نقد و بررسی فیلم The Two Popes 2019
29 تیر · · خواندن 9 دقیقه
فیلم دو پاپ، یک درام تاریخی بسیار تحسین شده است که به رابطه ی پیچیده بین پاپ بندیکت شانزدهم و کاردینال خورخه ماریو بوگولیو میپردازه.
فیلم براساس اتفاقات واقعی و مقداری دراماتیزه کردن ماجرا ساخته شده و داستانش رو حول استعفای تاریخی پاپ بندیکت شانزدهم در سال 2013 و انتخاب کاردینال برگولیو به عنوان جانیشنش میچرخه. فیلم بیشتر روی گفت و گوهای عمیق، گاهی طنزآمیز و صمیمانه بین این دو مرد با باورها و پیشینه های کاملا متفاوت متمرکزه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
ما شاهد گفت و گوهای فلسفی، الهیاتی و شخصی بین دو رهبر کاتولیک درباره ی ایمان، مسئولیت، تغییر در کلیسا و گذشته و آینده شون هستیم.
بخش قابل توجهی از فیلم به تصاویری از گذشته ی کاردینال بوگولیو در آرژانتین، ازجمله نقشش در دوره ی دیکتاتوری نظامی و مبارزه ی درونیش با این اتفاقات اختصاص داره.
بندیکت یک محافظه کار، سنتی، متعلق به اروپا و با بار سنگینی از رسوایی های مالی و کودک آزاری در کلیسا رو به رو هست. درمقابل، برگولیو اصلاح طلب، مردمی و اهل آمریکای لاتینه که احساس میکنه باید کلیسا رو به سمت فروتنی و توجه به فقرا سوق داد.
کارگردان این فیلم، فرناندو میرلس، اهل برزیل، بابت فیلم های شهر خدا و عاشق شناخته میشه. نویسنده، آنتونی مک کارتی، نویسنده ی فیلم نامه ی دیار وحش و بومین راپسودی هست.

موسیقی متن این فیلم برنده ی جایزه ی گلدن گلوب شد و 3 نامزدی اسکار منجمله بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین فیلمنامه ی اقتباسی و بهترین طراحی صحنه رو به دست آورد که صرفا جایزه ی بهترین طراحی صحنه رو برد.
همچنین نامزد 10 جایزه ی بفتا ازجمله بهترین فیلم بریتانیایی، بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.
به شخصه موسیقی این فیلم زیاد جذبم نکرد و بیش از حد زیر پوسته ی فیلم پیش رفت که البته همین موضوع، چیزی هست که معمولا از موسیقی متن انتظار میره. صرفا در کارهای موزیکال هست که موسیقی اجازه ی پیشروی پیدا میکنه و بعضا حتی تبدیل به پدیده ای نخ نما میشه.
اجازه ی هویت بخشی به موسیقی متن، بخصوص در کارهایی مثل این که سعی دارن دراماتیک و احساسی جلوه کنن میتونه ایده ی به مراتب بهتری باشه.

ما شاهد فیلمی هستیم که سینمای اروپا و آمریکا رو با هم تلفیق میکنه و این حتی در زمینه ی آهنگسازی هم ملموسه. موسیقی متن این فیلم به دست دو موزیسین با ملیت آمریکایی و بریتانیایی ساخته شده.
مارتین فیپس بریتانیایی، نماینده ی موسیقی کلاسیک اروپایی، سنت ارکسترال و حس تاریخیه و سابقه ی کار در آثار تاریخی اروپایی مثل The Crown رو داره. شیموس ادجت آمریکایی، نماینده ی رویکرد مدرن و ورود عناصر غیر اروپایی، مثل موسیقی آرژانتینی به این فیلم هست.
موسیقی هم وقار اروپایی داره و هم گرمای انسانی آمریکای لاتین رو منعکس میکنه که نماد رابطه ی دو پاپ هست.
قبل از اینکه نقدهامو نسبت به داستان این فیلم بگم، نقدهای پرتکرار مطرح شده از طرف دیگران رو به طور خلاصه میبینید.

فیلم رابطه ی بین بندیکت و فرانسیس رو تا حدی رمانتیک شده و دیالوگ محور نشون میده درحالیکه درواقعیت، این رابطه احتمالا پرتنش، سیاسی تر و با فاصله ی بیشتر بوده. استعفای بندیکت یکی از پیچیده ترین وقایع مدرن واتیکان هست که عوامل سیاسی، مالی و امنیتی زیادی پشتش بود. فیلم اون رو بیشتر به عنوان بحران ایمان شخصی نشون میده. فیلم به رسوایی سوءاستفاده ی جنسی از بچه ها توسط کشیش ها اشاره میکنه اما اون رو بیشتر به عنوان دغدغه ی شخصی بندیکت نشون میده تا اینکه بخواد ساختار سیستماتیک فساد در کلیسا رو نشون بده.
