نقد و بررسی فیلم 20 Days in Mariupol 2023
5 مرداد 09:53 · · خواندن 5 دقیقه
مستند 20 روز در ماریوپول، یک مستند جنگیه که از زاویه ی دید خبرنگار اوکراینی، وحشت حملات روسیه به غیر نظامی ها در ماریوپول رو نشون میده.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
به شکل قابل انتظاری، رسانه ها از این مستند استقبال خوبی کردن و تقریبا هیچجا پذیرفته نشده که این مستند به شکلی یکجانبه، جنگ رو به تصویر کشیده و زمینه های اجتماعی به وجود اومدن جنگ رو بدون نشون دادن مسئولیت جمعی یا گناه تاریخی روایت کرده.
ژانر مستند جنگی معمولا روی روایت لحظه ای و انسانی از فاجعه تمرکز داره و از همین بابت هم سازنده های چنین مستندهایی، کمبود تحلیل تاریخی علل جنگ رو قبول نمیکنن. در دفاع از این مستند گفته میشه که مستند درواقع سعی داشته جنایت علیه غیر نظامی ها رو مستند کنه و دنبال ریشه های سیاسی یا تاریخی درگیری نیست.
حذف زمینه های تاریخی، یک نقص روش شناختی از نگاه تحلیلگرهایی هست که به دنبال روایت چند جانبه هستن اما سازنده های فیلم استدلال میکنن که در وضعیت محاصره و کشتار، جایی برای دو طرفه نمایی وجود نداره.
مسئولیت جمعی یا گناه تاریخی جزو مسائلی هستن که مستندهای جنگی از پرداختن بهشون خودداری میکنن مگر اینکه در قالب یک تحلیل تاریخی ساخته بشن. در این مستند، صرفا مسئله ی روشن، نقض قوانین بین الملل توسط نیروهای روسی هست.
هر مستندی میتونه ناخواسته بخشی از واقعیت رو پنهان کنه اما در شرایط جنگی که شواهد بین المللی از جمله سازمان ملل و کمیته ی بین المللی صلیب سرخ، نقض سیستماتیک حقوق بشر توسط روسیه رو تایید کردن، تمرکز روی تک جانبه نمایی، چیزی نیست که رسانه ی امروز بپسنده و طبیعتا عقیده دارن که این کار باعث نادیده گرفتن شواهد جنایت میشه.
اما همچین مستندی کاملا سیاسیه و نمیشه اون رو بدون جانبداری توصیف کرد. نحوه ی روایت، کاملا در خدمت تحریک احساسات مخاطبه. در نتیجه ما نمی تونیم ادعای سازنده ها مبنی بر بی طرفی و تلاش برای یک روایت کاملا مستند رو بپذیریم.
هر مستندی که وسط یک درگیری ساخته میشه، فارغ از اینکه از کدوم طرف باشه، یه شکل اجتناب ناپذیری یک موضع خاص داره اما تفاوت بین یک کار تبلیغاتی و یک مستند خبری در اینه که اثر تبلیغاتی دنبال پنهان کردن جنایت طرف های خودیه. مستند 20 روز در ماریوپول جنایت های نیروهای روسی رو نشون میده اما هیچ ادعایی نداره که داره علت جنگ یا مسئولیت تاریخی رو تحلیل میکنه. وظیفه ی خودش رو صرفا مستندسازی فجایع انسانی در بازه ی زمانی خاصی تعریف کرده.
حتی اگر فیلمی نخواد احساسات مخاطب رو تحریک کنه، دیدن مرگ غیر نظامی ها به طور طبیعی احساسات رو تحریک میکنه.
سازنده های فیلم لزوما ادعای بی طرفی مطلق نکردن و گفتن ما خبرنگاریم، در محاصره هستیم، نمی تونیم از مردم ماریوپول محافظت کنیم و فقط میتونیم فیلم بگیریم تا کل دنیا این اتفاقات رو ببینه.
این متد استاندارد روزنامه نگاری در مناطق جنگیه یعنی ثبت اتفاقات بدون تحلیل علت.
