نقد و بررسی فیلم The Scythian 2018| سکاها
اسکیتیان یا سکاها یه کار اکشن روسی بسیار مردونه است که هرچند سعی کرده بخشی از تاریخ رو به‌تصویر بکشه اما رگه‌های فانتزی جالبی هم داره. اتفاقات در فضاهای بسیار بدوی و برای انسان‌هایی که هنوز ناشناخته‌های زیادی رو پیش روی خودشون دارن در‌حال اتفاق افتادنه و تصاویر مرتبط با خونریزی و جراحت جسمی رو به‌کرار میشه توی این فیلم دید.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

اسکیتیان با وجود اینکه در سال 2018 درست شده و عملا مدت زیادی از انتشارش می‌گذره ولی چنانچه به سراغش برید، جزء جامعه‌ی بسیار محدودی می‌شید که این فیلم رو پیدا کردن و دیدن. یعنی یه کار معروف نیست، جذابیتای مارکتی رو نداره و مخصوص افراد علاقه‌مند به اکشن واقعی ساخته شده.
چیزی که امروزه به‌عنوان اکشن ارائه میشه، عمدتا یه نگاه کمدی به درگیری فیزیکیه و میشه حس کرد سازنده‌های کار، درکی از تاثیر روانی رنج و خونریزی و فشار عصبی ناشی از دشمنی و درگیری ندارن. این میشه که حتی حین صحنه‌های اکشن، آهنگای ملایم پخش می‌کنن یا چیزی شبیه به صحنه‌های اسلوموشن مستندای آموزش آشپزی رو به‌تصویر میکشن؛ جایی که خون و مشت‌زنی، شبیه حرکت خوراکی‌ها در ماهیتابه است.

اتفاقات اسکیتیان در قرن یازدهم در‌حال اتفاق افتادنه. نکته‌ای که لازمه بدونید اینه که اسکیتیان یا سکاها، اقوام ایرانی به‌حساب میان و با ویژگی کوچ‌نشینی و سوارکاری، شناخته شدن. عقیده بر اینه که سکاها حدود قرن 9 تا 8 قبل از میلاد، از آسیای مرکزی به سمت اوکراین و روسیه رفتن و تا چندین قرن بعد هم موندگار شدن.


حالا اتفاقی که توی این فیلم میوفته از این قراره که سکاها نوعی عقبگرد رو تجربه کردن و تبدیل به یه‌سری مزدور خشن شدن و برای حفظ بقای خودشون سراغ افراد غیر نظامی میرن. فیلم با به رخ کشیدن خشونت و بی‌رحمی و مهارت جنگی این قوم شروع میشه اما شخصیت داستان، یکی از قربانی‌های یاغی‌گری سکاها به حساب میاد و به‌قولا سعی داره اخلاقیات و انسانیت خودشو حفظ کنه.

در‌ جریان این نقد، قصد نداریم که سراغ بررسی تاریخی قضیه بریم و ببینیم این ویژگی‌هایی که به یه قوم ایرانی نسبت داده میشه واقعیت داره یا نه. این اتفاقات در‌صورتی که واقعیت هم داشته باشن مربوط به مدت‌ها قبل هستن و هیچ کدوم از نوادگان سکاها هم در‌صورت وجود، احتمال دیگها ایرانی به‌حساب نمیان. سبک زندگی این قوم هم احتمالا شباهت خاصی به زندگی الان ما ایرانی‌ها یا حتی زندگی‌ای که طی قرن‌های اخیر گذروندیم نداره.
اگر بخوایم روی این مدل مسائل زوم کنیم، زاویه‌ی دیدمون محدود میشه و نمی‌تونیم با ایده‌ی اصلی داستان همراه بشیم.