نقش برگولیو یا پاپ فرانسیس در دوره ی دیکتاتوری آرژانتین یا جنگ کثیف، به صورت گزینشی و دفاعی روایت شده. منتقدها عقیده دارن فیلم، مسئولیت پذیری این فرد رو کمرنگ میکنه.
تقابل بین محافظه کاری و اصلاح طلبی در این فیلم به شکل گفت و گوی دوستانه و متقاعد کننده نشون داده میشه درحالیکه درواقعیت، این شکاف، عمیق تر و گاها غیر قابل عبوره.
فیلم سعی میکنه پاپ فرانسیس رو قهرمان مدرنیته جلوه بده بدون اینکه به انتقادات جدی ای که از هر دو جناح محافظه کار و پیشرو در کلیسا وجود داره بپردازه.
بعضی از منتقدا عقیده دارن که این فیلم، بازاریابی ظریفی برای کلیسای کاتولیک در دوره ای هست که اعتبارش به شدت آسیب دیده و این کار با انسان نمایی رهبرها سعی در تصویر عمومی کلیسا رو احیا کنه. همچنین ممکنه سوگیری رسانه های غربی رو در ستایش پاپ فرانسیس به عنوان پاپ لیبرال، بازتاب بده.
فیلم کاملا روی دو مرد مسن و قدرتمند تمرکز کرده و صدای قربانی های رسوایی کلیسا، زن ها یا کشیش های اصلاح طلب رادیکال، جایی در روایت ندارن. این فیلم بیشتر یک درام اخلاقی جذاب با بازی های خوبه و لزوما تحلیل تاریخی یا الهیاتی عمیقی داره. ظاهرا فیلم ترجیح داده برای درست کردن نوعی روایت احساسی، از پرداختن به مسائل پیچیده و تاریک واقعی بگذره.
نمیدونم چجور منظورمو بگم اما شاید بهتره از خود هاپکینز شروع کرد. هرچند این بازیگر، کارنامه ی درظاهر متنوعی داره اما اون در خدمت نوعی خط فکری خاص هست.
این سیستم فکری، نخبه گرایانه عمل میکنه و نوع بازی و دیالوگ گویی هاپکینز، کاملا با ایده آل هاش همخوانی داره. لیبرال کلاسیک، سینمای اروپا و تعهد به آرمان های اصیل آمریکایی.
درواقع هاپکینز با وقار خاص خودش، تبدیل به نماد یه جور روایت مسلط غربی شده که لیبرالیسم کلاسیک رو تقدیس میکنه.
هاپکینز معمولا نقش هایی رو بازی میکنه که ذاتا نخبه هستن مثل پروفسورها، دکترها، شخصیت های تاریخی قدرتمند یا نابغه ها. حتی وقتی نقش یه آدم معمولی رو بازی میکنه، اون جذبه و وقار توی چشم هاش، اونو از بقیه جدا میکنه. این نخبه گرایی توی بازی، با ایده آل لیبرال کلاسیک همخوانی داره یعنی فرد باهوش و توانایی که با تکیه بر عقل و منطقش، جهان رو مدیریت میکنه.
پاپ بندیکت به عنوان تجسم لیبرالیسم کلاسیک، توی این فیلم نماینده ی سنت عقلانی اروپاست. اهل فلسفه، موسیقی کلاسیک و نظم فکری. فیلم اونو در حال مبارزه با تردیدها و ضعف هاش نشون میده اما این مبارزه رو با منطق و عقلانیت جلو میبره. حتی استعفاش به عنوان یه تصمیم عقلانی و آگاهانه نشون داده میشه و شکست به حساب نمیاد.
فیلم دو پاپ با وجود اینکه درباره ی واتیکانه، یه فیلم کاملا آمریکایی از نظر ارزش های روایی هست. دو مرد در مرکز داستان، با تصمیمات فردیشون تاریخ رو تغییر میدن و ارزش لیبرال دمکراتیک "گفت و گو میتونه همه ی مشکلات رو حل کنه" توی این فیلم تقدیس میشه.
استعفای بندیکت و انتقال قدرت به فرانسیس، شبیه یک انتقال قدرت دموکراتیک در یک جمهوری نشون داده میشه، نه لزوما نوعی بحران در یک نهاد هزاران ساله.
پارادوکس اینجاست که بندیکت قراره نماد اروپای سنتی باشه اما نحوه ی روایت داستانش، کاملا با ارزش های امریکایی لیبرالیسم هماهنگه یعنی احترام به انتخاب فردی، غلبه ی عقل بر احساسات انسانی و درنهایت، یه جور ختم بخیر آمریکایی برای همه ی مشکلات.
