فیلم بازگشت سوپرمن 2006، یکی از کارای کمتر دیده شده درمورد سوپرمن هست که اتفاقا خیلی خوش ساخت به حساب میاد و تا حد زیادی به فیلم های کلاسیک کریستوفر ریو متعهد باقی مونده و ازش به عنوان یک دنباله ی معنوی یاد میشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

کلارک کنت بعد از سال ها دوری، دوباره به زمین برمیگرده اما متوجه میشه که لوئیس لین زندگی جدیدی داده و باهاش نوعی خصومت هم پیدا کرده.
در این فیلم، لوئیس لین مقاله ای با عنوان چرا دنیا به سوپرمن نیازی ندارد؟ منتشر میکنه که در واقع یه نقد به نقش سوپرمن هست. اما این سوال فلسفی میتونست دامنه ی خیلی گسترده تری داشته باشه مثلا ذهن بیننده رو به چالش بکشه درمورد اینکه آیا واقعا جامعه به قهرمان های نمادین نیازی داره یا نه. اما فیلم، بیشتر این مقاله رو به عنوان نشونه ای از دلخوری و بیزاری شخصی لوئیس از سوپرمن نشون داد، نه لزوما یه بحث عمیق درباره ی مفهوم قهرمانی.
لکس لوتر در این داستان، دوباره مشغول اجرای یه نقشه ی بزرگ هست که تهدیدی برای سوپرمن و دنیا به حساب میاد. این فیلم در ظاهر، بیشتر روی حس فقدان، هویت و جایگاه سوپرمن در دنیایی که ازش عبور کرده تمرکز داره تا یه اکشن پرانرژی که معمولا مخاطبا ازش انتظار دارن.

در نظر من به عنوان یه منتقد کسل کننده، این بهترین اقتباسی هست که تا امروز از سوپرمن دیدم. موسیقیش، فیلمبرداریش، بازی ها و جلوه هاش، دیالوگا و حتی نورپردازیش، بازسازی و ظریفتر جلوه دادن عناصری که توی نسخه ی قدیمی، با توجه به زمان ساختش، کیفیت پایین تری داشتن. این فیلم خیلی خوب به نظر میرسه.
از برخی جهات، این فیلم یه جور بازنگری جسورانه است و کیفیت بصری و احساسیش از نسخه های قدیمی بیشتره. صحنه ها حس حماسی دارن و کنتراست های دقیقی وجود داره که اتمسفر رو سنگین تر و درگیر کننده تر جلوه میده.
داستانش به مراتب عمق بیشتری پیدا کرده و سوپرمن درگیر چالش هایی درمورد پذیرش تغییر و درک دنیاست.
خیلی از اقتباس های سوپرمن، بیشتر روی اکشن متمرکز میشن ولی این فیلم سعی کرده یه لایه ی احساسی تر و فلسفی تر رو وارد داستان کنه.


فروش جهانی این فیلم حدود 391 میلیون دلار بود که برای یه فیلم سوپرمن، کمتر از حد انتظار به حساب میومد. یکی از دلایل استقبال کم هم این بود که فیلم بیشتر روی جنبه های احساسی و فلسفی تمرکز داشت تا یه اکشن پر هیجان و باعث شد که بعضی از مخاطبا حس کنن که "کمتر از حد انتظار" هیجان داره.

