واندرول از اون فیلمای فانتزیه که رای اصلی رو بهتره که بچه‌ها در موردش صادر کنن. این کار، یه دنیای تخیلی رو به تصویر میکشه که در درونش، یه دختر بچه، دو جنبه‌ی متفاوت از زندگی خودشو می‌بینه و توی این مسیر، راجب فلسفه‌ی زندگی و روان آدما، به چالش کشیده میشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

امتیاز این فیلم، معمولیه و شاید بهتره گفت که پایین به حساب میاد؛ اما به لحاظ محتوا، این کارو فیلم خوبی برای بچه‌ها می‌دونم، چرا که با بیان جالبی در‌مورد وارد شدن به دنیای بزرگسالی و چالشای زندگی افراد بالغ، صحبت میکنه. رو به رو شدن با همچین قضاوتایی می‌تونه به بچه‌ها کمک کنه که زیرکانه‌تر، با خطرات دنیای اطرافشون رو به رو بشن.

کارای فانتزی، حتی اگر برای بچه‌ها ساخته بشن، چنانچه داستان‌پردازی جالبی داشته باشن، می‌تونن توجه افراد بالغو هم به خودشون جلب کنن اما داستان واندرول، لزوما برای افراد بالغ و صرفا جهت سرگرم کردن و به هیجان آوردن آدما بهینه نشده.
این فیلم، تصویر معقول و قابل مذاکره‌تری در مورد نبرد خیر و شر به تصویر میکشه و به بچه‌ها اجازه میده تا نوعی نگاه روانشناسی در مورد نیمه‌ی تاریک و روشن انسان‌ها به دست بیارن و زمانی که شرارت رو می‌بینن، صرفا به دنبال نابود کردنش نباشن بلکه پتانسیل واقعی آدما و می‌لشون برای رشد و بهبود رو درک کنن.
این موضوعیه که توی بسیاری از فیلما و کارتونای فانتزی کودکان نادیده گرفته میشه؛ یعنی وقتی که صحبت از نبرد خیر و شر میشه، تصویرسازی‌ها بسیار نامعقول هست و نمی‌تونن همپوشانی زیادی با دنیای واقعی داشته باشن؛ بلکه صرفا تلاش میشه تا داستان، به یه سرانجام شیرین و حماسی برسه و با شروع یک نبرد، خیر بر شر، پیروز بشه.

اما در واندرول، پیچیدگی‌های رو به رو شدن با تاریکی و مهارت‌هایی که یک شخص برای قضاوت کردن خوب و بد نیاز داره رو گوشزد میکنه.
نحوه‌ی ارتباط شخصیت‌های این سریال، از دید شخصیت اصلی، مورد نقد قرار می‌گیره. وایولت انتظار داره که آدما توی نحوه‌ی ارتباطشون همون اندازه صادق و امن باشن که خودش سعی میکنه باشه، اما وقتی با دروغ و خیانت رو به رو میشه، موضع خودشو تغییر میده و تصمیم میگیره تا نوعی تغییر رو ایجاد کنه.

وقتی که شما قصد دارید در مورد تقابل خیر و شر و نحوه‌ی تشخیص ماهیتشون سناریویی رو طراحی کنید، چند موضوع هست که توجه بهشون به نحوی جزو این الزامات این کار به حساب میاد. اول اینکه شخصیت‌ها لازمه بتونن فراتر از فردیت و زندگی شخصی خودشون فکر کنن و به تاثیری که کاراشون روی جامعه‌ی اطرافشون میذاره فکر کنن و همچنین ببینن که تصمیمات و کارای اطرافیانشون داره چطوری روی زندگیشون تاثیر میذاره.
در حالت عادی، ما آدمای زیادی رو می‌بینیم که قادر به درک این رابطه‌ی پیچیده هستن اما لزوما در مقابل تجربه‌ای که برای دیگران درست میکنن، مسئولیت پذیری خاصی ندارن. این موضوعی هست که توی فیلم واندرول، به خوبی به تصویر کشیده شده و شخصیت اصلی، طی کنجکاوی و سیر و سفری که انجام میده، چند زاویه‌ی دید متفاوت رو به دست میاره. نکته‌ی قابل تحسین اینه که این زاویه‌های دید مختلف، به خوبی طراحی شدن و بچه‌ها شانس اینو دارن که باهاش ارتباط خوبی برقرار کنن.

نکته‌ی دیگه در مورد نشون دادن ذات خیر و شر، توجه به مساله‌ی همدلی و ادراک آدماست. وقتی که یک نفر سعی نکنه احساسات بقیه رو درک کنه، عملا به تجربه‌ای که براشون خلق میشه هم توجهی نداره. توی این داستان، شخصیت اصلی، خودخواهی کمی نسبت به افراد بالغ اطراف خودش داره و تلاش میکنه تا آدما و احساساتشون رو درک کنه. موجودات فانتزی و اتفاقات انتزاعی، به کمکش میان تا این سفر ذهنی رو پشت سر بذاره و به مهارت‌های روانی جدیدی دست پیدا کنه.

جمع‌بندی
به لحاظ سناریو، ما با داستان خوبی طرف هستیم اما راجب طراحی دیالوگ‌ها و ظرافت‌های فیلم‌سازی، نوعی عدم جاذبه وجود داره که لزومی برای انکار کردنش نیست. یه داستان خوب با یه فیلمنامه‌ی نه چندان خوب.

ساخت چنین داستان‌هایی برای بچه‌ها و نوجوونا و همچنین افراد بالغی که هنوز ظرافت طبع دیدن همچین فیلمایی رو دارن، روش بسیار خوبی برای صحبت در مورد روان انسان و مسائلی هست که در ارتباط با همدیگه بهتره نادیده نگیریم.