هاپکینز نه تنها نقش بندیکت، بلکه نقش یک ایدئولوژی خاص رو بازی میکنه. ایدئولوژی ای که لیبرالیسم کلاسیک، عقلانیت اروپایی و خوش بینی آمریکایی رو توی خودش قاطی کرده و فیلم دو پاپ هم با هوشمندی از این ظرفیت استفاده کرده تا یک روایت خاص از کلیسا، قدرت و تغییر رو به مخاطب جهانی بفروشه.
به شخصه زیاد احساس نمیکنم که این فیلم، تبلیغ خوبی برای سنت های کلیسایی بوده باشه. درظاهر، فرآِیند دوستانه ای از تغییر کلیسای سنتی به کلیسای اصلاحطلب رو نشون میده اما این تغییر، درواقع چیزیه که کلیسا مجبور میشه باهاش کنار بیاد چون تا خرخره درگیر فساد و رسوایی شده بود که نمیشه گفت چقدرشون واقعی هستن و از خود سیستم کلاسیک کلیسا نشات گرفتن.
پاپ اصلاحطلب، در این فیلم خیلی رمانتیزه شده ولی درواقعیت، به نظرم خیلی هم پدیده ی مرموز و عجیبی بوده و هست. واتیکان یک سیستم فرقه ای قدرتمنده و فارغ از مریدان احساسی، معلوم نیست چقدر قدرت و نفوذ داره و چندتا آدم ازش سود میبرن.
توی این فیلم، علاقه مندان به کلیسا و پاپ، شبیه افرادی سطحی نگر و سرسپرده نشون داده میشن و این تصویر، شباهت خاصی به تبلیغ کردن نداره. این افراد بیشتر شبیه انسان هایی سردرگم هستن که نمی دونن عاشق یه ساختار فاسد و افرادی بسیار معمولی یا بعضا ریاکار و ترسو شدن.
فیلم وانمود میکنه داره یک گفت و گوی زیبای الهیاتی بین سنت و تجدد رو نشون میده اما زیر پوستش، چیزی که میبینیم یه سازمان در حال احتضاره که برای بقا، مجبوره رادیکال ترین تغییر رو بپذیره.
بندیکت استعفا میده، نه چون واقعا به برتری فرانسیس ایمان داره بلکه چون سیستم زیر پاش داره فرو میریزه. این مثل این میمونه که بگیم یه شرکت ورشسکته، داوطلبانه مدیریتش رو عوض کرده.
پاپ فرانسیس توی فیلم، پیرمد ساده و شوخ و مردمی به حساب میاد اما در واقعیت یه یسوعیه یعنی عضوی از پیچیده ترین، باهوش ترین و مرموزترین فرقه ی کاتولیک. یسوعی ها به ذهنیت استراتژیک، انضباط فکری و گاها تاریکی های سیاسیشون معروف هستن. یه پدیده است که از دل یک دیکتاتوری خونین آرژانتینی بیرون اومده و کلی ابهام در کارنامه اش هست و حالا رهبر یه امپراتوری مالی و سیاسی به اسم واتیکان شده.
فیلم این رازآلودگی رو به مهربونی تقلیل میده. انگار نه انگار که داریم از رهبر یه سیستم فرقه ای چند میلیاردی حرف میزنیم. فیلم با صحنه های جمعیت در میدان واتیکان، چیز تلخی رو نشون میده. مردم پاپ رو صدا میزنن اما پاپ واقعی توی کاخش نشسته و به پوچی زندگی فکر میکنه. مردم منتظر یه قدیس هستن اما کسی که میاد، یه آدم معمولی با گذشته ای پیچیده است. این شکاف بین تصویر ذهنی مردم و واقعیت رهبرها، چیزی نیست که به نفع کلیسا تموم بشه.
جمع بندی
فیلم دو پاپ سعی داره با انسان نمایی پاپ ها، به کلیسا کمک کنه اما نتیجه ی نهایی، افشاگری خطرناک تری نسبت به مستندهای انتقادیه که نشون میده رهبرهای کلیسا آدم های معمولی، ترسو، ریاکار و سردرگمن. نشون میده مردم برای چیزی گریه میکنن که وجود خارجی نداره و تغییرات بزرگ، نتیجه ی الهام الهی نیستن بلکه نتیجه ی اجبار تاریخی و فرار از ورشکستگی به حساب میان.
این اثر، با همه ی ظاهر زیبا و دیالوگ های عمیقش، درنهایت ضدتبلیغی برای کلیساست چون نقاب از چهره ی رهبرها برمیداره و مردم رو سرسپرده و سطحی نگر نشون میده و تغییرات بزرگ رو نه از سر ایمان، که از سر اجبار تاریخی به تصویر میکشه.