ناشناخته‌ها از انسان‌ها موجودات رقت‌انگیزی میسازن و بعضا اونا رو وادار میکنن تا افسانه‌ای برای توجیه رنج‌ها و خشونتی که از روی ترس از مرگ نشون میدن، طراحی کنن. دنیای فیلم اسکیتیان، پر از خدایان و بت‌هایی هست که این افسانه‌ها رو فراتر از متن و گفتار، حفظ می‌کنن.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

انگیزه‌های شخصیت اصلی داستان، با نوعی عشق گره خورده. اون صرفا منافع خونواده‌ی خودشو دنبال نمی‌کنه، هرچند که عشق به همسرش، محرک بسیار قدرتمندی برای تلاشش هست اما سعی می‌کنه در‌حق دیگران هم جانب انصاف رو رعایت کنه. این در‌حالیه که دنیای اطرافش، پر از انسان‌هائیه که نوعی شیوه‌ی انگلی رو برای بقای خودشون در پیش گرفتن و در‌صورت لزوم، حتی می‌تونن فرزند خودشون رو برای حفظ منافع خودشون به قتل برسونن.
با وجود گذشت قرن‌ها از چیزی شبیه به فضایی که درون این فیلم توصیف شده، ما هنوزم گروه‌زدگی و افکار فاشیستی متعددی رو شاهد هستیم که نسل‌کشی و جنگ‌های خونین زیادی رو خلق کرده. نکته‌ای که درمورد افکار فاشیستی نادیده گرفته میشه و عدم انتقاد بهش باعث میشه تا عملا چنین انتقاداتی چندان نتیجه‌بخش نباشن، نادیده گرفتن فر و سروری هست که آدما با تکیه به افکار فاشیستی و گروه‌زده‌ی خودشون تجربه می‌کنن.

ما صرفا انزجار و تاریکی درون جنگ رو یادآور میشیم اما اینو فراموش می‌کنیم که اصلا انگیزه و محرک افراد نژاد‌پرست و گروه‌زده چیه و چرا این اندیشه‌ها، تداوم پیدا می‌کنن. این تداوم، در گرو پیروزی در جنگ نیست بلکه خوده سرور و فر شاهانه‌ایه که افکار گروه‌زده رو تقویت می‌کنه.
با این وجود، وطن‌پرستی و فداکاری‌های متکی به عنصر نژادی، هنوز هم تحسین میشه و حتی میشه توی کارای هالیوودی هم به‌کرار دیدشون. هالیوودی که حالا خودشو تا حد زیادی یه هالیوود لیبرال می‌دونه و سعی میکنه توی هر فیلمیش چند تا بازیگر اهل آسیای شرقی یا سیاهپوست رو بگنجونه. نکته همینه که ما اهمیتی به روی به‌ظاهر خوش و شیرین گروه‌زدگی نمی‌دیم و از افرادی که به اسم دفاع از نژاد یا وطن خودشون رو‌به نسل‌کشی میارن رو تحسین می‌کنیم.


در این فیلم، شخصیت اصلی داستان، بسیار تطهیر میشه و در‌پایان اونو به‌عنوان یه مرد خونواده که اخلاقیات خاصی رو دنبال می‌کنه تحسین می‌کنیم اما اینکه در‌جریان درگیری و خونریزی‌های سابق خودش، چند بار به اسم پادشاهش جون بقیه رو گرفته و با ریختن خون دیگران، به شاهی که افکار نژادپرستانه داشته قدرت داده، نادیده می‌گیریم.

شخصیت اصلی این داستان، فرد متظاهر و مغروریه که منتظر فرزند پسر بوده و حتی وقتی ازش خواسته میشه حریف‌شو به‌صورت فرمایشی پیروز میدان کنه تا غرورش پایمال نشه، از این دستور سرپیچی میکنه تا مردونگی خودشو پایمال نکنه. چرا؟ چون زنش یا اقوامش دارن مبارزه‌اش رو می‌بینن و فر شاهانه‌ای که ازش بهره‌مند میشه، ممکنه پایمال و خراب بشه.

جمع‌بندی
شخصیت اصلی این داستان، قربانی همون حماقت‌هایی میشه که بدوی‌ترین گروه‌ها و افراد درون این فیلم، قربانیش میشن؛ هرچند که به‌وضوح، از هوش و ابتکار و قدرت بیشتری برخورداره اما به این ظرافت نرسیده که افکار گروه‌زده رو کنار بذاره. شاید تنها چیزی هم که از بقاش مراقبت کرد همین رگه‌هایی از عشق خالصه که درونش جریان داره و باعث میشه تا به امید زندگی کردن با همسر و فرزندش هم که شده، کمی انصاف به‌خرج بده.