من جلاد، فیلم محصول کره‌ی جنوبی هست که سعی کرده به شکلی پیچیده و سرگرم کننده، به موضوع جنایت و شخصیت های سایکو بپردازه. جلاد دنباله‌ای برای یه مجموعه فیلم هست که قسمت اولش در سال 2015 و با عنوان کهنه سرباز منتشر شد. این کار به لحاظ داستانی جالبه اما شما نمی تونید از که فیلم محصول کره‌ی جنوبی که لزوما براش تبلیغ بخصوصی هم صورت نگرفته انتظار داشته باشید که بتونه بازخورد‌های چندانی رو در سطح جهانی به دست بیاره و این کار هم میره که تبدیل به یه فیلم فراموش شده بشه. با این وجود، انتخاب مناسبی برای سرگرم شدن توی یه آخر هفته است و به افرادی توصیه میشه که به کارای جنایی، علاقه دارن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

من جلاد به سراغ موضوع رایجی در داستان‌های جنایی رفته. وقتی که نیروی پلیس نمی تونه رضایت عمومی رو در مبارزه با جرم و جنایت به دست بیاره و سیستم عدالت هم کاری که ازش انتظار میره رو به درستی انجام نمیده، جامعه از افرادی که به صورت خودجوش به دنبال مجازات هستن، حمایت میکنه تا بر اساس نظر عمومی، مجازاتی که لایق مجرمین میدونن رو اجرا کنه.

کره‌ی جنوبی به عنوان یه کشور دموکراتیک، به کرار چنین داستان‌هایی رو بازتولید کرده اما فرقش با داستان‌های ملتای دیگه اینه که مردم کره‌ی جنوبی، فرهنگ عجیبی دارن و بسیار مستعد سطحی‌نگری و تصمیمات خودخواهانه هستن. اونا به سختی میتونن مبارزه‌ی مدنی رو جدی بگیرن و سرگرم شدن، به نظر میرسه که براشون اولویت بیشتری داره.
در اینجا هم میشه دید که در حساس‌ترین موقعیت ها و در حالی که نیروی پلیس، شدیدا تحت فشاره تا نظم و امنیت رو حفظ کنه، عده ی زیادی از مردم، عملا از ایجاد بی نظمی لذت میبرن و به راحتی میشه احساساتشون رو به سمت و سوی خاصی تحریک کرد و عاشق حرکت‌های لحظه‌ای و ناشی از بی فکری هستن و عده‌ای هم در کنار این آدمای تحریک پذیر، سعی میکنن مخاطب بیشتری جذب کنن و ثروت خودشون رو افزایش بدن.

چه سیستم عدالت بتونه پرونده ها رو عادلانه پیش ببره و چه در این زمینه، ضعیف عمل کنه، شما نمی تونید جلوی قضاوت عمومی رو ببینید. مردم وقتی یه جنایت کار رو میبینن، شروع میکنن به طراحی مجازاتی که لایقش هست و در این زمینه، وقتی قدرت به دستشون میوفته که یکی بتونه بینشون اتفاق نظر ایجاد کنه و طی یه حرکت رسانه ای، بهشون این حسو بده که رای و نظرشون میتونه روی سرنوشت جامعه تاثیر بذاره. آدمای منفعلی که توی خونه نشستن و صرفا با رای دادن توی اینترنت میتونن مرگ و زندگی یه فرد رو به دست بگیرن، بیش از پیش حس میکنن که در حال زندگی توی یه جامعه‌ی دموکرات هستن.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فیلم جلاد رو لو بده.
اینکه رای عمومی بتونه روی سرنوشت جامعه، تاثیر سریع و مستقیمی بذاره، به خودی خود چیز بدی نیست ولی چیزی که باعث میشه دموکراسی برعکس عمل کنه و به جای ایجاد یه وضعیت بهتر، صرفا هرج و مرج رو افزایش بده و تراژدی خلق کنه، اینه که تاثیر عواملی که به وضوح دیده نمیشن رو نادیده بگیریم. توی این سناریو، هرچند که رسانه اینقدر فضای آزادی داره که بشه ازش برای تحریک احساسات عمومی یا انجام نظرسنجی های مختلف استفاده کرد اما مسائل اقتصادی، لزوما براساس رای عمومی پیش نمیرن و سایه‌اش روی سر همه سنگینی میکنه. شما به‌کرار میتونید فیلم و سریالای محصول کره ی جنوبی رو ببینید که شخصیتا شدیدا درگیر فاصله ی طبقاتی و مشکلات مالی هستن و بعضا برای رسیدن به پول، حاضرن دست به جنون آمیز ترین کارای ممکن بزنن.


چنین جامعه‌ای، صرفا به صورت فرمالیته میتونه ادعا کنه که یه جامعه‌ی دموکرات هست در حالی که شما واقعا به سیستمی که درونی افراد ثروتمند تر بتونن جامعه رو کنترل کنن چی میگید؟ جایی که شما بتونید به کمک پول، درون سیستم قضایی و نیروی پلیس نفوذ کنید و آدما بیشتر از اونکه از رسانه برای انتشار اطلاعات صحیح و ایجاد همدلی استفاده کنن، دنبال دروغ پراکنی و کسب ثروت هستن، مبتنی بر سرمایه داری هست و به اندیشه های مبتنی بر دموکراسی، فرصتی برای قدرت گرفتن نمیده.
چنانچه الگوهای ویروسی مرتبط با پول و سرمایه، درون چنین جامعه ای ضعیف میشد، رسانه میتونست از همین آدمای تحریک پذیر و سطحی نگر استفاده کنه تا بتونن امنیت روانی جامعه رو تامین کنن و به جای افزایش خشونت و هرج و مرج، قدرت رو از افرادی بگیرن که اجازه نمیدن سیستم قضایی یا نیروی پلیس، کار درست رو انجام بده، نه اینکه خودشون شروع کنن به تولید کردن جلاد و افرادی که کتاب قانون رو به سلیقه ی خودشون مینویسن.

 

جمع‌بندی
این فیلم هرچند که سعی کرده نسبت به افرادی که دیگران رو به شکل تندی قضاوت میکنن و براشون آرزوهای بدی دارن انتقاد کنه اما پیغام نهاییش، لزوما نقد چندان جالبی رو درون خودش نداره. یعنی اتمسفر غالب‌بر فیلم، در نهایت تونسته به نفع همدلی با جلاد کار کنه و دل بیننده رو از بابت تقاص پس دادن افراد مجرم، خنک کنه. یعنی خوده سناریو نویس هم لزوما درک روشنی نداره که چه الگوهای فکری و رفتاری نابهنجاری درون این جامعه وجود داره که در نهایت باعث ایجاد فاجعه میشه و بیشتر انتقادش به این سمته که لطفا دیگران رو قضاوت نکنید. در حالی که قضاوت کردن، به خودی خود نه کار بدی هست و نه خوب و مهم اینه که به چه شکلی انجام بشه. چیزی که اجازه نمیده مردم این جامعه به خوبی قضاوت کنن هم تا حد زیادی برمیگرده به سیستم اقتصادی حاکم بر جامعه که اجازه نمیده رسانه، رسالت خودش رو به درستی انجام بده. فریبکاری، دروغ و خودخواهی برای کسب ثروت بیشتر، صدای بلند تری نسبت به افرادی داره که سعی دارن اطلاعات درستی رو منتشر کنن و به آدما اجازه بدن که قضاوت عادلانه‌تری داشته باشن.