خواب دیدم روی یه کشتیِ شناور روی آبم. چسبیده بودم به یه میله‌ی چوبی که احتمالا انتهای بادبان کشتیه بود. تو واقعیت، هم تو ارتفاع سرم گیج می‌ره و هم از کشتی و دریا و... می‌ترسم، ولی توی خوابم چندان مشکلی باهاش نداشتم و به پایین نگاه می‌کردم. کشتی خیلی زیبا بود و طرح خوبی داشت؛ انگار از یه چوب خاص ساخته شده بود. وقتی داشتم نگاهش می‌کردم، حس کردم اون زیبایی‌ای که می‌بینم، برای یه کشتی دیگه‌ست و نه اینی که من روشم (یه‌جوری که مثلا روی هم سوار بوده باشن، حقیقتا نمی‌فهمم چطوری)، حرکت کرد و انگار بخشی از کشتی من رفت، اما روی کل اون دریا، فقط کشتی من بود. حس کردم کمی از بدنه‌ی کشتی، بعد این اتفاق کم شده و انتظار داشتم شکلش بد شده باشه، اما وقتی نگاه کردم، همونقدر زیبا بود و کلا هیچ تغییری نکرده بود؛ فقط احساس نزدیکی بیشتری به دریا می‌کردم. (مثلا یکم پایین‌تر بودم انگار)
*کل این روند فقط چند ثانیه طول کشید و من هم همون چوبه‌رو چسبیده بودم و تکون نخوردم.

تعبیر:
این کشتی میتونه نماد یه استعداد خاص باشه که الان زمان مناسبی برای بیشتر جدی گرفتن و بهره بردن ازش هست.
حس روی هم سوار بودن کشتی ها یا ابهامی که درمورد زیباییش وجود داره، میتونه استعاره‌ای از نوعی خود کم بینی باشه. مثل وقتی که آدم نمیدونه واقعا یک توانایی خاص رو داره یا صرفا از چشم دیگران اینطور به نظر میاد و دارن ازش تعریف میکنن.
اگر دریا رو استعاره‌ای از ناخودآگاه انسان درنظر بگیریم، داشتن یه کشتی زیبا به معنی مجموعه‌ای از تجارب و مهارت‌هاست که استعداد شما برای کاوش در ناخودآگاه رو فراهم کرده و این استعداد میتونه در قالب های مختلفی تجلی پیدا کنه. مثل هنرمند یا نویسنده‌ای که ایده‌های مختلف و خلاقانه‌ای رو از ذهن و شخصیت خودش دریافت میکنه.
صرفا صحبت درمورد جدی گرفتن این مهارت و دنبال کردن این چراغ سبزی هست که ذهن نشون داده.