نقد و بررسی فیلم The Old Guard 2020
28 تیر · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم The Old Guard 2020| نگهبانان قدیمی
نگهبانانی از دیرباز یا نگهبانان قدیمی، فیلمی در ژانر ابرقهرمانی و فانتزیه که بیشتر از ایجاد یک شخصیت تجاری، شانس اینو داره که نوعی علاقه به تفکر رو درون بیننده ی خودش ایجاد کنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
شارلیز ترون معمولا هرجا که ظاهر میشه، این حسو درونم ایجاد میکنه که قراره با یه فیلم بسیار قابل پیش بینی و مارکتی رو به رو بشم اما در اینجا تونسته نوعی حضور کاریزماتیک داشته باشه و نقش خودشو خیلی خوب ایفا میکنه.
این فیلم هرچند امتیازای چندان چشم گیری به دست نیاورده اما خیلی خوب دیده شده و تا امروز، از مجموع 190 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb امتیاز 6.7 رو به دست آورده. منبع اقتباس این اثر اکشن، یه کمیک به همین اسمه و درامی که جاش توی خیلی از کارای مشابه خالیه رو تونسته به کمک یه روایت جالب و باورپذیر، به تصویر بکشه. شخصیت های کلیدی، حس سردرگمی و بودن در یه فضای کمدی رو ندارن و پس زمینه ای که به عنوان یه موجود خیالی پشت سر گذاشتن، به خوبی تونسته توسط بازیگرا منتقل بشه و دیالوگ ها و صحنه سازی، با ایده ی داستان، به خوبی ترکیب میشن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

شاید چیزی که بیش از پیش شخصیت های کلیدی این داستان رو در کنار همدیگه قرار میده، ترس از نابودی و تنهایی اونا با موهبتی هست که ازش برخوردارن. اونا به راحتی میتونن سوژه ی آزمایش های خشونت آمیز قرار بگیرن و توانایی ای که ازش برخوردارن، افسانه ای و محبوب شخصیت های خشونت طلبه.
با این وجود، این سرپرست گروه هست که بیشترین مسئولیت پذیری رو از خودش نشون میده و نگاه شاعرانه ای که به موهبتشون داره. اون تراژدی پشت این قدرت رو میبینه و در عین حال، به خودشون به چشم افرادی نگاه میکنه که نسبت به افراد عادی، مسئولیت بیشتری بر عهده دارن و لازمه از حق حیات دیگران، دفاع کنن.
با این وجود، یک سر ماموریت هاشون همیشه ممکنه به قتل و خشونت ختم بشه یا بعضا برای رسیدن به یک خواسته ممکنه همکاری خوبی با گروه های خلافکار داشته باشن.
نمیشه گفت که این گروه لزوما کار فکری مناسبی برای درک تفاوت بین خیر و شر و حساسیت ماموریت های خودشون داشته باشن. شاید بعضا بخش زیادی از ماموریت هاشون صرفا از افکار وطن پرستانه و منافع قومی نشات بگیره و این حس بهشون دست بده که چون دارن توی یه کشور دموکرات زندگی میکنن پس همکاری با نیروی نظامی و منافعش میتونه درست باشه.
با این وجود، این سناریو رو میشه نوعی شبیه سازی ذهنی درمورد موقعیت هایی در نظر گرفت که یک فرد، صاحب قدرت یا فرصتی هست که منحصر به فرده و اغلب مردم جامعه ازش برخوردار نیستن. شما اگر بدونید که یه قدرت خاص و پرطرفدار دارید ولی هنوز درمورد استفاده ی صحیح و اخلاقی از این قدرت به جمع بندی خوبی نرسیده باشید چیکار میکنید؟ اگه زمان بگذره و این قدرت بلااستفاده بمونه چی؟
خیانتی که این گروه تجربه میکنه دقیقا از این موضوع نشات میگیره که اونا درمورد انگیزه های خودشون و چیزی که میخوان باهاش مبارزه کنن به جمع بندی مناسبی نرسیدن.
گاهی اوقات، چیزی که ما بهش میگیم قدرت یا فرصت مناسب، صرفا نوعی بدشانسیه که باعث میشه به خودمون یا دیگران آسیب بزنیم. قدرتی که بدون کار فکری و اطمینان از میزان سالم بودنش به کار گرفته بشه، نمیشه انتظار داشت که بتونه تاثیری روی بهبود وضعیت جامعه داشته باشه.
شخصیت کلیدی این داستان، تاریخ دور و درازی رو پشت سر گذاشته که سراسر پر از جنگ و درگیری و خشونته و نقطه عطف این گذشته رو میشه روزگاری دونست که با دوستان صمیمی خودش گذرونده. با این حال میشه حس کرد که اندوه و رنجی که بابت این عمر طولانی و ناشناس موندن میکشه، خیلی زیاده. اون مجبور میشه با تراژدی مرگ عذاب آور دوست صمیمش رو به رو بشه و همیشه مثل چند موجود غیر این جهانی به زندگی خودشون ادامه بدن. برای اونا امکان تعامل طولانی مدت با انسان های معمولی وجود نداره و در صورت همراه شدن با دیگران مجبورن که با فقدان و مرگ های پیاپی شون کنار بیان.
منحصر به فرد بودن، به خودی خود میتونه بیشتر از شادی، نوعی رنج رو به همراه داشته باشه بخصوص وقتی باعث میشه که از دیگران فاصله بگیریم و آدما نتونن باهامون رفاقت و صمیمیت ایجاد کنن. در این حالت، درک ماهیت قدرت منحصر به فرد و طرح ریزی یه برنامه ی کاربردی و روشن و امید بخش به جهت استفاده از این قدرت، میتونه بار روانی داشتن چنین قدرتی رو از روی دوش فرد برداره.
قدرت منحصر به فرد اعضای این گروه، فعالیت اونها رو شبیه به نوعی فرقه کرده. افرادی که لزوما همخون نیستن و از گوشه های مختلف دنیا و تاریخ های مختلفی به هم پیوستن و خونواده ی جدیدی رو شکل دادن. خونواده ای که لزوما همدیگه رو انتخاب نکردن و می تونن افکار و جهان بینی های کاملا متفاوتی داشته باشن اما مجبورن که با هم به نوعی سازگاری برسن چون به جز همدیگه هم کسی رو ندارن.
جمع بندی
چالشی که در جریان این فیلم به سراغش میریم، هرچند که قدرت گرفته از یه داستان تخیلی با نمونه های مشابه بسیار کمه اما فشار روانی ای که شخصیت های کلیدی، مشغول تجربه اش هستن، برامون میتونه آشنا باشه و بیننده، شانس همدلی زیادی با شخصیت های کلیدی داره. این از جمله کارای مارکتی ای هست که تونسته تا حد زیادی به سراغ یه درام و بازنمایی حسی خوب بره اما به لحاظ داستانی، میشه حس کرد که نتونسته به سمت و سوی چندان غیر منتظره و جالبی هدایت بشه.