تعبیر خواب روانشناسی خیلی شبیه به تفسیر نمادین یک نقاشی یا داستان سوررئاله. خواب، به منزله‌ی یک اثر استعاری کامل بررسی میشه که خالقش ذهن انسانه، اما لزوما به واسطه‌ی خودآگاه یا هوشیاری ای که به طور عادی باهاش کار میکنیم شکل نگرفته.

شاید بشه گفت دلخوشی روانشناسی همیشه این بوده که ذهن آدم چیزی عمیقتر و ژرف‌تر از چیزیه که به‌نظر میرسه و مثل یک کوه یخه که بخش زیادیش در یک اقیانوس عمیق پنهانه. اما این پنهان بودن به این معنی نیست که قراره یک بخش بی اهمیت و بی تاثیر باشه.

ناخودآگاه، مثل منابع پنهان و بخش قابل کاوش شخصیت انسانه که میتونه به شکل های مختلفی مورد بررسی قرار بگیره. خواب ها در این مورد، منابع مطالعاتی بسیار در دسترس و خوبی هستن. خوبی خواب و رویا اینه که تقریبا همه قادر به تجربه‌اش هستن و صحبت کردن و ارائه دادنش در قالب یک داده‌ی قابل مطالعه، تا حد زیادی راحته.

تفسیر خواب ها میتونه به شکل‌های مختلف و از جنبه‌های متفاوتی انجام بشه و لزوما یک داده‌ی ساده و تک بعدی نیست. فارغ از افرادی که از قدیم، از خواب ها برای پیشگویی های عجیب استفاده میکنن، حتی ادبیات افرادی که خواب ها رو به لحاظ روانشناختی تفسیر و بررسی میکنن هم میتونه متفاوت باشه. لزوما هر تفسیر نمادین و روانشناختی ای بی طرف نیست اما فارغ از موضوع جانبداری، ادبیات هر فرد برای تشریح و توصیف نمادهاست که میتونه نوعی تنوع نظر در این حیطه رو رقم بزنه.

برای درک بهتر این موضوع، به تفسیرهایی که درمورد تابلوهای نقاشی معروف وجود داره نگاه کنید. یه سری اتفاق نظرها پیدا میشه اما هر منتقد یا مفسر هنری یا مخاطب های عادی ممکنه در دوره‌های زمانی مختلف، برداشت‌های نسبتا متفاوتی نسبت به یک اثر هنری یا نمادین داشته باشن.

در واقع این تنوع آرا، نشون میده که ما می‌تونیم به شکل های متفاوتی، یک پدیده‌ی نمادین رو منبع الهام خودمون قرار بدیم و در این حالت، دیگه اهمیتی نداره که چقدر کلمات پیچیده‌تری رو در تفسیر خودتون به کار ببرید یا چقدر عامه‌پسند باشید بلکه یک تفسیر خوب، تفسیری هست که بتونه درس با ارزش‌تر و کاربردی‌تری رو استخراج کنه.

شما می‌تونید یه خواب رو به شکلی ادبی و سانتی مانتال تفسیر کنید و باهاش یه رمان بنویسید اما در این حالت، کار شما نوعی بازآفرینی هنریه و نه یه کار علمی. روانشناسی یک علمه و فراتر از نمادپردازی، درمورد نابهنجاری‌های روانی صحبت میکنه. خواب‌ها در این زمینه، منبع بسیار خوبی برای درک و پرورش مهارت‌های روانی هستن.

نمادها نه‌تنها هیچوقت پرونده‌شون بسته نمیشه بلکه همیشه در حال تکثیر شدن هستن. مثلا بیت کوین حالا یک نماده درحالیکه تا قبل از تبدیل شدن به بخشی از روزمره‌ی ما انسان‌ها، حتی اگر چیزی شبیه بهش در خواب کسی ظاهر میشد، شاید نمیشد به شکل امروزی درکش کرد یا ممکن بود فرد رویابین، اصلا قادر به توصیف واضح خوابش نباشه. درواقع ما هیچ ادبیات واضح و مشترکی درمورد ماهیت بیت کوین نداشتیم.

در تعبیر نمادین خواب‌ها، رسیدن به ادبیات مناسبی برای بررسی و درک هر نوع و دسته‌ای از نمادها، می‌تونه یک چالش تلقی بشه. برخی از نمادها به رغم بدوی و قدیمی بودن، ممکنه همچنان در ادبیات روزمره، تا حد زیادی مبهم و ناشناخته تلقی بشن و آدما نتونن به‌صورت خودآگاه، احساسی که نسبت به اون نماد دارن رو توصیف کنن.

این سوالی هست که نه فقط روانشناسا بلکه بسیاری از متفکرا سعی میکنن ازش فرار نکنن و بعضا نون‌شون در اینه که بتونن به همچین سوالاتی جواب بدن؛ فلان کار چه معنایی برای مردم یک تمدن داره؟ غذاها چه احساسی رو برای زنده میکنن؟ چرا این مدل داستان‌ها به محبوبیت عمومی بیشتری رسیدن؟

متفکر علوم انسانی بعضا سعی میکنه تا در مرز بین خودآگاه و ناخودآگاه قدم بزنه و نحوه‌ی ارتباط بین این دو قلمرو رو درک کنه و شرح بده.