اما خیلی از مخاطب های غربی این مستند رو به عنوان کل تاریخ جنگ تلقی میکنن و اون رو جایگزین درک تنش های 2014، مسئله ی ناتو، ملی گرایی اوکراینی، کشتار اودسا یا قراردادهای مینسک میکنن. شاید بشه گفت این موضوع، بیشتر توصیف کننده ی مشکل دریافت ناقص مخاطبه.
چنین مستندی میتونست از زاویه ی دید بسیار متفاوت یا موقعیت های کاملا متفاوتی ساخته بشه اما حتی حمایت رسانه های جمعی از همچین مستندی هم جنبه ی سیاسی و جانبدارانه داره. بی طرفی زمانی معنی داره که شما بتونید افکار و احساسات متناقض رو با وزن مناسبی در کنار همدیگه قرار بدید. این مستند زمانی میتونه بگه بیطرفه که با افراد موافق این جنگ هم مصاحبه کنه. افرادی رو پیدا کنه که مردم عادی هستن اما با جنگ موافقن. با افرادی مصاحبه کنه که منتقد فرهنگ خودشون هستن و مردم جامعه شون رو لایق چنین تجربه ای میدونن. همچنین افرادی در هر جامعه ای پیدا میشن اما رسانه ی جانبدار، اونها رو نادیده میگیره.
در تئوری رسانه ای دو تعریف از بی طرفی وجود داره. در یک تعریف حداقلی یا روزنامه نگاری خام، توصیفش به این شکله که واقعیت های میدانی باید بدون دستکاری نشون داده بشن.
در تعریف حداکثری یا روزنامه نگاری تواًمان، همه ی صداهای معنادار در یک درگیری باید با وزن مناسب بازنمایی بشن که این مستند، همچین ویژگی ای رو نداره.
فیلمساز میتونست در جای دیگه ای از اوکراین با شهروندان روس زبان دونباس یا خانواده های سربازان جدایی طلب مصاحبه کنه اما این کار رو نکرد. یعنی قاب فیلم عمدا محدود به یک شهر و یک بازه ی زمانیه و این نوعی سوگیری در قاب بندی به حساب میاد.
در هر جنگی، از جمله جنگ اوکراین، شهروندایی هستن که به دلایل هویتی، ملی یا تاریخی، از جنگ حمایت میکنن، حتی اگر قربانی بمباران بشن؛ منتقد فرهنگ خودشون هستن و عقیده دارن بعضی اشتباهات تاریخی اوکراین مثل سرکوب حقوق روس زبانان بعد از سال 2014، زمینه ساز این فاجعه شد.
این صداها در مستند ماریوپول وجود نداره و مخاطب ناآگاه، جنگ رو صرفا یک تهاجم یک طرفه و شیطانی میبینه و مخاطب آگاه، متوجه میشه که فیلم صرفا یک قطعه از پازل رو نشون میده.
رسانه های جمعی به خاطر جانبداری ساختاری، از همچین مستندی حمایت میکنن. اگر فردا مستندی ساخته بشه که نشون بده غیرنظامی های روس در بلگورود زیر حمله های اوکران میمیرن و با مادران روس مصاحبه کنن که بگن: ما لایق این حملات هستیم چون از سیاست های پوتین حمایت کردیم؛ آیا همین رسانه ها حاضرن پخشش کنن؟ احتمالا نه. یا اگر پخش بشه هم با تیتر تبلیغات روسی کوبیده میشه.
این مستند دروغ نمیگه بلکه حقیقت رو ناقص و جهت دار روایت میکنه. یک مستند واقعا متوازن، میتونه شامل تصاویر بمباران، مصاحبه با شهروندانی که میگن ما در سال 2014 شاهد کشته شدن روس زبان ها به دست گروه های راست گرای اوکراینی بودیم باشه. همچنین مصاحبه با سربازان روسی اسیر شده که بگن چه روایتی بهشون گفته شده و آمار تلفات هر دو طرف سنجیده و با جنایات مشابه در تاریخ، مقایسه بشه.
اما 20 روز در ماریوپول هیچکدوم از اینها رو نداره. به همین دلیل، ادعای بی طرفیش نامعتبره. این یک مستند احساسی و تبلیغاتی، در خدمت یک روایت سیاسی مشخصه، حتی اگر تصاویرش واقعی باشن. واقعیت تصاویر، به تنهایی دلیل بر بی طرفی کل اثر نیست.