خواب دیدم با مامانم و داداشم و حالا اقوام رفته بودیم ویلا شمال. بعد صاحب ویلا گفت دور تا دور ویلا دریاچه هست. منو مامانم و داداشم و یکی از عمو هام رفتیم ببینیم ولی عموم جدا بود. مامانم جلو میرفت داداشم پشت سرش و من هم آخر همه.
دیدم که دریاچه آبش سیاه و قو و اردک های سیاه و مرده تو آبه و علف های بلندی رشد کرده.
بعد صحنه عوض شد. دیدم که با مامان‌بزرگ پدری و مادری و دختر خاله هام و مامانم داخل طلا فروشی هستیم که عموی کوچک ترم ( مجرده) لباس سورمه ای تیره و مرتب پوشیده و یه زن هم سن و سال خودش کنارش ایستاده. زنی باحجاب و چادر پوشیده بود. بعد رفتن دو تا حلقه خریدند و مادربزرگ مادری ام گفت "مبارک باشه"

تعبیر:
رنگ سیاه نماد رمز و راز و حقیقتی هست که سعی در پنهان کردن خودش داره.
این یک مهارت روانیه که آدم بتونه در یک کلیت یا سیستم غالبا بی نقص و زیبا، جزئیات نسبتا کوچکتر اما حساسیت برانگیز رو نادیده نگیره و این حدس رو بزنه که ممکنه حقیقت مهم و حیاتی‌ای، نادیده گرفته شده باشه.
والدین و پدر بزرگ و مادربزرگ، عمدتا نماد افکار و باورهایی هستن که از دیگران به ارث بردیم، و بسته به نقشی که توی خواب دارن، نشون میدن که در حال حاضر، چقدر داریم از این افکار تاثیر میگیریم.
چشم‌پوشی از اونچه که بهش شک داریم، همیشه راه حل نیست و میتونه در طولانی مدت، مسئولیت‌هایی رو به ما تحمیل کنه.
قصد ازدواج و خرید حلقه‌ی ازدواج، نماد تعهدات و مسئولیت‌های مهمی هستن که ظاهر زیبایی میتونن داشته باشن اما راز ماندگاری و موفقیت طولانی‌مدت‌شون در اینه که طرفین همدیگه رو به لحاظ فکری شناخته باشن و صرفا به ظاهر همدیگه اهمیت ندن.
این درس مشترک هر دو خوابه؛ اهمیت ندادن به ظاهر و گذر از زیبایی ظاهری یک موقعیت.