نقد و بررسی فیلم The Burial 2023| خاکسپاری
24 تیر · · خواندن 4 دقیقه
وقتی که برای اولینبار به سراغ فیلم خاکسپاری رفتم، هنوز سکانس اول تموم نشده بود که ازش زده شدم و ولش کردم. به این دلیل که سکانس اول، سخنرانی بسیار شعارزده و ناخوشآیند یه فرد سیاهپوست توی کلیسای سیاه پوستاست و مشخصا برای موجه جلوه دادن افکار جمهوریخواها تدارک دیده شده و یه دهنکجی فرمالیته هم به موضوع نژادپرستی داره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
استفاده از محیط کلیسا برای ایجاد ویژگیهای گروهزده، به خودی خود کافی نیست و حالا باید شاهد تز کلیسای سیاهپوستا هم باشیم؟ به هر ترتیب، وقتی بعد حدود دو ماه، دوباره به سراغ این فیلم رفتم، کمکم تونست کمی جذابیت نشون بده.
فیلم خاکسپاری، فضای مردونهای داره و داستان معاشرت یه بازاری سفیدپوست با یه وکیل پرادعای سیاهپوسته که ذهنش بیش از حد، درگیر مسائل نژادی هست یا میشه گفت که خوده وکیل، تا حد زیادی نژادپرسته و کلا با آدمای سفیدپوست کار نمیکنه. پروندهی جری، پروندهی وسوسه کنندهای بهنظر میرسه و به ویلی، به عنوان یه وکیل پولپرست، جرات اینو میده که از محدودهی خودش خارج بشه و در مورد افکار گروهزدهاش، تجدید نظر کنه.
این فیلم بر اساس یه داستان واقعی ساخته شده و تا الان تونسته 83 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 7.1 رو با درصد مشارکت خیلی پایینی از سایت IMDb به دست بیاره. جامعهی هالیوود، بیش از پیش یه جامعهی دموکراته و همچین فیلمایی که در همپوشانی بیشتری با آرمانای جمهوری خواهانه هستن، نمیتونن چندان توجه منتقدا رو به خودشون جلب کنن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

وقتی به نیمهی دوم این فیلم میرسیم، دیگه فراموش میکنیم که مرد سیاهپوست، چه سخنرانی شعارزده و گروهزدهای رو توی کلیسای سیاهپوستا انجام داده. فیلم سعی میکنه تا زندگی شخصیتهای اصلی رو مثبت جلوه بده و اینو توی نحوهی رفتار زن وکیل سیاهپوست و تعریف کردن مادر وکیل از ویژگیهای پسرش و رزومهی جری سفیدپوست میشه فهمید. درحالی که نه زندگی وکیل سیاهپوست سرمایهدار و پرحاشیه قابل تجلیله و نه جری لزوما مناقشهی جالب و حقبهجانبی رو شروع کرده. چیزی که این اشخاص ازش سود بردن، جنایتکار بودن طرف مقابلشون بود.
ریموند لوون یه شخص بهشدت متخلف بود که زیر سایهی الگوهای فاسد سیستم سرمایهداری، تونسته بود فساد خودشو پنهان کنه. این مطلب در انتقاد به کل سیستم سرمایهداری نوشته نشده و صحبت از الگوهای فاسد کسب ثروتیه که بعضا خوده فیلمسازای منتقد هم با رویکردهای سطحینگرانهای به سراغش میرن.
سیستمی که ریموند درونش کار و کاسبی فاسد خودشو برای سالهای طولانی پیش برد و گسترش داد، همون سیستمیه که جری و ویلی درونش کار کردن و ثروت خودشون رو گسترش دادن. برای ویلی، وکالت، یه بیزنس پرسوده و مشخصا به اخلاقیات کارش اهمیت نمیده. اون فقط دنبال برنده شدنه و سخنرانیهاش پر از حرفای شعارزده است. زندگیش هم از این سخنرانیهای شعارزده به چنین ثروتی رسیده و کارایی که داره انجام میده، تاثیر زیادی روی جامعه میذاره.

اون به عنوان یه فرد گروهزده، اصلا حاضر نیست با افراد سفیدپوست کار کنه و اگه پروندهی جریو هم قبول میکنه، بابت پول خوبی هست که حس میکنه میتونه به جیب بزنه.
یادتون نره که نحوهی معاشرت جری و ریموند چطور ایجاد شد. جری با فردی معامله کرد که آگاهی خاصی در مورد کسب و کارش نداشت و صرفا میخواست که خودشو نجات بده و سود ببره. وقتی در مقابل طرف مقابلش واکنش نشون داد که متوجه شد داره از خودش هم سواستفاده میشه و ضرر میکنه. فرض کنید ریموند میتونست جری رو توی همون مراحل ابتدایی معاشرتشون راضی کنه و دهنشو با پول خوبی ببنده؛ اون وقت هرگز شاید فساد درون کار ریموند لو نمیرفت.
حرکتی که توی این فیلم بهتصویر کشیده میشه، بهسختی میشه گفت که یه حرکت پیشرو علیه بخشهای فاسد سیستم سرمایهداریه. صرفا میشه گفت مجادلهی چند تا سرمایهداره که یکی بیشتر از بقیه، ریگ توی کفشش داشته و از افشا شدن فسادش ضرر دیده. روش زندگی ویلی و جری، بههیچ عنوان حرکتی علیه بخشهای فاسد این سیستم نیست بلکه حتی میتونه بهش دامن هم بزنه.
جمعبندی
هرچقدر هم بخوایم بگیم که فلان فیلمساز مستقله و هر فیلمی میتونه فضای خاص خودشو داشته باشه، سایهی فرهنگ و سیاست جامعهای که سازندههای یه فیلم دارن درونش زندگی میکنن، روی سر سناریو، سنگینی میکنه. این در مورد فیلمای امریکایی هم صادقه و ما به نسبتهای مختلف، رد حزبای اصلی این کشور یعنی حزب دموکرات و جمهوریخواه رو توی این فیلما مشاهده میکنیم. فیلم خاکسپاری هم ظاهرا بیشتر با افکار جمهوریخواها و آرمانای فرمالیتهشون همخوانی داره. یه پوستهی زیبا روی جامعهای که مثل یه تنگ ماهیه و به طور غیر مستقیم، از خشک کردن ریشهی بقیه داره رفاه خودشو تامین میکنه.