نقد و بررسی فیلم The Quiet Girl 2022| دختر ساکت

فیلم دختر ساکت، یه کار مستقل ایرلندی هست که تونست نامزد بهترین فیلم بلند بین‌المللی بشه و مناسب افرادیه که به دیدن درام‌های واقع‌گرا و ظریف علاقه دارن. تعلیق بسیار جالبی در این فیلم وجود داره و تا آخرین سکانس، مشغول تکمیل پازل بزرگی هست که ما رو نسبت‌به احساسات عجیب تعدادی از افراد یه جامعه‌ی سرد، آگاه میکنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این فیلم با اینکه از اون کاراییه که زیاد دیده نشده ولی تونسته امتیازای خوبی رو هم از طرف منتقدین و هم بیننده‌های عمومی به‌دست بیاره. در زمان تحریر این مقاله، فیلم دختر ساکت، 87 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 7.7 رو از سایت IMDb به‌دست آورده.
اتفاقات این فیلم در سال 1981 در‌حال اتفاق افتادنه و ما هنوز با خیلی از ویژگی‌های دنیای مدرن، منجمله موبایل و لپ‌تاپ و سر‌و‌صداهای مرتبط با تکنولوژی رو‌به‌رو نیستیم.

6 میلیون دلار، میزان فروش یه کار مستقل از کارگردانی بی‌نام و نشونه ولی به‌عنوان یه کار ایرلندی، اتفاقا تونست رکورد فروش کارای ایرلندی زبان رو بشکنه. وقتی در‌عین بی‌نام و نشون بودن بتونید یه امتیاز مثبت واضح از طرف منتقدا و بیننده‌های معمول دریافت کنید، یعنی اینکه احتمالا شما یه کارگردان، ایده‌پرداز یا نویسنده‌ی اصیل هستید و ممکنه کاراتون تبدیل به ایده‌هایی آیکونیک و ماندگار در سینما بشن.


کارگردان دختر ساکت، تا قبل از ساختن فیلم دختر ساکت، صرفا چند فیلم کوتاه، مستند و یه مینی‌سریال رو توی رزومه‌اش داره و به‌عنوان یه کارگردان نسبتا جوان، نوشتن فیلمنامه‌ی بسیاری از کاراش منجمله دختر ساکت رو به‌عهده داشته. با‌توجه به اقبالی که این فیلم جدید و طولانیش به‌دست آورده، میشه انتظار داشت که طی سال‌های آینده، با کارای بیشتری ظاهر بشه و شانس خودش برای تحت تاثیر قرار دادن منتقدا رو امتحان کنه.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

تا پایان داستان، اینطور به‌نظر میاد که ما با یه جامعه‌ی خودخواه، فرصت‌طلب و بی‌رحم رو‌به‌رو هستیم که به‌سختی ممکنه به همدیگه عشق خودشون رو نشون بدن. این حتی در‌مورد زن و مردی که دختر بچه رو موقتا تحت سرپرستی گرفتن صدق میکنه. خانوم کینزلا به‌عنوان زنی سالخورده، در‌ابتدا از اینکه برای دختر‌بچه لباس جدیدی خریده بشه امتناع میکنه. تا پایان، اینطور به‌نظر میاد که شاید اونم آدم خسیسیه یا اونقدرا هم به کیت علاقه نداره اما در پایان، میشه حدس زد که خانوم کینزلا، دوست داره که کیت با پوشیدن لباسای پسر از دست رفته‌اش، یاد و خاطره‌ی اون رو زنده کنه.
آقای کینزلا شخصیت سرد‌تری داره و در ابتدا به‌نظر می‌رسه که موافق ایده‌ی اومدن بچه به خونه نیست و ترجیح میده که کسی شریک خوراک زندگی‌شون نشه اما رفته‌رفته و بخصوص در پایان میشه حس کرد که اون به‌شدت به کیت علاقه داره و در مقابل بچه‌ها احساس مسئولیت میکنه.

