کشف یه فیلم علمی تخیلی عاشقانه است که تونسته یه اتمسفر مالیخولیایی و تراژیک زیبا رو خلق کنه. هم بازی‌های خوبی داره و هم دیالوگ‌هاش توی ذوق نمی‌زنن و ایده‌ای که به سراغش رفته هم قدرت تحریک ذهن بیننده رو داره؛ یه جایزه برده و چند‌تا بازیگر درست و حسابی رو میشه توی لیستش دید.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این فیلم هرچند که می‌تونه انتقادات زیادی رو به نحوه‌ی گسترش داستانش جلب کنه اما عملا یه کار خوش‌ساخت به‌حساب میاد و دیدن اینکه صرفا 38 هزارتا مشارکت‌کننده توی سایت IMDb داشته باعث تعجبم شد. دیسکاوری از سایتای مختلف، عمدتا نمره‌های متوسطی گرفته. با این‌وجود خیلی کم پیش میاد که یه کار آمریکایی رو ببینید که اینقدر روی اتمسفر‌سازی کار کرده باشه و بتونه یه تاثیر حسی جالب رو روی ذهن بیننده ایجاد کنه.
این داستان میاد و از یه کشف علمی، به‌عنوان دلیلی استفاده می‌کنه که جامعه رو به‌سمت رخوت و فرسودگی می‌بره و باعث افزایش چشمگیر نرخ خودکشی میشه. با اینکه این کشف علمی، دقیقا توضیح نمیده که شما بعد از مرگ، قراره چه کیفیت جدیدی رو تجربه کنید و توی چه‌جور جامعه‌ای زندگی کنید. باورهای دینی، به‌مراتب می‌تونن توصیف دقیق‌تری درمورد زندگی بعد از مرگ ارائه بدن و از محبوبیت بیشتری هم نسبت‌به دانشمندا برخوردارن اما اینکه آدما به زندگی بعد از مرگ باور دارن، دلیل نمیشه که دست به خودکشی بزنن.

درواقع به‌نظر می‌رسه که نویسنده‌ی این داستان، صرفا دوست داشته که فورا یه جامعه‌ی سرخورده‌ی متمایل به خودکشی رو بسازه و درمورد دلیلش، نتونسته توصیف خوبی ارائه بده که این نوعی ضعف داستانی به‌حساب میاد. مثلا می‌تونست کشف علمی درون این داستان رو قوی‌تر جلوه بده و به آدما این فرصتو بده که خودشون قبل از خودکشی یا مرگ، تجربه‌ی نزدیک به مرگ داشته باشن و ببینن که زندگی بعد از مرگ واقعیه. همچنین لازمه جامعه‌ای که درونش زندگی می‌کنن هم مشکلات زیادی داشته باشه مثلا درگیر فقر باشه تا آدما رو قانع کنه که سمت خودکشی برن ولی در این داستان، دلایل کافی وجود نداره که ما باور کنیم یه جامعه، با این شدت داره سمت خودکشی میره.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

برای آدما خیلی مهمه که در ارتباط با یه جامعه زندگی کنن و مشکلی هم ندارن که این جامعه، بیش از حد شلوغ باشه. یعنی شما با وجود مشکلات زیادی که توی شهرا وجود داره، هنوزم می‌تونید سیل مهاجرت به شهر‌های بزرگ رو ببینید و خیلیا هم هستن که به‌رغم علاقه به مهاجرت، توانایی انجامش رو ندارن. با فرض اینکه زندگی بعد از مرگ وجود داشته باشه و اثبات هم بشه، قطعا برای همچین آدمایی مهمه که بدونن زندگی اجتماعی بعدی‌شون قراره چه کیفیتی داشته باشه. قطعا کسی که از زندگی زمینیش خیری ندیده و جامعه نتونسته دلیلی برای ادامه دادن بهش بده، نمی‌تونه چندان با اشتیاق، به سمت زندگی بعدی بره که احتمالا جامعه‌اش به دست همین موجودات زمینی که از مرگ عبور کردن ساخته میشه.
این کشف علمی، چیزی درمورد شهروندای زندگی بعدی نگفته و حتی روشن نکرده که شما قراره توی جامعه‌ای زندگی کنید یا نه. حتی تصور یه زندگی منزویانه می‌تونه برای خیلیا ناخوش‌آیند باشه چه برسه به اینکه بخواد راغب‌شون کنه که دست به خودکشی بزنن.

