نقد و بررسی فیلم Visions 2023| سایههای گذشته
2 مرداد · · خواندن 4 دقیقه
چشماندازها یا سایههای گذشته، یه کار دلهرهآور و روانشناختی فرانسوی هست که به سبک داستانسرایی کلاسیک سینما، شما رو لزوما درگیر جذابیتهای چندان تجاری نمیکنه و البته همهچیز مقدمهچینی میشه تا شما به نقطهعطفی برسید که در پایان داستان، قراره خودنمایی کنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
توی این سناریو، هدف و پیام نویسنده، تا حد زیادی از ابتدا مشخص شده و بهشکل واضحی در اوج پایانی داستان بیان میشه و همهی اتفاقات طراحی میشن تا زمانی که شما به اون نقطهی خاص رسیدید، بیشترین تاثیرپذیری رو داشته باشید.
امروزه خیلی کم میبینم که همچین داستانایی بتونن چندان طرفدار پیدا کنن و دلیلشم شاید برمیگرده به اینکه ما دوست داریم خودمون قضاوت کننده باشیم و بیشتر، از فیلم انتظار داریم که بتونه یه روایت خوب از شخصیتهای درگیر خط داستانی اصلی ارائه بده. بخصوص وقتی با یه درام روانشناختی طرفید، اگر نتونید دادههای خوبی برای قضاوت شخصیتها دریافت کنید، ممکنه دنبال کردن فیلم، به اوج کسالت خودش برسه.
بههرترتیب اگر با این نوع داستانسرایی مشکلی ندارید، چشماندازها حقیقتا کار تروتمیز و خوشساختیه و بازیها و دیالوگهای خوبی داره. زیاد دیده نشده و عملا میشه بهش بهچشم یه کار فلاپشده نگاه کرد. با وجود گذشت حدود دو سال از انتشارش، صرفا از طرف 1000 نفر از کاربرای سایت IMDb بازخورد گرفته که امتیاز 5.4 رو بهش دادن. مخاطبای گوگل هم کلا 59 درصد پسندیدنش.
نکتهی دیگه برمیگرده به ملیت فیلم. این کار، فضای فرانسوی داره هرچند که مثلا دیانه کروگر که نقش اصلیه، توی کارای آمریکایی هم بهکرار ظاهر میشه و ملیتش هم آلمانیه و بهسختی میشه حس یه زن فرانسوی رو ازش گرفت. اینجا صرفا شخصیتا گاهی به زبان فرانسوی صحبت میکنن و فرانسویترین بازیگر اصلی هم متیو کاسوویتس هست که ممکنه اونو بابت بازیش توی فیلم آملی بشناسید.

کارای فرانسوی معمولا به حالت خشک و سردرگمی شخصیتهاشون ممکنه شناخته بشن و هرچقدر که یه اثر میره تا بیشتر به اتمسفر غالب بر سینمای فرانسه تعهد خودشو نشون بده، بیشتر هم میشه انتظار داشت که امتیازای کمتری از نگاه جوامع دیگه بگیره. حتی منتقدایی که توی بهترین سینماهای دنیا میتونن برن و فیلما رو تروتازه ببینن، نقداشون رو ممکنه توی سایتای اینترنتی منتشر کنن. حالا اون سایت میخواد متعلق به یه روزنامه ی خیلیخیلی معتبر باشه یا یه سایت نقد معروف؛ در هرصورت شما وقتی محتوای خودتون رو توی اینترنت و اونم به زبان انگلیسی منتشر میکنید، انگار دارید با کل این سیاره تبادل نظر میکنید. اتمسفر غالب بر سینمای فرانسه، از تجربهی مشترک آدمای این سیاره فاصلهی زیادی داره و شاید همینم دلیل ارتباطگیری خیلی کم مخاطبا با داستانهای فرانسوی باشه.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
وضعیت روانیای که اینجا تصویر میشه، بیشتر از هر چیزی منو یاد روند شکلگیری بدبینی بیمارگونه یا پارانویا میندازه. وقتی که شخص، درگیر توطئه علیه بقیه میشه، چه این کار رو از روی بدغرضی انجام بده و چه جزئی از وظایفی باشه که براش تعریف شده، مثل تله گذاشتن برای به دام انداختن یک مجرم، شخص، در مرز مبتلا شدن به پارانویا قرار میگیره.
چنین فردی مجبوره ذهنش رو به شکلی تربیت کنه تا از تهدیدهای بالقوه آگاه باشه و هرچیز ناخوشآیند یا نابهنجاری که حس میکنه رو با فرضیات خودش، به دلایل مختلف احتمالی پیوند بزنه. شخصیت اصلی این داستان، تحت تاثیر کاری که انجام داده و تلاشی که برای مخفیکاری در پیش گرفته، میشه گفت که دچار نوعی مشکل روانی شده و پارانویا رو تجربه میکنه.
برای این شخص، اتفاقی که رخ داده چیزی فراتر از یه پنهانکاری ساده است بلکه اون معشوق سابق خودشو کشته که بینشون چیزای ناتموم زیادی وجود داشت. مشخصا تعهد روشنی وجود نداشته و یکی تصمیم گرفته برای بهبود و رشد زندگی خودش، به شکل خودخواهانهای رابطه رو خراب کنه و شخصیت اصلی داستان هم سعی کرده یه شروع دوباره داشته باشه.
وقتی که معشوق سابق، دوباره سروکلهاش پیدا میشه، خیلی سخته که بگیم افراد درون این داستان، خونسرد و بیتفاوت هستن. ظاهر ماجرا خیلی آرومه و دستآوردهای خودشون رو مرور میکنن. کارشون شبیه نوعی شکرگزاریه ولی بههیچ عنوان از درون، خونسرد و بیتفاوت نیستن و گلههای زیادی وجود داره. یکی با بیتعهدی خودش، قلب یهنفر دیگه رو شکسته و رسیدن به رفاه و ثبات، دلیلی بر این نیست که یهنفر بتونه مشکلات عاطفی خودشو فراموش کنه.
هرچند که قتل، بهنحوی بهشکل ناخواسته صورت میگیره اما پنهان کردنش، دقیقا همون انتقام عاطفی بهحساب میاد و باعث میشه تا یهنفر که هنوز برنامههای حریصانهای برای زندگیش داشته، جوری محو بشه که انگار اصلا وجود خارجی نداشته.
زن و مرد بهظاهر خوشبخت درون این داستان، تصویر بسیار آیکونیکی از ازدواج دو فرد امروزی هستن که وجههی اجتماعی بسیار خوبی دارن. ما اونها رو ممکنه بهکرار توی رسانهها، موقعیتهای شغلی خوب و در ساختمونهای شیکی ببینیم. گاها ممکنه این حس بهمون دست بده که وضعیت روانیشون درست مثل ظاهرشون، اتوکشیده و بینقص و جنتلمنه اما انسانها درونیات پیچیدهای دارن و میتونن در مقابل ناراحتیهای روانی، خیلی آسیبپذیر باشن. ما انسانها هستیم که این آسیبها رو برای همدیگه ایجاد میکنیم.
جمعبندی
شخصیتهای کلیدی این داستان، با همدیگه صادقانه صحبت نمیکنن و سعی دارن همواره خیلی خونسرد و شیک ظاهر بشن و همین هم مشکلاتشون رو افزایش میده. صحبت کردن در مورد احساساتی که داریم، میتونه خیلیوقتا از تبدیل شدن احساساتمون به لکهی تاریکی که میتونه به دیگران آسیب بزنه و بهشکل کینهتوزانه ظاهر بشه جلوگیری کنه.