نمادشناسی حس حسرت
1 مرداد · · خواندن 10 دقیقه
احساس حسرت با چه نمادهایی ظاهر میشه؟
هر نمادی که در دنیای خواب میبینیم ممکنه به طیفی از احساسات و مهارت های روانی اشاره داشته باشه و تفسیرش وابسته به داستان خواب و اتفاقاتی هست که می افته. با این وجود، به کمک مطالعه ی فرهنگ عمومی، میشه تا حد زیادی متوجه شد که هر احساس، به واسطه ی چه نوع نمادهایی، بیشتر بازنمایی شده. این کار کمک میکنه تا با دیدن این نمادها در دنیای خواب، کمی راحت تر به مفهوم استعاریشون پی ببریم.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
احساس حسرت در فرهنگ و هنر کلاسیک، برخلاف حس غم یا خشم، به شکل پژواک یک انتخاب نادرست یا آسیب ناپذیر بودن زمان، نمادپردازی شده.
در اسطوره شناسی، حسرت نه به عنوان یک هیجان، بلکه به عنوان مجازات دیدن حقیقت بعد از فوت فرصت، تجسم پیدا کرده.
سیزیف، نماد حسرت بی حاصلی تکرار هست. نماد سنگی که هر بار به قله میرسه و دوباره می افته. این فرآیند، می تونه نوعی حسرت رو درون خودش داشته باشه.
در افسانه ی نیوبه، با نوعی حسرت مادرانه رو به رو هستیم. بعد از کشته شدن بچه اش، نیوبه به سنگی تبدیل میشه که اشک میریزه. این نماد حسرتی هست که انقدر سنگینه که انسان رو از ادامه دادن زندگی و سرزنده موندن، ساقط میکنه.
در افسانه ی اورفئوس، شخصیت اصلی وقتی به عقب نگاه میکنه و اوریودیکه رو برای همیشه از دست میده، نوعی حسرت همیشگی ایجاد میشه. این نگاه به عقب، استعاره ای از حسرته.
در افسانه ی تانتالوس، شاهد میوه ای هستیم که در هنگام گرسنگی دور میشه و آبی که زمان تشنگی، خشک میشه. این وضعیت نماد حسرت چیزیه که در دسترسه اما هیچ وقت به دست نمیاد.
در ادبیات کهن، حسرت اغلب با سه استعاره ی اصلی ظاهر میشه. معمولا از گرد و غبار و خاکستر برای این کار استفاده میشه و این پدیده رو بخصوص در ادبیات بین النهرین و حماسه ی گیلگمش میشه دید. بعد از مرگ انکیدو، گیلگمش میگه: آیا به خاطر اینکه خاکستر هستم اینطور میسوزم؟
خاکستر در اینجا نماد بازگشت ناگزیر به نقطه ی صفر هست.
همچنین نماد در بسته، گاها برای اشاره به مفهوم حسرت به کار رفته. در اشعار اوید و دانته، حسرت با دری که پشت سر بسته میشه، تداعی شده. در کمدی الهی، عبارت "هر امیدی را رها کن" در واقع حسرت افرادی رو نشون میده که درب ورود به بهشت رو از دست دادن.
همچنین میوه ی نارس یا گندیده، بعضا میتونه به عنوان نمادی از حسرت به کار گرفته بشه. در آثار شکسپیر مثل مکبث، حسرت و پشیمانی با سیبی که از درون پوسیده ولی ظاهرش فریبنده است نشون داده میشه.
در نقاشی دوران رنسانس و باروک، حسرت معمولا به شکل مستقیم نشون داده نمیشه بلکه این کار به کمک ژست دست، آینه و ساعت منتقل میشه.
آینه ی شکسته یا تار در نقاشی های ونوس با آینه، از تیتیان و ولاسکز قابل مشاهده است. اگر آینه تصویر چهره رو پیر یا مخدوش نشون بده، نماد حسرت گذشته ی از دست رفته است. در نقاشی "پیرزن در حال نگاه به آینه" از جورج د لا تور، حسرت جوانی با چین و چروک بازتاب شده در شیشه، نشون داده میشه.
