نقد و بررسی فیلم The Alto Knights| شوالیههای آلتو 2025
24 تیر · · خواندن 7 دقیقه
شوالیه های آلتو یک درام جنایی بیوگرافیک هست که داستان دو رئیس مافیای نیویورک رو روایت میکنه. رابرت دنیرو در این فیلم، نقش دو شخص رو بازی میکنه و اتفاقات، در سال 1950، در حال مرور شدن هستن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
دو شخصیت اصلی که زمانی دوست های صمیمی به حساب می اومدن، به خاطر حسادت و خیانت، وارد رقابت بدی برای کنترل شهر میشن. این دوره ی زمانی، همزمان هست با دوره ی فروپاشی ساختار سنتی مافیا در آمریکا که نوعی دهن کجی و تمسخر به فساد دههی 50 رو درون خودش داره.
میشه حس کرد که با امید نسبتا زیادی، شوالیه های آلتو رو به بازار عرضه کردن اما لزوما استقبال خوبی رو تجربه نکرد و از مجموع 17هزار مشارکت کننده در سایت IMDb تونسته امتیاز 5.9 رو به دست بیاره.
نقدها ترکیبی از تحسین برای بازی دنیرو و نقدهایی درباره ی ریتم کند و روایت کلاسیک فیلم هستن. بعضی از منتقدها و مخاطبای عادی به این موضوع اشاره کردن که این فیلم، شباهت هایی با پدرخوانده داره اما لزوما نوعی تقلید مستقیم تلقی نشده و بیشتر شبیه به نوعی بازگویی از واقعیت هاییه که زمانی الهام بخش ساخت فیلم پدرخوانده هم شدن.
هردوتا فیلم درمورد فروپاشی ساختار سنتی مافیا، خیانت و جنگ قدرت هستن اما فیلم آلتو، سعی داره تاریخی تر باشه و کمتر روی موضوع درام خانوادگی یا مسائل سیاسی نمادین تمرکز کرده.

بعضی از کاربرهای سایت IMDb به این موضوع اشاره کردن که فیلم به صورت فرمولی ساخته شده و شباهت هایی به بقیه ی فیلم های مافیایی رابرت دنیرو داره اما تقلید مستقیمی از گادفادر نیست.
رابرت دنیرو و نویسنده، یعنی نیکلاس پیلگی گفتن که هدفشون روایت واقعیت هایی بوده که پشت اسطوره ی گادفادر وجود داشته و لزوما دنبال بازسازی نبودن.
فیلم شوالیه ی آلتو بیشتر به عنوان بازگشت به منبع الهام واقعی گادفادر دیده میشه و انگ تقلیدی بودن رو از روی خودش برداشته.
اولین حدسم درمورد این فیلم این بود که هزینه ی نسبتا زیادی صرفش شده ولی نتونسته هزینه رو جبران کنه. هزینه ی تولید فیلم شوالیه ی آلتو حدود 45 میلیون دلار بوده اما فروش جهانیش کمی بیشتر از 10 میلیون دلار شد و نتونست هزینه ی تولید رو جبران کنه و صرفا 22درصد سرمایه برگشت.
این فیلم نقدهای منفی قابل توجهی دریافت کرد که بعضی از مواردش در بالا مرور شد. روایت سطحی، تقلید ضعیف از کارهای کلاسیک مافیایی و استفاده ی نه چندان زیرکانه از رابرت دنیرو از جمله نقدهای منفی ای هست که متوجه این فیلم شده.

بعضی از منتقدها گفتن که فیلم سعی کرده از کارهایی مثل Goodfellas و گادفادر تقلید کنه اما لزوما عمق یا خلاقیت خاصی به خرج نداده. این موضوعی هست که در بالا هم درموردش صحبت شد. "اگر Goodfellas مثل یک پیتزای ایتالیایی کامل باشه، این فیلم مثل پاپا مورفی، یک غذای نیم پز و بی روح هست." این نقل قول و این برداشت، تقریبا چیزی هست که توی همون سکانس های ابتدایی فیلم ممکنه به ذهن خطور کنه اما شاید کمترین ایراد این فیلم باشه. اصولا تقلید به خودی خود چیز بدی نیست و کافیه یک تقلید خلاقانه و الهام بخش اتفاق بیوفته تا حتی یک اثر که درابتدا محبوبیت خاصی نداشته، در تقلیدهای بعدی، تبدیل به اثری جذاب بشه.
فیلم در نیم ساعت اول، صرفا به واسطه ی مونولوگ های دنیرو، همه چیز رو توضیح میده. این سبک روایت باعث میشه که مخاطب عملا چیز زیادی برای کشف کردن نداشته باشه و بعضیا عقیده دارن که فیلم بیشتر شبیه مستند شده و شباهتی به یک درام سینمایی نداره.
منتقدها همچنین به این موضوع اشاره کردن که رابرت دنیرو بارها نقش گانگستر رو بازی کرده و این دفعه، بازی دوگانه اش در نقش دو فرد، تازگی نداره و بیشتر شبیه یک انتخاب تجاریه و جنبه ی هنری خاصی نداشت.

