فیلم قاتل، یه بازسازی از فیلمیه که اواخر قرن بیستم ساخته شده و نکته‌ی جالب‌ترش اینه که کارگردانش اهل آسیای شرقیه. این کارگردان چینی، به‌خاطر خلق صحنه‌های اکشن شلوغ پلوغش شناخته شده و توی این کار هم تونسته به‌خوبی نظر بیننده‌ها رو جلب کنه. هرچند که قاتل از اون کارایی نیست که بتونه چندان قلب منتقدا رو تحت‌تاثیر قرار بده ولی تا امروز تونسته 78 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به‌دست بیاره.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

اگر از‌جمله افرادی هستید که زیاد براتون مهم نیست با یه داستان کلیشه در‌مورد یه آدمکش افسانه‌ای و جذابیتای زرد هالیوودی مثل جذاب بودن شخصیت اصلی در هر زمان‌و‌مکانی و اکشنا و عکس‌العملای عجیب رو‌به‌رو بشید، آدمکش می‌تونه یه انتخاب مناسب باشه.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.
واقعا نیازی نیست که اتمسفر چنین کاریو به‌شدت روانشناختی کرد تا بشه کمی منطقشو افزایش داد و به بیننده این حسو داد که فیلم، صرفا برای سرگرم کردن مخاطب و یه فروش خوب، داستانی رو سرهم نکرده. درواقع عقیده دارم اگر تولید کننده‌ها حساسیت بیشتری درمورد محتوای داستانی خودشون به‌خرج بدن، می‌تونن فروش بیشتریو هم تجربه کنن، حتی اگر ژانر غالب فیلم‌شون اکشن باشه.

چه اتمسفری هست که هالیوود امروز نتونه از پس خلق کردنش بر‌بیاد؟ ما عجیب‌ترین جلوه‌های ویژه رو خلق کردیم و دنیای بازیگری، حالا پر از ایده، تجربه و نبوغه ولی منتقدا عمدتا به این موضوع تاکید می‌کنن که سینمای امروز یه سینما با رفتارها و پیام‌های فرمالیته شده و خیلی کم پیش میاد که بشه یه کار جالب و خلاقانه رو دید.


قاتلا توی سینمای هالیوود، تبدیل شدن به ایده‌ای که قراره یه شخصیت خفن و همه‌فن‌حریف رو نشون بده و بعضا سعی میکنن با اضافه کردن به وجه درام ماجرا، حتی اونا رو دوست داشتن و سکسی نشون بدن اما عمدتا این قضیه نادیده گرفته میشه که این قاتلای جذاب، دارن فرصت زندگی و رشد رو از موجودات همنوع خودشون می‌گیرن و طی این داستان‌های سرگرم کننده، همزمان نقش قاضی و سیستم عدالت رو بازی می‌کنن.


یه قاتل که بیشتر عمرش رو صرف تعقیب و گرفتن جون آدما کرده، به‌سختی ممکنه به‌خاطر یه جمله‌ی نه‌چندان تاثیرگذار و دراماتیک یه دختر جوون، حرفه‌ی خودش رو به‌خطر بندازه و چنین ریسک مرگباری رو به‌جون بخره. سازنده سعی داشته تا ما رو با نیمه‌ی خوب شخصیت قاتل جذاب آشنا کنه و در این زمینه، شدیدا ناشی بودن خودش رو نشون داده.

نقطه عطف زندگی یه قاتل این نیست که چقدر با جذابیت و ظرافت، جون دیگران رو می‌گیره بلکه اون تحولی هست که از یه انسان معمولی، اونو تبدیل به فردی کرده که حاضره اینقدر نسبت به فرصت زندگی دیگران بی‌تفاوت باشه و به خودش اجازه میده تا با بی‌تفاوتی، اونا رو از یه جامعه حذف کنه.


این فیلما بیشتر از اونکه ما رو با شخصیت واقعی یک قاتل آشنا کنن، باعث بی‌تفاوت شدن مخاطب نسبت‌به سیاهی چنین کاری میشن و شخصیت‌های شرور رو تبدیل به افراد دوست داشتنی‌ای می‌کنن که حتی می‌تونن منشا الهام و تحسین قرار بگیرن.

جمع‌بندی
فیلمی مثل The Killer مشخصا داره روی الگوی قاتل محبوب هالیوودی حرکت می‌کنه و اونقدر در این‌زمینه، کلیشه‌ای عمل کرده که گاها می‌تونه حتی لوس جلوه کنه. قاتل بیش از اندازه جذاب و سکسی که به‌سختی میشه تصور کرد توی زندگیش کار دشواری انجام داده یا اتفاق واقعا تراژیکی رو تجربه کرده و تحولی که عملا هرگز رخ نمیده و نمایشی که فقط به‌خاطر یه اکشن خوب، شانس جذب مخاطبای فیلمای پاپ‌کورنی رو دارن.