همچنین نماد ساعت شنی یا زنگار زمان، به کرار در طبیعت بی جان های قرن هفدهم، مثل آثار پیتر کلاسز قابل مشاهده است. در این نقاشی ها، جمجمه ای در کنار ساعت شنی و گلی پژمرده قرار میگیره. حسرت در اینجا با ماسه های ریخته شده، حالتی نمادین پیدا میکنه چون ماسه دیگه قابل برگشت نیست.
حالت دست روی پیشانی یا چشم های پوشیده هم به نوبه ی خودش به حس حسرت اشاره داره. در نقاشی های مذهبی مثل "توبه ی پطرس" از کاراواجو، حسرت انکار مسیح با دستی که روی صورت کشیده شده و اشکی که در چاله ی چشم جمع میشه، به تصویر کشیده شده. این ژست نماد امتناع از دیدن دوباره ی صحنه ی خطا هست.
بعضا نمادهایی مثل میوه ی کرم خورده و گل بریده شده، به اضافه ی گاها جمجمه، میتونه در اشاره به حس حسرت مورد استفاده قرار بگیره. در تابلوی سفیران از هانس هولباین، جمجمه ی کشیده شده در پایین تابلو، وقتی از زاویه ی خاص دیده میشه، حسرت غفلت انسان از مرگ رو فریاد میزنه.
یک نماد مشترک که در اسطوره شناسی، مثل آینه ی دیونوسوس، ادبیات و نقاشی تکرار میشه، آب راکد هست. برکه ای که تصویر گذشته رو منعکس میکنه اما نمی شه به درونش فرو رفت. این جوهره ی حسرت کلاسیک هست که بارها در کارهای امروزی هم مورد استفاده قرار گرفته.
میوه ها و گیاهان مرتبط با حس حسرت
در هنر و ادبیات کلاسیک، حسرت معمولا با سه ویژگی فنا پذیری، ترشی ناگوار و دیررسی بی فایده نشون داده میشه. مثلا انار میتونه اشاره به حسرت چیزی که چیده شده اما خورده نشده به کار گرفته بشه. وقتی هادس به پرسفونه دانه ی انار میده، پرسفونه با خوردنش محکوم به بازگشت به دنیای زیرین میشه. در نقاشی های رنسانس، مثل کارهای دانته، انار شکافته شده با دانه های بیرون ریخته، نماد فرصت هایی هست که با یک لقمه ی ناآگاهانه از دست رفتن.
در اشعار کلاسیک از اوید، انار نماد حسرت پیوندی هست که نمیشه از بینش برد اما در عین حال، نمیشه باهاش زندگی کرد.
در اسطوره ی داوری پاریس، سیب طلایی که به زیباترین الهه تقدیم شد، باعث جنگ تروآ شد. در نقاشی های باروک مثل روبنس، این سیب هیچ وقت خورده نمیشه و فقط نشون داده میشه و این نمایش بی نتیجه، گاها به حس حسرت ربط داده میشه. حسرت انتخابی که به جای لذت، ویرانی به بار آورد.
انگور نارس یا تاک پژمرده، بعضا برای اشاره به نوعی حسرت مثل حسرت درمورد زمان اشاره داره. در نقاشی طبیعت بیجان، مثل کارهای یان د هایم، خوشه ای از انگور سبز و ترش در کنار جمجمه قرار میگیره. این انگورها نماد لذت هایی هستن که قبل از موعد چیده شدن و حالا نه شیرینی دارن و نه ارزش.
در ادبیات کهن فارسی، در شعر سعدی، تاک بی برگ در پاییز، استعاره ای از حسرت عمری که بدون ثمر گذشته، نشون داده میشه.
گل خشخاش، بعضا به عنوان حسرت فراموشی پشیمان کننده نشون داده میشه. برخلاف تصور رایج که خشخاش رو نماد خواب یا مرگ میدونن، در نقاشی های قرن هفدهم هلند، گل خشخاش خشک شده، نماد حسرت فراموش کردن عمدی هست یعنی حسرت کسی که با خواب مصنوعی، لحظه ی حیاتی ای رو از دست داده.
