نقد و بررسی فیلم Take Cover 2024| پناه بگیر
24 تیر · · خواندن 6 دقیقه
فیلمایی مثل پناه بگیر، از اون کارایی هستن که حتی اگه سال انتشارشون رو ندونم، بعد از دیدنشون میتونم چشم بسته بگم که محصول امسال یا سال قبل هستن از این بابت که نمونه های مشابهشون خیلی زیاده و دلیلی نداره که بخوان مدت زیادی مورد توجه قرار بگیرن. بعد از مدتی دراپ میشن و جوری فراموش میشن که انگار اصلا وجود نداشتن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
گرچه به عنوان یه فیلم اکشن و سرگرم کننده، میتونید روی این محصول حساب کنید و مناسب یه محیط خونوادگی هم هست اما الگوهایی که برای گسترش داستان، مورد استفاده قرار گرفته، از کلیشه ای ترین روش های غربال داستان های اکشن و پلیسی به حساب میاد. یه کار بریتانیایی که سعی کرده ضد سیستمی باشه و فساد درون حاکمیت رو نشون بده اما در نهایت، مبارزا نه تنها موفق نمیشن که به شکل مثبتی الهام بخش واقع بشن بلکه تبدیل میشن به ارتش تک نفره ای که در آن واحد، نقش جاسوس، قاضی، روانشناس و جلاد رو بازی میکنن.
فیلم پناه بگیر، تا الان صرفا تونسته 2هزار مشارکت کننده داشته باشه که در مجموع بهش امتیاز 5.1 دادن و مخاطبای گوگل هم 50 درصد پسنیدنش که تصویری از یه کار خیلی خیلی معمولیه.
هرچند یکی از نقدهای منفی مطرح شده نسبت به این فیلم، لوکیشن ثابتش هست اما سینما بارها ثابت کرده که این موضوع، به خودی خود یک نقطه ضعف به حساب نمیاد و اتفاقا به نظر میاد که در فیلم پناه بگیر، این فضای بسته، به میزان دلهره آور بودن فیلم، اضافه کرده.

داستان فیلم، لزوما زیر ذره بین نرفته و فکر کنم هیچ منتقدی حوصله نداره کاری رو به لحاظ محتوایی نقد کنه که قرار نیست چندان دیده بشه ولی در اینجا چیزی که زیاده حوصله است.
درست کردن یک شخصیت قهرمان که بدون توسل به قدرت های ماوراطبیعی و امکانات بیش از حد بادآورده، تبدیل به یک مبارز حرفه ای بشه، میتونه ایده آل خیلی از نویسنده ها باشه. بحث اینه که وقتی شما از انتقادات رایج در ایدئولوژی های شناخته شده برای ساخت شخصیت های داستانی خودتون استفاده میکنید، تازه متوجه میشید که بسیاری از این انتقادات، فقط روی کاغذ قشنگن و عملا اونقدری زیرکانه طراحی نشدن که بشه در واقعیت، دنبالشون کرد و ازشون نتیجه گرفت.
شخصیت کلیدی درون این داستان، یه تک تیر انداز ماهر هست اما وقتی سعی میکنه مبارزه ی مدنی انجام بشه و شخصیت منتقد خودش نسبت به وضع جامعه و تروریسم رو نشون بده، به سرعت از چشم میوفته و حتی به یک شخصیت کاریزماتیک، نزدیک هم نمیشه.
فکر میکنم این سناریوهای بعضا کلیشه ای سینما برای ساخت قهرمان، منبع خیلی خوبی برای یادآوری ضعف ها و میزان فرمالیته بودن بسیاری از ایدئولوژی های مدرن هستن که سعی دارن فرهنگ های سنتی رو نقد کنن. نه که فرهنگ های سنتی، ایده های بهینه و جالبی باشن اما شما با یک ایده ی دست و پا شکسته و ناکارآمد تر نمی تونید انتظار داشته باشید که جامعه بتونه نوعی تغییر مثبت رو تجربه کنه و از شخصیت قهرمان شما، استقبال خاصی به عمل بیاد.
شخصیت کلیدی این داستان، هیچ درکی از مبارزه ی مدنی نداره و تلاش تولید کننده ها صرفا سمت این موضوع رفته که با پوشش دادن صحنه های اکشن و دلهره آور، جذابیت ظاهری فیلم رو افزایش بدن.
مبارزه ی مدنی تا حد زیادی تاثیر پذیرفته از کار فکریه و کسی که بی پروایانه سعی میکنه مدام شخصیت های کلیدی یک جامعه یا حاکمیت رو زیر سوال ببره و بگه که مخالفشه، یک مبارز مدنی محسوب نمیشه. صرفا میشه گفت که یه فرد ایده آل گراست و دوست داره که رویاهاش رو دنبال کنه بدون اینکه واقعا تونسته باشه ایده ی زیرکانه ای رو طراحی کنه.
