نقد و بررسی فیلم The Portable Door 2023| درب انتقال

"درب انتقال" هرچند محصول استرالیاست اما بیشتر، فضای کارای انگلیسی رو داره و یه داستان فانتزی و ماجراجویی در‌مورد یه میراث ماوراطبیعی رو به‌تصویر می‌کشه. این کار هم کم دیده شده و هم امتیازای نه‌چندان دندون‌گیری رو کسب کرده اما به‌عنوان فردی که به کارای مرتبط با جادو و معما علاقه داره، از دیدنش لذت بردم و هم به‌لحاظ بصری و هم به‌لحاظ داستانی، کار قابل قبولیه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

پائول یه پسر به‌ظاهر معمولیه که طی یه اتفاق به‌ظاهر اتفاقی، وارد یه سازمان اسراری میشه و ماموریت پیدا کردن یه شی گمشده رو بر‌عهده‌اش می‌ذارن. بخش راز‌آلود داستان، حالت بسیار سیالی داره و شما به‌تدریج متوجه هدف درون این ماموریت می‌شید. پائول در ابتدا، صرفا فردیه که سعی میکنه دستور مافوقش رو اجرا کنه و مسئولیت‌پذیری خودشو نشون بده. درستکاری، حتی از یه فرد ضعیف یا ساده‌لوح هم می‌تونه یه قهرمان بسازه.

دیالوگی که از این سریال دوست دارم، مربوط به زمانی هست که سوفی به‌عنوان یه دختر سیاه پوست، به پائول درمورد چهره‌ی انگلیسیش طعنه میزنه و بهش یادآور میشه که اگه راحت می‌تونی کار گیر بیاری، بابت چنین مزیتی هست. هرچند که این موضوع به کلیشه‌ی رایج در هالیوود و دامن‌زدنشون به موضوع نژاد‌پرستی پرداخته اما کلیدی برای نقد داستان این فیلم هم هست. ما با سیستمی طرفیم که داره به‌صورت رایگان و برای یه بازه‌ی زمانی طولانی، اتفاقاتی رو درون جامعه رقم می‌زنه که به‌عنوان تصادف یا اتفاق شناخته میشن اما در‌واقع نقش تعیین‌کننده‌ای در طراحی تجربه و سرنوشت آدما دارن. حالا یه فرد قدرتمند در این سیستم، به این نتیجه رسیده که ترجیح میده کارشو رایگان انجام نده و به‌نحوی از قدرتایی که دارن، برای کسب منفعت استفاده کنه.

امثال پائول در این سیستم، خودشون رو چیزی شبیه مهندسای ذهن جامعه می‌دونن که هرچند توی آکادمی و مشغول تحریر کتابای مرتبط با علوم فکری نیستن اما با کاراشون می‌تونن نقش تعیین‌کننده‌ای در تعیین کیفیت زندگی آدما و البته به‌شکل غیر مستقیمی، در برآورده کردن آرمان‌های آزادی‌طلبانه دارن.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

سلایق آدما، چه خوب باشه و چه بد، در‌نظر امثال پائول، لازمه که محترم قلمداد بشن و کسی این ویژگی‌ها رو تغییر نده. سازمان سعی داره به شیوه‌ای که به روشای تبلیغی سرمایه‌دارانه شباهت داره، سلیقه‌ی آدما رو به‌دست بگیره و تغییری رو به‌وجود بیاره که لزوما تاثیر مفیدی روی زندگی بقیه نداره و بیشتر به‌نفع سازمان خودشون هست.
نکته‌ای که پیش میاد اینه که چرا یه سازمان باید برای یه جامعه، کاری به این مهمی رو برای سال‌های طولانی انجام بده و در‌عوضش پولی به‌دست نیاره؟

ظاهرا فیلم سعی داره بگه که این ناشی از نوعی مسئولیت‌پذیریه که عده‌ای شاید نه به روشای جادویی اما همواره به‌کمک کار فکری و علمی خودشون سعی می‌کنن جامعه رو به‌سمت جلو هل بدن و تجربه‌ی بهتری رو خلق کنن. اما همیشه این خطر هم وجود داره که عده‌ای پیدا شن و عملا از هر‌نوع علمی، برای ایجاد یه تاثیر بد و سو‌استفاده از آدما بهره ببرن.
موضوع جالب دیگه اینه که روش ابتدایی رئیس این سازمان برای سو‌استفاده از جامعه، می‌تونه سلایق ما رو سفارشی کنه و تغییراتی رو به‌وجود بیاره که در‌حالت عادی، قادر به ایجادشون نیستیم. طرف خوب ماجرا ترجیح میده که این علایق ریزو‌درشت به‌ظاهر خوب‌و‌بد، برای آدما باقی بمونن و اونا رو بخشی از هویت آدما می‌دونه.


در ادامه یه‌سری گابلینو می‌بینیم که حبس شدن و ازشون بیگاری کشیده میشه و ارتباط گرفتن باهاشون هم چندان راحت نیست. اونا تماما در اختیار منافع خودخواهانه‌ی سازمانن و شبیه کارگرایی هستن که توی معدن به‌کار گرفته شدن و ایده‌ای ندارن که نیروی کارشون دقیقا داره چه تاثیری روی دنیای بورژوایی بیرون از سازمان می‌‌ذاره.