در اسطوره، خشخاش به الهه ی شب یا نیکس، نسبت داده میشه و حسرت بیدار نشدن به موقع رو تداعی میکنه.
کنگر یا خار تلخ، بعضا برای اشاره به دفاع بی فایده به کار میره. در نقاشی های مذهبی دوران گوتیک، کنگر یا گیاهان خاردار در پای صلیب یا کنار مریم مجدلیه کاشته میشدن. این گیاهان نماد حسرت افرادی هستن که در زمان خطا، زرهی از خار به تن کردن ولی بعدا فهمیدن که اون زره فقط اونها رو از بخشش دور کرده.
در ادبیات دانته یعنی کتاب کمدی الهی، گناهکارهایی که حسرت میخورن، مجبورن از بوته های خاردار عبور کنن که هر چه بیشتر بهش دست میزنن، عمیق تر فرو میره.
همچنین در بعضی از نقاشی های کلاسیک، پیاز یا سیر برای اشاره به حسرت و اشک بی ارزش به کار گرفته شده.
در نقاشی های طبیعت بی جان قرن شانزدهم، پیاز پوست کنده شده و در کنار ظروف نقره ای، نمادی طنز آمیز از حسرت هستن. اشکی که به خاطر پیاز در میاد، شبیه شک حسرته اما هیچ التیامی نداره. این یک نماد فرعی اما بسیار هوشمندانه در مکتب آنتروپ هست.
همچنین گل نرگس خم شده، در دوره هایی نوعی کاربرد نمادین داشت. درواقع گل نرگس معروف ترین نماد خودشیفتگی هست اما در نقاشی کاراواجو و پوسین، یک شاخه ی نرگس شکسته و خمیده به سمت زمین، نه عشق به خود بلکه حسرت نگاه بی بازگشت به تصویر گذشته رو نشون میده. این گل، حسرت کسی هست که انقدر به انعکاس روزهای خوش خیره شده که فرصت حرکت رو از دست داده.
درواقع اگر در یک نقاشی یا متن کلاسیک، میوه ای رو دیدید که چیده شده اما کنار سفره افتاده یا پوسته اش ترک خورده و مغزش قابل دسترس نیست یا در کنار یک ساعت شنی یا شمع نیمه سوخته قرار گرفته، اون میوه میتونه استعاره از حس حسرت باشه. حتی اگر خود میوه، مثلا انجیر یا به باشه. در ادبیات اسپانیایی قرن طلایی، میوه ی به، دقیقا به خاطر بوی خوش اما طعم گس، نماد حسرت وعده های داده شده بود.
در نهایت، گل زعفران وحشی، در اسطوره شناسی یونانی، میتونه اشاره ی ضمنی به مفهوم حسرت داشته باشه. در اسطوره ی یونانی، عاشق جوانی به اسم کروکوس، به این گل تبدیل شد چون حسرت عشق نافرجام رو با کلکله ای که سه شاخه داشت ولی هرگز گرده افشانی نمیشه نشون میدن. این گیاه در نقاشی های مینیاتور ایرانی هم به عنوان حسرت بهار نرسیده به کار رفته.
احساس حسرت و سنگ جواهر
سنگ های جواهر در فرهنگ کلاسیک، برخلاف میوه ها که نماد فناپذیری هستن، اغلب نماد جاودانگی یا ثبات به حساب میان. اما چهار سنگ جواهر به طور خاص، به شکل های متفاوتی با حس حسرت گره خوردن.
آمیتیست، به عنوان سنگ هشیاری مستی آور شناخته میشه. کلمه ی آمیتیست در زبان یونانی به معنی مست نبودن یا نا مستی شناخته میشه. اسطوره ی دیونیزوس، خدای شراب، آمیتیست رو خلق کرد تا دختری رو که از دستش فرار میکرد، به سنگی شفاف تبدیل کنه و اون رو از مستی عاطفی نجات بده.
در ادبیات روم باستان مثل پروپرتیوس و اوید، آمیتیست نماد حسرت هوشیاری اجباریه. یعنی حسرت کسی که میدونه حق داره مست بشه، اما مجبوره همه چیز رو با دقت تمام ببینه و به یاد بسپاره. درست مثل حسرت کسی که تمام جزئیات خطای خودش رو بی وقفه مرور میکنه.