تیر خلاصی‌ای که نویسنده به بدنه‌ی این داستان می‌زنه، خط زمانی و نحوه‌ی ادامه پیدا کردن زندگی شخصیت اصلی داستانه که طرف میاد و به‌خاطر نجات دادن زن مورد علاقه‌اش، مدام از یه نقطه‌ای شروع می‌کنه و سعی میکنه با طرفند‌های مختلفی، زن رو از خودکشی منصرف کنه. این وضعیت، اهمیتی به تجربه‌ی زن و بلوغ فکریش در زندگی‌های مختلف نمیده و انگار که همه دارن برای شخصیت اصلی مرد داستان زندگی می‌کنن. همه‌چیز به‌خاطر اون شروع و متوقف میشه و بقیه‌ی شخصیت‌های اطرافش، احتمالا موجوداتی فرضی و خیالی هستن که می‌تونن نسخه‌های مشابه خودشون رو توی دنیاهای موازی داشته باشن یا تماما به‌خاطر شخصیت مرد داستان، توی زمان و مکان مناسب تجربه‌ی مرد، ظاهر بشن. این ضعف داستانی رو نمیشه نادیده گرفت و ناخودآگاه، این حس رو به بیننده میده که فقط تجربه و زندگی شخصیت مرد داستان هست که مهمه و اون مدام می‌میره و توی نقطه‌ی خاصی، زندگی خودش رو شروع می‌کنه تا بتونه ایده‌آل خاص خودشو محقق کنه.

نویسنده می‌تونست بخش رمانتیک داستان رو به اتفاقات و چالش‌های جالب‌تری گره بزنه مثلا هر‌بار که مرد داستان متولد میشه، توی سرزمین و موقعیت یا سیاره‌ی متفاوتی باشه و زندگیش از همون دوران نوزادی شروع بشه و هر‌بار، توی دوره ی بزرگسالی، با شخصیت زن داستان رو‌به‌رو بشه که به نوعی پوچی رسیده و می‌خواد خودکشی کنه و سعی کنه این زن رو نجات بده.
در این داستان، زن داستان عملا تجربه‌ی خاصی توی زندگی‌های متعددش به‌دست نمیاره و هر‌بار، صرفا می‌خواد که خودکشی کنه. تحت جاذبه و عشقی که مرد بهش داره قرار نمی‌گیره و انگار که مرد، توی یه رابطه‌ی یه‌طرفه گیر افتاده و هزاران‌بار زندگی میکنه تا بتونه زنی رو نجات بده که حس چندان دندون‌گیری بهش نداره.
با وجود داستان ضعیفی که شاهدش هستیم، کارگردان تونسته فیلم بسیار زیبا و با‌احساسی بسازه و اتمسفر سرخورده و غم‌انگیزی که خلق کرده، بسیار ملموس و قابل همدلیه. این اتمسفر می‌تونست تصویری از انسان‌های افسرده و سرخورده‌ی دنیای مدرن باشه که تعدادشون هم کم نیست، و سمت فرقه‌های عجیب‌و‌غریب کشیده میشن و کارای جنون‌آمیزی انجام میدن.

جمع‌بندی
شاید افسردگی و سرخوردگی دنیای امروز ما به اندازه‌ی دنیای درون این فیلم نباشه اما همچنان موضوع قابل توجهیه و با‌توجه به مشکلات اقتصادی دهه‌های اخیر، به‌راحتی میشد چنین فضایی رو تبدیل به ایده‌ی اصلی چنین داستانی کرد و شانس محبوبیت و باورپذیری فیلم رو افزایش داد.