نقد و بررسی فیلم The Courier 2020| پیک
25 تیر · · خواندن 4 دقیقه
بندیکت کامبریچ بارها اثبات کرده که موفقیتش لزوما بهخاطر کارای بلاک باستر نیست و میتونه هر نقشی که بهش سپرده میشه رو بهشکل تحسینبرانگیزی پیاده کنه. پیک، یه کار تاریخی و درامه که با فیلمای شناخته شدهی این بازیگر، تفاوتهای زیادی داره و همپوشانی زیادی با سرنوشت قهرمانهای دنیای واقعی داره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
توی معرفیهای این فیلم ممکنه با ژانر ترسناک برخورد کنید اما اینکه چرا همچین کلمهای بهش اختصاص گرفته، برمیگرده به صحنهی تقریبا ناچیزی که در زندان سپری میشه و از این بابت، چندان هم قرار نیست با صحنههای هولناکی روبهرو بشید. صرفا یه تعهدی وجود داره درمورد اینکه سازندهها لازمه درمورد تاثیر روانیای که فیلمشون میتونه ایجاد کنه، با بینندهها صادق باشن و دیدن فضای درون زندان و شکنجههای روانی و فیزیکی، ممکنه چیزی نباشه که خیلیا مشتاق دیدنش باشن.
ژانر اول این فیلم رو میشه جاسوسی درنظر گرفت که در نوع خودش، بسیار باورپذیر هم هست و سعی نکرده یهسری جاسوس خبره و همهچیزتموم رو بهتصویر بکشه. جاسوسها بسیار آماتور هستن و درحد توان خودشون، سعی دارن کاری که با میل نهچندان زیادی شروع کردن رو بهاتمام برسونن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم پیک رو لو بده.

قویترین تعلیقی که توی این فیلم اتفاق میوفته، توسط خوده گرویل با بازی بندیکت رقم میخوره. زمانیکه گرویل توی زندان حضور داره، تا مدتها صرفا یه چهرهی سرخورده رو میبینیم که انگار به آخر خط رسیده. بهسختی میشه حس کرد که بابت مسیری که شروع کرده، همچنان مطمئنه و بیننده، زمانی که سعی میکنه با بازیگر درون داستان همزادپنداری کنه، ممکنه بپذیره که قهرمانبازیش جواب نداده و لازمه که شکست خودش رو بپذیره اما سکانس پایانی گرویل با اولگ، نشون میده که گرویل از کاری که کرده پشیمون نیست و با اشتیاق، سعی میکنه تا نتیجهی مثبت کارشون رو به دوست خودش بگه.
هرچند نمیشه گفت که پیک یه فیلم جانبدارانه نیست چراکه چهارچوبهای تکراری و فرمالیتهای از مبارزای ضدجنگ رو نشون داده. افرادی که قراره هرجور شده بهعنوان آدمخوبهی داستان شناخته بشن. گرویل جزو قشر نهچندان خوشبخت جامعه است و نمیتونه آیندهی چندان خوبی هم برای بچهاش رقم بزنه. کسبوکارش تعریفی نداره و میشه حس کرد که بیشتر بهطمع بهدست آوردن پول و تامین آیندهی خونوادهاش هست که وارد این ماموریت جاسوسی میشه. اون دیدگاه جهانوطنی خاصی نداره و نمیشه گفت که یه فعال ضدجنگه. برای اون، قلمرو همون محدودهی خونه و خونوادهاش هست و عمر و زندگیشو هم صرف سعادت همین افراد میکنه اما آشناییش با اولگ، مساوی میشه با مسئولیت نشون دادنش در حفظ رازهایی که قراره روی آیندهی خیلیا تاثیر بذاره یا حداقل این افراد، اینطور فکر میکنن.

افرادی که این پروژهی جاسوسی رو حمایت میکنن، به حقانیت خودشون و صلحطلبیشون ایمان دارن درحالیکه بهراحتی میشه حدس زدن که حاکمیت پشت هردو گروه، افرادی استعمارگر و جنگطلبن و صرفا دارن منافع خودشون رو دنبال میکنن و عاقلانه بهنظر نمیرسه که بخوای با تکیه به یکی از ایندو حاکمیت، بهسمت طرف مقابل بری و سعی کنی ازشون دزدی کنی یا خللی توی کارشون ایجاد کنی. درواقع این پروژهی جاسوسی، بهنظر نمیرسه که هیچ طرف خیری داشته باشه. انتقادی که میشه به این سناریو وارد کرد، درمورد نحوهی تفکیکی هست که بین خیروشر ایجاد میکنه و الگوهایی که برای درک این موضوع معرفی میکنه، لزوما قرار نیست که کارآمد باشن.
مسئولیتپذیری، همیشه به فداکاری ختم نمیشه و با قربانی کردن خودمون، لزوما قرار نیست که دنیا متحول بشه. خونریزیهایی که شخصیتای اصلی این داستان، با فداکردن زندگی خودشون ازش جلوگیری کردن، مسائل اجتنابناپذیری بودن که مجددا در قالبهای متفاوتی ظاهر شدن و جون آدما رو گرفتن. تراژدی جنگ، نیاز به قربانیهای بیشتر نداره بلکه نیاز به افرادی داره که بتونن با ذهن آدما کار کنن.
شخصیتی که تمام عمرش رو صرف قبیله و خونوادهی خودش میکنه تا هشتش گرو نهش نباشه و فداکاری میکنه تا بتونه آیندهی زنوبچهاش رو تامین کنه، فرصتی برای کار فکری باقی نمیذاره. خودتخریبی برای جلوگیری از وقوع جنگ، مثل اینه که شما بیاید صرفا با فروشندهها و تولیدکنندههای مواد مخدر مبارزه کنید درحالیکه این مارکت، بهلطف مشتریهای پیگیرش هست که زنده میمونه و تا زمانیکه مشتری وجود داره، بالاخره یکی بهفکر میوفته که بهنحوی مواد مورد نیازشون رو تامین کنه.

مبارزهی مدنی، همیشه مساوی نیست با نابود کردن یه چهرهی کلیدی و یا افشا کردن نقشههای پیچیدهی حاکمیت بلکه میتونه با تلاش برای ایجاد یه تحول فکری، در دل جامعه دنبال بشه.
جمعبندی
بهسختی میشه گفت که شخصیتهای این داستان، درک روشنی درمورد خیروشر واقعی داشته باشن. چیزی هم که درنهایت باعث میشه تا سرخوردگی ناشی از فرسودگی و رنج این تراژدی رو کمابیش هضم کنن، خوشحالی درمورد جلوگیری از اتفاقیه که نمونههای مشابهش تا همین امروز، بارها و بارها اتفاق افتاده. نسلکشی و خونریزی و ناامنیهایی که قربانی شدن هیچ انسانی نمیتونه ازشون جلوگیری کنه. جنگها ایجاد میشن چون مشارکتکننده دارن. جنگ نیاز به مبارز داره، نیاز به فردی داره که بتونه بمب و موشک و اسلحه بسازه یا از این ابزارها استفاده کنه. کیه که بتونه ذهن آدما رو درمورد نحوهی برخورد با همچین ایدههایی متحول کنه؟