در پرتره های باروک، اگر گردنبندی با آمیتیست بر روی گردن فرد سوگوار دیده بشه، تصویری از حسرت نگاه بی نشئه به گذشته است.
سنگ یشم تیره یا نفریت، با مفهوم حسرت سکوت گرانبها مرتبطه.
در اسطوره شناسی چین و آمریکای میانه، یشم نه فقط نماد اشرافیت، بلکه نماد کلامی که هرگز روی زبون نیومده شناخته شده. در شعر کلاسیک چینی، یشم تیره که تراشیده نشده، استعاره از حسرت حرفی هست که باید زده میشد، اما در دل ماند و سخت شد.
در غرب، پلینیوس، تاریخ نگار روم، از یشم به عنوان سنگ اشک های فسیل شده یاد کرده. این سنگ، حسرت انعطاف ناپذیری بعد از فوت فرصت رو بازنمایی میکنه یعنی وقتی دیگه نمیشه چیزی رو تغییر داد، فرد مثل یشم، سخت و مقاوم میشه.
سنگ اپال سیاه، با مفهومی مثل حسرت نور درون زندان گره خورده.
اپال در فرهنگ کلاسیک، بخصوص در روم باستان، به عنوان سنگ اشک های خدایان شناخته میشد. اما اپال سیاه که بازی نور در اعماق یک سنگ تیره رو به نمایش میذاره، دقیقا نماد حسرت خاطرات درخشانی هست که در تاریکی زمان محبوس شدن.
در قرون وسطی، در کتاب های لاپیداریوم یا سنگ شناسی کهن، نوشته شده که اپال سیاه، به کسی که اون رو میپوشه، چشم سوم میده تا گذشته رو ببینه اما هرگز نمیتونه اونچه که میبینه رو لمس کنه.
این دقیقا جوهره ی مفهوم حسرته یعنی دیدن روشن گذشته، در عین ناتوانی مطلق در بازگشت.
سنگ کهربا، مفهوم حسرت رو با حشره ی به دام افتاده در زمان نشون میده.
کهربا در اسطوره شناسی یونان، اشک خواهران فایتون، پسر هلیوسه که بعد از مرگش، به درخت صنوبر تبدیل شد و اشک هاش تبدیل به کهربا شدن.
اما وجه حسرت انگیز کهربا، حشره ای هست که توی این سنگ به دام افتاده. در نقاشی طبیعت بی جان قرن هفدهم، مخصوصا در مکتب فلاندر، کهربا با حشره ی درونش، نماد حسرت لحظه ای هست که درست در بین زندگی، متوقف و فسیل شده. انگار صاحب کهربا، حسرت زندگی ای رو میخوره که میتونست ادامه پیدا کنه اما در یک آن، جاودانه و در عین حال مرده شد.
مروارید تیره یا ناهموار و حسرت کمالگرایانه
هرچند مروارید معمولا نماد پاکیه، اما مروارید های ناهموار و نامتقارن که در جواهرات دوران الیزابت اول دیده میشن، در اشعار شکسپیر و اسپنسر، نماد حسرت کمالی هستن که هرگز حاصل نشدن. این مروارید ها حسرت تلاش برای صیقل دادن چیزی هستن که ذاتا ناقص آفریده شده رو تداعی میکنن.
اگر از منظر اسطوره شناسی یونانی و نقاشی رنسانس بخوایم قضاوت کنیم، آمیتیست بیشتر از همه ی سنگ هایی که درموردشون صحبت شد با حس حسرت پیوند خورده چون در تابلوهای نقاشایی مثل تیتیان و ورونز، آمیتیست در دست های شخصیت هایی که به عقب نگاه میکنن، مثل اورفئوس یا لوکرشیا، قرار داده شده. ولی اگر از منظر ادبیات سمبولیسم قرن نوزدهم مثل بودلر و مالارمه نگاه کنیم، اپال سیاه، جایگاه اول رو داره چون اونها حسرت رو با نوعی تاریکی نورانی، توصیف میکردن.