خیلیا هم عقیده داشتن که براندون روث به عنوان سوپرمن، نتونست به اندازه ی کریستوفر ریو یا هنری کویل، تاثیرگذار ظاهر بشه و شخصیتش رو بیش از حد منفعل ارزیابی کردن.
بماند که در زمان انتشار، رقابت زیادی از سمت فیلم های ابرقهرمانی دیگه مثل Batman Begins رو تجربه کرد و باعث شد که کمتر مورد توجه قرار بگیره.
بازی کوین اسپیسی یکی از نقاط قوت فیلم به حساب میاد و خیلی خوب حس اتمسفر زندگی سوپرمن رو میشه از فیلم دریافت کرد. سوپرمنی که در حالت عادی یه خبرنگار فروتن و کند به نظر میرسید و به صورت کلی، با ادب و ملاحظه گر هست در اینجا به خوبی نمایش داده شده و خیلی یادآور نسخه ی قدیمیه.
بازی کوین اسپیسی، لکس لوتر رو از یه شخصیت صرفا شرور به یه نیروی محاسبه گر جذاب تر تبدیل میکنه؛ هوشمند، دقیق و در لحظاتی حتی کاریزماتیک.
سوپرمن این فیلم، بیشتر از اینکه نمادی از قدرت مطلق باشه، یه شخصیت متفکر و تامل گره که با جایگاهش توی دنیا درگیره. حس فروتنی و رفتار ملاگرانه ی کلارک کنت هم خیلی خوب نشون داده شده. در واقع این فیلم سعی کرد که قدرت رو با جریان فکری، حماسه و نوعی درون گرایی ترکیب کنه که رویکرد کمتر دیده شده ای در فیلم های ابرقهرمانی به حساب میاد.

حقیقتا نظر من که مهم نیست و سوپرمن بیشتر به عنوان شخصیتی که دنبال جلب توجه عموم مردمه مورد استفاده قرار میگیره و فکر میکنم نظر هیچ منتقد مستقل پسندی روی این فرآیند تاثیر نمیذاره. خیلی از طرفدارای سوپرمن، به نظر میرسه که عاشق شخصیت واقعی خودش نیستن و صرفا شیفته ی قدرت و تاثیرش در جامعه شدن که با توجه به فرهنگ سلبریتی پسندی که بازیگرا و مدل ها رو تقدیس میکنه و مثل یک الهه، ازشون الهام میگیرن، چیز عجیبی نیست.
شخصیت سوپرمن، هر چه بیشتر شبیه سلبریتی های محبوب این دوره بشه، موفقیت سینمایی بیشتری رو به دست میاره.
سوپرمن همیشه بیشتر از اینکه یه شخصیت باشه، یه ایده بوده و این ایده در طول زمان با فرهنگ غالب، تغییر کرده.
در دهه های اول، سوپرمن نماد عدالت و نوع دوستی بی قید و شرط بود اما با تغییر نسل ها، بیشتر به یه نماد قدرت تبدیل شد تا یه شخصیت واقعی.
خیلی از طرفدارا به جای درگیری های شخصی سوپرمن، بیشتر شیفته ی توانایی و تاثیر اجتماعیش هستن که باعث شده فیلم و انیمیشن های این شخصیت، به جای شخصیت پردازی عمیق، روی جلوه های بصری و ابهت سوپرمن تمرکز کنن.
تو فضای سلبریتی پسند امروز، ابرقهرمانا بیشتر شبیه چهره های تاثیرگذار شدن تا شخصیت هایی که واقعا نوعی جریان فکری روشن و منطقی دارن و صرفا متناسب با سلیقه ی جامعه، افول نمیکنن.

جمع بندی
مشخصا سوپرمنی که چهره ی جهانی باشه و با فرهنگ سلبریتی گره بخوره خیلی بیشتر از یه سوپرمن فلسفی یا درونگرا موفق میشه. با توجه به اتمسفر فعلی و تغییرات اقتباس ها هم میشه تقریبا با اطمینان گفت که سوپرمن قراره نوعی روند افولی رو طی کنه مگر اینکه هالیوود دچار یه تحول اساسی بشه و افراد خلاق جدید و قدرتمندی واردش بشن.
به شخصه باور دارم که میشه هر ایده ای رو، چه بهنجار و چه نابهنجار، با یک مهندسی خوب، به جامعه تزریق کرد. هیچ ایده ای شکست نمیخوره اگر که هنرمندای قدرتمندی پشتش باشن و پرورشش بدن. ذائقه ی جمعی، معمولا به صورت ناخودآگاه شکل میگیره و به کمک مهندسی جامعه هم قابل تغییره. سوپرمنی که در عین تاثیر گذاشتن در زمین، تاثیر بپذیره و درس های اخلاقی جدید یاد بگیره، اتفاقا ایده ی سالم تری به نظر میرسه.