن نوعی وضعیت بخصوص، سطح محبوبیت سوپرمن درنظر مردم رو افزایش بده چون سوپرمن میشه همونی که حتی حاضر شد ذهن معشوقش رو پاک کنه و قید خوش گذرونی باهاش رو بزنه تا ناجی آمریکا باقی بمونه درحالیکه این موقعیت، چنانچه درست روایت میشد هم کمبودهای منطقی زیادی داره و اونقدرا هم تحسین برانگیز نیست.


سوپرمن میتونست با تعریف وضعیتش برای معشوقش، یه رابطه ی خیلی متعادل رو ایجاد کنه و همواره از با هم بودن هم لذت ببرن.
این بخش فیلم، نوعی قربانی کردن شخصی برای هدف بزرگتر رو به نمایش میذاره اما اجرای ضعیفش باعث میشه که به جای یه تصمیم اخلاقی عمیق، بیشتر یه حرکت نمایشی به نظر بیاد.

اینکه سوپرمن ذهن لوئیس رو پاک میکنه به جای اینکه مسئله ی پیچیده ی هویت و تعهد رو حل کنه که یه جور پاک کردن صورت مسئله به حساب میاد.
فیلم میتونست این لحظه رو عمیق تر روایت کنه مثلا مکالمه ی بین لوئیس و سوپرمن که نشون بده این تصمیم چقدر سنگین و پرچالش بوده نه صرفا یه راه حل سریع.
فیلم سوپرمن، محبوبیت رو با تصمیماتی که بیشتر به فداکاری غیرواقعی شباهت دارن تقویت میکنه نه با پرداختن به چالش های واقعی اخلاقی.
اگه سوپرمن رابطه ی خودش رو به شکل متعادل تری حفظ میکرد، اون وقت داستان فرصت پیدا میکرد تا روی پیچیدگی های واقعی قهرمانی، تعهد و معنای خیر و شر کار کنه نه صرفا نمایش قدرت و مسئولیت.


قهرمانایی که نمیتونن برای خونواده شون وقت بذارن و بار سنگینی روی دوششون هست، معمولا قهرمان نیستن بلکه پیشمرگ سیستم هایی هستن که به نفع ارزش ها یا فرهنگ بیش از حد نابهنجاری میجنگن و همین پیشمرگ هایی هم که بیش از پیش دنبال اهداف نه چندان بهنجار مرتبط با ملی گرایی و فاشیسم و بهبود وجهه ی اجتماعی نه چندان صادقانه شون هستن.

ایده ی قهرمان هایی که فداکاری میکنن توی خیلی از موارد، بیشتر از اینکه واقعا تجسمی از خیر باشن، ابزار سیستم هایی هستن که اهداف نه چندان بهنجاری رو دنبال میکنن.

جمع بندی
این پیشمرگی برای سیستم، مخصوصا وقتی با ملی گرایی افراطی و فاشیسم ترکیب بشه نشون میده که قهرمانا اغلب در مسیرهایی قرار میگیرن که باعث تقویت ارزش های پیچیده و گاهی خطرناک میشه.
اگر یه قهرمان نتونه برای خونواده اش وقت بذاره، اگه همیشه در خدمت چیز بزرگتری باشه که بیشتر از اینکه به بشریت کمک کنه، ساختارهای قدرت رو تثبیت میکنه پس واقعا چقدر میشه اونو یه شخصیت قهرمان دونست؟