نقد و بررسی فیلم The Last Stop in Yuma County 2023| آخرین توقف در شهرستان یوما

یوما شهرستان آدمایی هست که خودشون رو توی هیچ‌کجای این دنیا، غیر از همون منطقه‌ی کوچیک نمی‌بینن و نهایت دور افتاده بودن رو میشه از رفتارا و جهان‌بینی و قضاوت‌هاشون دید. این فیلم جنایی و دلهره‌آور، از اون کارایی هست که همین الانشم فلاپ شده و نه نقش بخصوصی داره که بتونه توی ذهنتون بمونه و نه اکشن یا تعلیق دندون‌گیری رو به‌نمایش گذاشته. همه‌چیز برای رسیدن به یه نقطه‌عطف ترتیب داده شده و پیغام خودشو در یک زمان کوتاهی منتقل میکنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

شاید بیشتر آدما دوست دارن کارایی رو ببینن که پیامشو به‌وضوح منتقل کنه و از بیننده نخواد که دست به قضاوت بزنه. این درمورد یه کار جنایی، خواسته‌ی جدی‌تری هم هست چون فردی که دست روی همچین فیلمی می‌ذاره، می‌دونه که قرار نیست لزوما یه کار روانشناختی یا علمی‌تخیلی با کلی فرضیه و احتمال دور از ذهن ببینه. کار جنایی، عمدتا با روشن شدن انگیزه‌های درگیر قضیه به اتمام میرسه و در اینجا، انگیزه‌ها کمی مبهم باقی می‌مونن.
با این‌وجود شما با یه کار سرگرم‌کننده و خوش‌ساخت طرف هستید که شاید بتونه برای افراد علاقه‌مند به کارای جنایی آمریکایی که ناگهان زندگی آدمای کاملا رندوم و معمولی رو درگیر میکنه خوش‌آیند واقع بشه. این کارا نوعی وسترن مدرن رو به نمایش میذارن و شاید بشه گفت که این اثر تونسته تصویر به‌مراتب واقع‌گرایانه‌تری از جرم و جنایت نشون بده.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

شما توی هر سناریویی می‌تونید یه‌سری انگیزه رو شناسایی کنید. بعضی از این انگیزه‌ها خیلی صریح و مستقیم منتقل میشن و بعضی ناخودآگاه و غیر مستقیم ساخته و منتقل میشن. معمولا انگیزه‌های صریح، جذابیت زیادی دارن و نمی‌تونن بیننده رو تحت تاثیر قرار بدن چون این حسو بهشون میده که سناریو‌نویس سعی داره ذهن‌شون رو کنترل کنه و معمولا درمعرض چنین داستان‌هایی، اونقدری داده دریافت نمی‌کنید که به‌شخصه راغب بشید چند‌تا قضاوت جدید انجام بدید و ذهنتون درگیر داستان بشه.

این داستان، نقطه‌عطف خودشو وضوحا مشخص کرده و زمانش که میرسه، شما کاملا متوجه میشید همه‌ی این مقدمه‌چینی و صبر کردن، برای رسیدن به همچین نقطه‌ای بوده. جایی که یه فرد کارمند صفت و معمولی که مثلا قرار بود آدم خوبه باشه، یهو تا بوی پول به مشامش می‌خوره تمام ویژگی‌های خوبشو فراموش می‌کنه و شروع میکنه به دیگران آسیب زدن و انجام کارای خودخواهانه.

تموم کردن داستان در همچین محدوده‌ای، بیشتر به بیننده این حسو میده که آدما ناامید‌کننده هستن. بیشتر شخصیت‌های این داستان همین ویژگی رو داشتن ولی میشد به چند‌تایی‌شون امید داشت اما رفتار پایانی فرد کارمند صفت، کاملا این تردید رو ایجاد میکنه که آیا اگه بهترین شخصیت‌های این داستان هم در معرض سود خوبی قرار میگرفتن، دست به شرارت نمی‌زدن؟

دامن‌زدن به موضوع ناامید‌کننده بودن آدما موضوع نسبتا رایجی در انواع داستان‌پردازی بوده و هست و شاید دلیلش برمیگرده به اینکه ما ترجیح میدیم از گزاره‌های سرراست و ساده برای حل کردن مشکلات پیچیده‌ی فکری استفاده کنیم. وقتی بتونید ثابت کنید که همه‌ی آدما مثل هم هستن و موقع‌اش که برسه و پای منفعت‌شون وسط باشه می‌تونن خودخواهانه‌ترین کارای ممکن رو انجام بدن، می‌تونید با خیال راحت، دست به کارای بد بزنید و بابت تاثیری که دارید ایجاد می‌کنید هم عذاب وجدانی به دل‌تون راه ندید.

جالبه که چنین جهان‌بینی‌ای در بین روشنفکرا و افرادی که خودشون رو دارای دیدگاهی ظریف و منتقد می‌دونن رواج بیشتری هم داره و فکر کنم خودتون هم به‌کرار دیده باشید که بعضی از آدمای اهل مطالعه و انتقاد بگن: کاش دنیا نابود بشه یا یه شهاب‌سنگ بخوره توی زمین و نسل آدما منقرض بشه. یعنی اینقدر از آدما ناامید هستن که چنین چیزی رو راه نجات می‌دونن.


اتفاقی که در پایان این داستان میوفته، شانس اینو داره که میزان همدلی بیننده با بازمانده‌ها رو تا حد زیادی کاهش بده و بهمون این حسو بده که حتی خوده این بازمانده‌ها هم می‌تونن به‌موقع‌اش خودخواهانه رفتار کنن و بقیه رو برای منفعت خودشون بکشن.

جمع‌بندی
به‌شخصه بازی و فضای این داستان رو دوست داشتم اما نقد محتوایی، جذابیت تشریح یک جسد رو داره و هر‌بار می‌تونی چیزای جدید و جالبی رو کشف کنی که توی یه نگاه سرسری به فیلما ممکنه متوجه‌شون نشی. هیچ‌کدوم از این حرفا هم به این معنی نیست که سراغ همچین داستانایی نرید و فیلمایی که حس ناامیدی از انسان‌ها دارن رو تماشا نکنید. فکر میکنم اینکه یه نگاه انتقادی داشته باشیم کافیه تا بتونیم از خودمون در مقابل الگوهای ریز‌و‌درشت ویروسی درون فیلما مراقبت کنیم.