شخصیت های مثبت درون این داستان، مثل خیلی از قهرمان های نه چندان عمیق سینما، افرادی هستن که فکر میکنن صرفا با قربانی کردن خودشون و فداکاری های بیمارگونه و غیر ضروری، میشه دنیا رو تبدیل به جای بهتری کرد. این در حالیه که چنین فداکاری هایی صرفا نشات گرفته از تصمیمات نه چندان خردمندانه و سریعی هستن که در نتیجه ی مدت زیادی سهل انگاری و بی تفاوتی نسبت به خطرات بالقوه، اتفاق میوفتن.
تصویر ایده آل یک مبارز ضد سیستمی اینه که فرد بتونه چند بار خشونت سیستم رو به خاطر مبارزات خودش تجربه کنه و هر چه زجر و سختی های بیشتری کشیده باشه، در نظر دیگران هم از ارزش بیشتری برخورداره. یعنی اگر شما جوری مبارزه کنید که زیرکانه باشه و حتی یه مو از سرتون کم نشه، ممکنه همیشه به عنوان مبارزی ضعیف و ترسو شناخته میشید که شانسی برای ایجاد تغییر نداره و تقریبا محال ممکنه که در جامعه ی خودتون به نوعی محبوبیت یا سرشناسی برسید.
شما چند داستان ضد سیستمی رو توی هالیوود دیدید که نتیجه ی مبارزه ی شخصیت های به شدت فردگرای درون فیلم، منجر به یک تغییر ملموس و مثبت بشه؟ همواره تعداد تلفات و میزان تراژدی، خیلی بیشتری از تغییرات مثبته و در بسیاری از مواقع، هیچ تغییر مثبتی هم ایجاد نمیشه. اتفاقی که درون این فیلم میوفته هم اینه که چند نفر میمیرن و یه بچه هم تبدیل به تروریست و ارتش تک نفره ی تحت آموزش یک تروریست دیگه میشه که قراره علاوه بر یادگیری روش های آدم کشی و حفظ بقا، یاد بگیره که چطور به سبک خودش، خوب و بد رو شناسایی کنه، قاضی بشه، وکیل بشه، روانشناس بشه و برای مرگ و زندگی آدمای درون جامعه، تصمیم بگیره. فقط چند تا از این مدل مبارزا لازمه که یک جامعه شروع کنه به ناامن تر شدن و عقبگرد فرهنگی و حرفه ای تر شدن افرادی که سعی دارن جامعه رو تحت سلطه ی خودشون استعمار کنن.
برای اینکه یه فیلم بتونه الهام بخش بیننده های خودش برای مبارزات ضد سیستمی باشه، لازمه حداقل یه شخص بتونه تحلیل زیرکانه ای از وضعیت جامعه انجام بده و بیشتر از مهارت های استفاده از تفنگ بتونه نوعی مهندسی ذهن رو در پیش بگیره. ولی شاید مشکل اینه که مخاطبا معمولا شیفته ی ظاهر و میزان مهارت مبارزه ی یک قهرمان میشن تا افکاری که درمورد تحلیل سیستم داره و نویسنده ها هم اونقدر درمورد افکار قهرمانا و نحوه ی ابرازش، خلاقیت به خرج نمیدن.
هرچند فیلمی مثل وی مثل وندتا لزوما الگوی مثبتی از مبارزه ی ضد سیستمی رو ارائه نمیده اما تونسته خیلی خوب، توجه مخاطب رو بین کار فکری و ویژگی های ظاهری و فیزیکی یک شخصیت ضد سیستم، تقسیم کنه. صحبت کردن، رایج ترین شیوه ی ارتباطی ما انسان هاست و این هنر فیلمساز رو میطلبه که بتونه گفت و گوهایی جذاب و الهام بخش رو به فیلم خودش اضافه کنه و لزوما وابسته به صحنه های اکشن و جلوه های ویژه نباشه.
جمع بندی
الگوی گسترش داستان فیلم هایی مثل پناه بگیر، لزوما بابت کلیشه ای بودنشون نیست که دیگه نمی تونن چندان توجه مخاطبا رو به خودشون جلب کنن. تکرارهای خوب، همیشه شانس جلب مخاطب رو دارن؛ مشکل چنین سناریوهایی از اینجا نشات میگیره که مخاطب امروزی، متوجه توخالی بودن چنین رویکردهایی شده. دنیای ما دیگه دنیای قبل از 2008 نیست که آدما بتونن به راحتی به ثبات دنیا اعتماد کنن و رویاهای خودشون رو طراحی کنن. حتی سطحی نگر ترین آدما هم متوجه شیوه های شعارزده و ناکارآمد روش های مبارزه ی مدنی قدیمی شدن و دیگه نمی تونن به نتیجه بخش بودن این روش ها اعتماد کنن. چنانچه سینما بتونه شخصیت های پیشرو و الهام بخش تری رو در این زمینه خلق کنه، حتی اگر قهرمان درون داستان، دچار اشتباهات مهلکی بشه و تغییر مثبتی رو رقم نزنه، باز هم شانس اینو داره که توجه مخاطب رو به خوش جلب کنه و تبدیل به یک شخصیت آیکانیک بشه.