پدر و مادر کیت و والدین دیگه‌ای که در طول داستان باهاشون رو‌به‌رو میشیم، عمدتا آدم‌های سردی هستن که به بچه‌ها سخت می‌گیرن و نسبت بهشون عشق چندان دندون‌گیری نشون نمیدن اما آقا و خانوم کینزلا مشخصا دوست دارن که بچه‌ای باشه تا بهش عشق بورزن و حتی می‌تونن محبت خودشون رو بهتر از پدر و مادر واقعی کیت، با بچه‌ای که از خون خودشون نیست تقسیم کنن.
انگیزه‌ی آدمای درون این جامعه، تا زمانی که به حرف نیومدن، پیچیده و مرموز به‌نظر میرسه چرا که فرم زندگی‌شون، شبیه یه خونه است که به‌تازگی ظاهرش رنگ شده اما میشه احساس کرد که این آدما نگاه پوچی به زندگی دارن و براشون چندان اهمیتی نداره که با انگیزه‌ها و اهداف جالبی پیش برن. فکر میکنم که دلیل انزوا‌طلبی و نگاه سرد دختر بچه به دیگران هم به همین موضوع برمی‌گرده. اون انتظار داره که عشق بیشتری رو دریافت کنه و وقتی می‌بینه آدما در این مورد عقیم هستن، صرفا انتظار میکشه تا ببینه آیا فرم دیگه‌ای برای زندگی وجود داره یا نه.


بچه مثل اطرافیانش نیست. اطرافیانش موجودات قضاوت‌گری شدن که می‌تونن اونو به‌راحتی مسخره کنن یا با رفتارای زننده‌شون کم‌کم با عرف جامعه سازگار بشن. درست مثل خیلی از آدما که صبر نمیکنن تا عشق، اتفاق بیوفته و بتونن اتفاقات مثبت و الهام بخش زندگی‌شون رو پیدا کنن اما این اتفاق، بالاخره برای دختر بچه‌ی درون این داستان میوفته. هرچند که مدت کوتاهی رو در کنار والدین جدیدش می‌گذرونه اما همین هم تاثیر خودشو می‌ذاره و پتانسیل اینو داره که نگاهش به زندگی رو برای همیشه عوض کنه.

دختربچه، با سکوت و جست‌و‌جویی که انجام میده، عشق رو در درون این دو والد جدید کشف میکنه و این جلوه‌های زیبا رو مورد ستایش قرار میده. توقعی که این بچه از آدما داره چیز عجیبی نیست. آدم بخصوص در سال‌های ابتدایی زندگیش، می‌تونه موضوع عشق و محبت رو خیلی راحت‌تر در درون خودش ببینه و درک کنه و وقتی به دیگران نگاه می‌کنه، انتظار داشته باشه که اونا هم چنین احساساتی رو از خودشون نشون بدن.

جمع‌بندی
این والدین جدید، به‌طور غیر مستقیم نشون میدن که چرا چنین جامعه‌ای از عشق ورزیدن دست کشیده. اون‌دو به‌خاطر اینکه نتونستن پسرشون رو فراموش کنن یا نتونستن سگی که با مرگ بچه‌شون ارتباط غیر مستقیمی داشته رو بکشن و هنوزم بهش غذا میدن مورد تحقیر و تمسخر قرار می‌گیرن. حتی تمایل این‌دو به نگه داری از بچه هم توسط دیگران مورد تحقیر قرار میگیره. و این صرفا بخشی از چالشای افرادی هست که دوست دارن با عشق زندگی کنن.
هرچند که چنین افرادی ممکنه در‌حین قرار گرفتن در کنار افراد زیادی، احساس تنهایی رو تجربه کنن اما با افرادی که به عشق ورزیدن علاقه دارن، نوعی پیوند بسیار صمیمانه رو برقرار میکنن و دیگه مهم نیست که پیوند خونی داشته باشن یا نه، اونا می‌تونن به همنوعان خودشون به چشم خونواده‌ی خودشون نگاه کنن و از کمک کردن بهشون لذت ببرن.