نقد و بررسی فیلم The Holdovers 2023
26 تیر · · خواندن 4 دقیقه نقد و بررسی فیلم The Holdovers 2023| جاماندگان
وقتی تازه با فیلم جاماندگان رو به رو شدم، انتظار داشتم که صرفا یه کار کریسمسی تکراری باشه که در مورد قدردانی از لحظات خوش زندگی جمعی صحبت میکنه؛ اما این فیلم بلند سینمایی، داستان جالب و پرجزئیاتی داره و به شکل زیرکانهای به مفهوم تعلق قلبی پرداخته.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
امتیاز این فیلم کمدی و درام هم تا الان خیلی خوب بوده؛ 89 درصد پسندای مخاطبای گوگل و امتیاز 8 از 10 در سایت IMDb با تعداد رای دهندههایی بیشتر از 100 هزار نفر یعنی احتمالا افراد زیادی از دیدن این فیلم خوششون اومده.
ریتم فیلم جاماندگان، نسبتا کند و ملایمه. اتفاقاتش داره توی دههی 70 میلادی میوفته؛ ولی صرفا این دورهی تاریخ رو تا حدی میشه توی اتمسفر جامعه مشاهده کرد، نه در لزوما در دیالوگها و بقیهی ظواهر فیلم.
اغلب آدما، حس تعلق رو در پیوندهای خونی و قبیلهای پیدا میکنن و انتظار دارن که مناسبتهای خاص رو در کنار افرادی قابل پیشبینی سپری کنن؛ اما این فیلم، در مورد چند شخصیت انگشت شمار صحبت میکنه که همگی به صورت ناخواسته در کنار همدیگه هستن و لزوما انتظارشو نداشتن هم که قراره همچین اتفاقی بیوفته.
بیشتر اتفاقات، توی فضای یه مدرسهی شبانه روزی دراندشته. پائول یه شخصیت سختگیر داره و بچههایی هم که قراره باهاش توی مدرسه بمونن، ظاهرا استعداد خاصی در سرگرم کردن خودشون ندارن.

پائول در ابتدا اینقدر انعطافناپذیر و ناخوش آینده که عملا یه جور تنبیه شبانهروزی برای بچهها به حساب میاد و شاگردایی هم که باهاش تنها موندن، لزوما افراد سر به راهی نیستن. مری لمب هم به عنوان آشپز مدرسه، عزادار بچهاش هست؛ اما وقتی که جمعی از بچهها مدرسه رو ترک میکنن، سه نفر باقی مونده یعنی انگس و پائول و مری، مجبور میشن که با هم به نوعی سازگاری برسن و وقتشون رو پر کنن.
اونا رفته رفته متوجه میشن که در زمان، مکان و با آدمهای اشتباهی نیستن و صرفا لازمه که جنبههای پنهان شخصیت خودشون رو به همدیگه نشون بدن. پائول سختگیریهای خودشو کنار میذاره و انگس سعی میکنه وارد مکالمه بشه و چیزای بیشتری رو در مورد شخصیتهای اطرافش بفهمه و همچنین چیزای بیشتری رو در مورد درونیات خودش به اشتراک میذاره.
جامعهای که این شخصیتها درونش زندگی میکنن مشخصا یه جامعهی همدل به حساب نمیاد و اینو میشه از اتفاقات قبل از کریسمس و بعدش و همچنین موقعیتهای کوتاهی که شخصیتهای اصلی با جامعه ارتباط گرفتن فهمید. مردم این جامعه چیزای زیادی برای سرگرم شدن دارن و اهمیتی به احساسات و درونیات همدیگه نمیدن.

اما وقتی ارتباط معنادارتری بین پائول و انگس صورت میگیره، هر دو میبینن که آدما فارغ از ظاهرشون میتونن درونیات متنوعی داشته باشن و ایجاد همدلی، میتونه ازشون افراد قویتری بسازه. در پایان، پائول و انگس، افرادی هستن که تواناییهای روانی بیشتری رو کسب کردن و حتی به تنهایی هم میتونن بهرهی بیشتری از زندگیشون ببرن. پائول به راحتی شغلش توی مدرسهی شبانه روزی رو کنار میذاره و موقعیت خودشو تغییر میده. موقعیتی که میتونست خیلی وقت پیش تغییر بده تا براش فرصت بیشتری برای ماجراجویی و امتحان چیزای بیشتری رو فراهم کنه.
برای مری لب، همدلی با انگس و پائول کمک میکنه تا با مرگ بچهاش کمابیش کنار بیاد و عملا در طول تعطیلات، خونوادهای رو در کنار خودش داشته باشه.
این سه نفر، هیچ نسبت خونی خاصی با همدیگه نداشتن اما در پایان، سطح همدلیشون در حد یه خونواده یا حتی بیشتر از اون میشه. پائول نسبت به مشکلات انگس اطلاعات زیادی به دست میاره و حتی کسیه که کمک کرد تا انگس برای درمان دستش یا دیدن پدرش بتونه از مدرسه خارج بشه.

چیزی که برام جالبه اینه که چرا یه نفر توی قرن 21 سراغ همچین ایدهای رفته؟ توی دههی هفتاد، هنوز وسایل ارتباطی خاصی در دسترس نیست و صرفا میشه از تلفن استفاده کرد. آدما تا وقتی که تحت فشار نباشن، زیاد علاقهای به ایجاد یه ارتباط معنادار و نشون دادن قدرت همدلیشون ندارن. ما به سرعت درگیر هر روزمرهای میشیم که پیش پامون قرار میگیره یا بهمون تحمیل میشه و مهمترین پدیدهی زندهی دنیای اطرافمون یعنی آدما رو نادیده میگیریم؛ حتی احساسات و خواستههای واقعی خودمون رو فراموش میکنیم و زندگی رو جوری میگذرونیم که ازمون خواسته میشه.
جمعبندی
تنهایی و قرار گرفتن در موقعیت زمانی و مکانی از پیش تعیین نشده، به شخصیتای این داستان اجازه میده تا دست به ابتکار بزنن و با قدرت خلاقیت و تحلیل و نقد خودشون، تجربهای که لازم دارن رو به وجود بیارن. اونها کیفیت بهتری از معاشرت رو با همدیگه در اشتراک میذارن و فکر میکنم همینم هست که فیلم جاماندگان رو تا این اندازه جالب و خوشآیند کرده.