این فیلم بر اساس رمانی از تام هولت، انگلیسی ساخته شده. این نویسنده مدت طولانی‌ای هست که داره کار می‌کنه و رزومه‌ی بلند‌والا و جوایزش باعث شده که عملا بشه اتمسفر غالب‌بر داستاناش رو مشخص کرد. این نویسنده در ابتدا ترجیح میداد که داستانای فانتزی خودشو با یه اسم مستعار منتشر کنه که البته بعد از علنی شدن هویتش، بابت کارای فانتزیش هم حسابی تحسین شد.
این نویسنده به‌کرار سراغ مسائل سیاسی و موضوعات دنیای مدرن و فناوری‌هایی که پتانسیل کار کردن بر‌علیه بشریت داره رفته و به‌راحتی میشه فهمید که جهان‌بینیش با کدوم دسته از ایدئولوژی‌های رایج، همپوشانی داره.


در داستان فانتزی‌ای مثل درب قابل حمل، تام هولت این شانسو داره که در یک قالب استعاره‌ای، افکاری رو بیان کنه که احتمالا چندان علاقه‌ای نداشته که با این غلظت، در داستان‌های معمول خودش بهشون بپردازه. یه موضوع رایج در رمان‌های تخیلیش، لزوما به‌طور مستقیم به موضوع جادو نپرداخته اما شخصیت‌هایی رو همواره می‌بینیم که به‌شکل تراژیکی با مسائل مرتبط با جادو درگیر میشن و توی دنیاهای فراطبیعی، سیر‌و‌سیاحت می‌کنن.

این ویژگی‌ها، شبیه به نام مستعاری که تام هولت برای خودش انتخاب کرد، نوعی لذت درگیر شدن با رمز‌و‌راز رو ایجاد می‌کنه و میشه حس کرد که اونو از ناامنی روانی و بدبینی‌ای که نسبت به دنیای مدرن داره جدا کرده تا بتونه حد‌و‌ مرزای بدبینی به هر‌چیزی که دنیای مدرن باهاش درگیر هست رو پشت‌سر بذاره و آدمای مبارزی رو خلق کنه که بی‌باکانه، با سیستمایی که سعی دارن ذهن آدما رو مهندسی کنن مشغول جدال هستن.
سوالی که میشه مطرح کرد اینه که آیا داستان این فیلم تونسته به جمع‌بندی مناسبی برسه و واقعا شخصیتای مبارز، از کریدوری که توسط یه سیستم یا باور انگلی ایجاد‌شده خارج بشن؟ جواب این سوال، احتمالا منفیه. این فیلم، روایت سمبلیک خوبی رو درمورد نحوه‌ی کار الگوهای منفی دنیای سرمایه‌داری به‌تصویر کشیده اما درمورد نحوه‌ی جمع‌بندی و ارائه‌ی راه‌حل، مقداری نقص رو میشه درونش دید. هرچند که شخصیتای اصلی، منتقد هستن اما به‌سختی میشه درک کرد که تصویر روشنی از مفهوم آزادی و نحوه‌ی تعامل صحیح، با جامعه دارن و از ابتدا هم به‌شکلی کورکورانه و صرفا برای داشتن یه موقعیت شغلی وارد این سازمان میشن. در ادامه چندان در‌نظر نمی‌گیرن که چرا کارایی بهشون سپرده میشه و صرفا برای حفظ موقعیت شغلی‌شون، کارایی رو که بهشون سپرده میشه رو پیگیری می‌کنن.

چیزی که بیشتر از همه باعث میشه تا پائول از محدوده‌ی خودش خارج بشه و کمی رفتار سرکشانه نشون بده هم بیش‌از‌پیش به علاقه‌اش به سوفی برمی‌گرده و نه‌لزوما احساس مسئولیتی که در‌قبال جامعه احساس می‌کنه.
این خیلی مهمه که یه‌فرد درگیر مبارزه با چنین سیستمی، دقیقا بدونه که می‌خواد چه تغییری ایجاد کنه و چطوری درگیر ایجاد یه فرهنگ جمعی جدید بشه. این سازمان، تا پایان هم دقیقا روشن نمیکنه که انگیزه‌ی فعالیتش دقیقا چجوری داره به بهبود زندگی آدما کمک میکنه و آیا واقعا نتیجه‌ی کارشون، کیفیت تجربه‌ی آدما از زندگی رو افزایش میده؟

جمع‌بندی
الگویی که به‌کرار در داستان‌های بریتانیایی جادویی دیدم اینه که عنصر جادو و مسائل ماوراطبیعی در چنین داستانایی، بیش‌از‌پیش ابزاری برای خلق اتمسفر‌های اسرارآمیز و سرگرم‌کننده هستن و نوعی کنجکاوی رو درون بیننده ایجاد می‌کنن اما در‌عمل، ایده‌ی چندان دندون‌گیری ندارن و بعضا حتی مخاطبو به نوعی انزوا و دوری‌گزینی از دنیای واقعی دعوت میکنن و هوس درگیر شدن با یه توهم شیرین از یه دنیای فانتزی درگیر با اسپل‌ها رو تقویت میکنن.
این تا حدی در‌مورد فیلم درب قابل‌حمل هم صدق می‌کنه هرچند که در خلق یه اتمسفر کنجکاو‌کننده و راز‌آلود، چندان هم موفق نبوده یا حداقل بهتره بگیم، نسبت به نمونه‌های مشابه، نتونسته عنصر خلاقانه و هیجان‌انگیز‌تری رو به محتوای خودش اضافه کنه.
گرچه با وجود تمام نقدای منفی‌ای که گفته شد، به‌شخصه از دیدن این فیلم لذت بردم و چنانچه به داستانای فانتزی علاقه دارید و هنوز این فیلمو ندیدید، توصیه می‌کنم که یه شانس رو بهش بدید.