نقد و بررسی فیلم The Present 2024| هدیه

اگر دنبال یه کمدی خونوادگی سرگرم کننده هستید، هدیه کمدی ملایمی درمورد کانون گرم خانواده داره و با یه عنصر فانتزی، سعی کرده ذهن بیننده رو در مورد یه سری از مهارت های روانی که بهبود روابط خونوادگی کمک میکنه رو آموزش بده.
این کار هرچند کمدی غلیظ آمریکایی رو نداره اما بازی ها قابل قبولن و داستانش در همپوشانی خوبی با دغدغه ها و مشکلاتی هست که بچه ها و نوجوونا ممکنه زیاد باهاش رو به رو بشن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

گرچه این مقدمه به این معنی نیست که در ادامه قراره از این فیلم تعریف بشه.
به عنوان فیلمی که مدت زیادی از انتشارش نمیگذره، هدیه تونسته امتیاز 5.5 رو از سایت IMDb رو به دست بیاره و انتظار هم نمیره که امتیازش افزایش پیدا کنه.
این فیلم، داستان پسر نابغه ای رو روایت میکنه که با استفاده از یه ساعت قدیمی خانوادگی، توانایی سفر در زمان رو کشف میکنه و همراه با خواهر و برادرش سعی میکنن تا گذشته ی والدین شون رو تغییر بدن.
هدیه با ترکیب عناصر علمی تخیلی و ارزش های خانوادگی رایج در جوامع مسیحی، سعی میکنه پیام هایی درباره ی اهمیت روابط خونوادگی و مدیریت مشکلاتش ارائه بده با این وجود، منتقدا عمدتا داستان و کلیشه هایی که به شکل ناشیانه ای مورد استفاده قرار گرفتن رو از جمله دلایل جذابیت پایین این فیلم میدونن.

بعضیا عقیده دارن که این فیلم، دقیقا روشن نکرده که هدفش تاثیر گذاشتن روی ذهن بچه هاست یا والدین و در این مورد، گاها دچار دوگانگی و تضاد میشه. به علاوه استفاده از شوخی هایی که توی ذوق بعضیا زده، بیش از پیش باعث شده که بپرسن: واقعا این فیلمو برای بچه ها ساختید؟ چون نه برای بچه ها مناسبه و نه برای افراد بالغ، میتونه چندان جذاب واقع بشه.


بخش تخیلی داستان یعنی سفر در زمان هم چندان شسته و رفته ارائه نشده و گاهی یه حالت مالیخولیایی و بیمارگونه هم پیدا میکنه.
توی همچین مواقعی، برای درک اینکه چنین فیلمی دقیقا چه مفهومی رو به طور غیر مستقیم منتقل میکنه، لازمه با خودمون صادق باشیم و اهمیتی به کلیشه هایی که فیلمساز سعی کرده به شکل ناشیانه، مورد استفاده قرار بده ندیم. به شخصه حس میکنم این فیلم، نوعی تقدس بیمارگونه به بنیان خانواده میده و مثل خیلی از داستان های کاتولیکی، از هم پاشیدن خونواده، شبیه افتادن توی یه سیاه چاله است.
تلاش برای انتقال همچین مفهومی میتونه تاثیرات متناقضی روی بیننده داشته باشه و باعث بشه که از هم پاشیدن خانواده، به عنوان یک فاجعه ی غیر قابل جبران تصویر بشه اما واقعیت اجتماعی و روانی، خیلی پیچیده تر از این حرفاست.
همچین تصویری از خانواده، ممکنه مخاطب رو از درک اینکه مشکلات فردی یا جمعی می تونن در محیط های مختلف و با راه حل های متنوع حل بشن، منحرف کنه؛ از طرفی، تاکید روی اینکه خانواده همیشه یه نهاد مقدسه، می تونه فشار زیادی به آدما وارد کنه بخصوص افرادی که وضعیت خونواده شون، فاصله ی زیادی از حالت ایدئال داره.

همچین سناریوهایی الهام گرفته از مفاهیم خاص فرهنگی و مذهب مسیحی هستن و پافشاری روی همچین مفاهیمی، می تونه باعث بشه که آدما تحت فشار روانی بیشتری برای تحمل مشکلات خونوادگی یا مدیریت کردنش قرار بگیرن. تحت این ذهنیت، از دست دادن خونواده ممکنه شبیه یه فاجعه یا نفرین به نظر برسه در حالیکه بخصوص در جوامع پیشرفته، آدما مجبور نیستن فشار مادی خاصی بابت از دست دادن والدین تجربه کنن.
دامن زدن به باورای مسیحی و سنتی درمورد خانواده، مثل مانعی برای قدرت گرفتن مهارت های روانی رو به رو شدن با فقدان هایی مثل از دست دادن خونواده عمل میکنه.

جمع بندی
پایداری این الگوهای سنتی در بسیاری از داستان ها و فرهنگ های مختلف، میتونه نوعی مزیت تجاری یا حتی فاشیستی داشته باشه. تقدیس بیمارگونه ی خونواده ممکنه صرفا دست ساخته ی فرهنگ مسیحی برای توجه بیشتر آدما به قوم و قبیله و بی تفاوتی نسبت به نقش اجتماعی یا رسیدن به یک رویکرد جهان وطنی باشه. گاهی اوقات، خونواده تبدیل میشه به همه چیز و فرد به خودش اجازه میده تا برای محافظت ازش، به عالم و آدم آسیب بزنه.
این نگاه میتونه به طور غیر مستقیم، نوعی قوم گرایی یا حتی تفکر بسته رو تقویت کنه.
با وجود تمام این توصیفات، هنوز هم این نوع روایت ها به شرط پرداخت جالب می تونن موفقیت تجاری خوبی به دست بیارن چون احساسات قوی و وابستگی های عاطفی رو هدف قرار میدن و مخاطب رو به سمت مصرف محتوایی که این ارزش ها رو تقویت میکنه، سوق میدن.