ریتم کند و بدون تنش در داستان فیلم، چیزی نبود که مخاطبا انتظارش رو داشته باشه. با وجود داشتن تیم سازنده ی خوش سابقه و قدرتمند، فیلم جذابیتی که انتظار میرفت رو نداره.
فضای فیلم خیلی مردونه است و منظورم از مردونه بودن هم این نیست که فقط زن ها رو حذف میکنه بلکه محدود به درخشان جلوه دادن نوع خاصی از مردانگی هست که در دنیای واقعی هم محبوبیتش رو تا حد زیادی از دست داده.
کنترل مطلق روی خانواده و بیزنس، خشونت به عنوان ابزار حل مسئله، سکوت به جای گفت و گو و وفاداری کورکورانه به ساختارهای قدرت، الگویی هست که سابقا در فیلمی مثل گادفادر یا Scarface به اسطوره تبدیل شد اما حالا توی فیلمی مثل شوالیه ی آلتو، وقتی همون الگو بدون بازنگری یا نقد، تکرار بشه، بیشتر شبیه نوستالژی پوسیده است و لزوما شبیه یک روایت معنادار جلوه نمیکنه.
دیالوگ ها هم سعی شده مثل کارای موفق این ژانر، پر از جزئیات و حرفای روزمره باشه اما به خاطر نداشتن زیرمتن مناسب، تاثیرگذاری و کاریزماتیک جلوه نمیکنن. وقتی زیرمتن نباشه، دیالوگ ها مثل نوعی شبیه سازی یا تقلید جلوه میکنن و مثل لباسی میشن که به تن شخصیت ها نمیان.

فرانک بعد از ترور ناموفق، میفهمه که ویتو دست از سرش برنمیداره. ویتو که به شدت بدبین و جاه طلبه، فکر میکنه فرانک با چهره ی معصومش، داره نقشه میکشه تا انتقام بگیره. به همین دلیل، دستور کشتن آلبرت آناستازیا، جانشینی که فرانک انتخاب کرده بود رو توی آرایشگاه میده.
اینجا فرانک میفهمه که راه برگشتی نیست اما به جای اینکه دست به اسلحه ببره، یه نقشه میکشه. اون خبر داره که ویتو یه جلسه ی بزرگ از روسای مافیا رو توی شهر آپالاچین برگزار کنه. فرانک پلیس رو خبر میکنه و خودش هم عمدا دیر میرسه تا پلیس فرصت کافی برای حمله داشته باشه.
حمله ی پلیس به اون جلسه، همه ی روسا رو غافلگیر میکنه. اونا مجبور میشن فرار کنن و کلی مدرک از خودشون به جا میذارن. این ماجرا باعث میشه که ویتو چند سال بعد به خاطر قاچاق هروئین زندانی بشه و فرانک هم بالاخره میتونه بازنشسته بشه و در آرامش بمیره.
داستان درمورد تقابل بد و بدتره. چیزی که در دوره ی اوج کارای گانگستری مجبوبیت زیادی داشت. شاید امروزه این مدل داستان ها جواب ندن چون ما بیش از پیش قادر به قضاوت اخلاقی هستیم و رسانه ها این اعتماد به نفس رو در ما ایجاد میکنن که با تکیه به دیتای زیاد، هرچند ناکافی، شخصیت ها رو قضاوت کنیم.
نقش اصلی این فیلم، در حال حاضر، ابهام و کاریزمای کمتری در ذهن مخاطب داره؛ از این بابت که ما، خلافکارها، افراد شرور و ریاکار و پرونده های فساد رو از طریق رسانه ها، خیلی بیشتر از گذشته می تونیم مطالعه کنیم.
این دوره با زمانی که پدرخوانده میتونست مرموز و متفاوت جلوه کنه فرق داره. شاید پدرخوانده برای مخاطب زمان خودش می تونست مثل یک موجود فضایی جلوه کنه و آدما درک درستی از اینکه زندگی همچین افرادی چطور میگذره نداشتن اما الان دیگه از این خبرا نیست و نبرد بین بد و بدتر هم به خودی خود، کلیشه و سطحی جلوه میکنه چون امروزه حتی اگر چنین افرادی قدرت داشته باشن، بالاخره در معرض قضاوت قرار میگیرن. یک خبرنگار، یک دوست یا فردی از خانواده، یک فرد که اونها رو از نزدیک میشناسه و به لحاظ اخلاقی قضاوت میکنه و خیلی خوب هم این کار رو انجام میده.
جمع بندی
شاید مهم ترین دلیل شکست فیلم رو بشه در تغییر نگاه مخاطب به مفهوم ضد قهرمان دونست. فیلم شوالیه های آلتو هنوز روی همون الگوی کلاسیک تقابل بد و بدتر بنا شده. این فرمول در دوران اوج سینمای گانگستری محبوبیت داشت و شخصیت ها رو در یک دوراهی اخلاقی صرفا جنایی قرار میداد.
اما حالا این مدل داستان ها دیگه جواب نمیده چون مخاطب نسبت به گذشته، توانایی بیشتری برای قضاوت اخلاقی پیدا کرده. ما در دوره ی رسانه های فراگیر و اطلاعات بی پایان زندگی میکنیم. هر روز اخبار و مستندهای مختلفی درباره ی خلافکارها، افراد شرور، پرونده های فساد و ریاکاری افراد قدرتمند میبینیم.
این مواجهه ی مداوم، ابهام و کاریزمای اسطوره ای رو از چهره های گانگستری پاک کرده.
مبارزه ی بین بد و بدتر در دهه ی 2020 ذاتا سطحی و کلیشه ای به نظر میرسه چون میدونیم حتی اگر همچین افرادی قدرتمند باشن، بالاخره در معرض قضاوت قرار میگیرن.