نقش مردها در موزیکال هالیوودی چطور تغییر کرد؟
5 مرداد 10:05 · · خواندن 9 دقیقه
این مطلب برداشت آزادی هست از کتاب Destabilizing the Hollywood Musical که در مطلب جداگانه ای به طور خلاصه معرفی شد. این محتوا به صورت مستقل نوشته شده و برای درکش نیازی نیست به قسمت های قبلی رجوع کنید.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این کتاب یکجور تحلیل فرهنگی و جنسیتی هست که ساختار موزیکال های هالیوودی رو زیر ذره بین میذاره و روی موسیقی، مردانگی و آشوب تمرکز داره.
بررسی میکنه که چطور موزیکال ها تصویر مردانگی رو میسازن یا به چالش میکشن و همچنین تحلیل میکنه که موسیقی چطور میتونه هم نظر بده و هم آشوب ایجاد کنه.
در این کتاب از فیلم هایی مثل Singin' in the Rain یا Cabaret مثال زده شده تا نشون بدن چطور ژانر موزیکال میتونه هم سرگرم کننده باشه و هم بعضا سیاسی بشه.
طلاق های فزاینده، جنگ ویتنام، جنبش حقوق همجنس گرایان، سیستم جدید درجه بندی MPAA، فروپاشی استودیوها، موج نو فرانسه و سینمای نوین آمریکا همگی باعث شدن موزیکال های سنتی منسوخ بشن.
نتیجه اش این شد که روایت های نامشخص، شخصیت های پیچیده و اخلاقیات مبهم، جایگزین فرم های آرمانی شدن.
ژانر فقط قالب نیست بلکه قراردادی بین فیلمساز، مخاطب و جامعه است. ژانر باید بتونه با مسائل اجتماعی زمان خودش ارتباط برقرار کنه و اگر نتونه، بی فایده میشه. تغییر در سبک رقص، روایت های تاریکتر و تکنیک های آواز، تصویری از همین تحول هستن.
موزیکال های هالیوودی در دهه های 60 تا 80 دچار بحران معنا شدن چون دیگه نمی تونستن با جامعه ی در حال تغییر همخوانی داشته باشن. در نتیجه، ژانر به سمت فرم هایی رفت که پر از ابهام، آشوب، و آزادی های فرمی و ایدئولوژیک بودن.

موزیکال های هالیوودی معمولا با یک تصویر آرمانی و ساده در ذهن مخاطب و حتی در پژوهش های دانشگاهی شناخته میشن درحالیکه واقعیت ژانر خیلی پیچیده تره.
وقتی اسم موزیکال هالیوودی میاد، بیشتر مردم یاد صحنه های آرمانی مثل خانواده ی فون تراپ در The Sound of Music یا اجرای پرشور There's No Business Like Show Business میوفتن. این تصویر ساده و خوش بینانه باعث شده پژوهش ها هم بیشتر روی همین آرمان گرایی تمرکز کنن.
ژانر موزیکال معمولا حول یک زوج رمانتیک و حس یوتوپیایی میچرخه. مخاطب از اول میدونه که این زوج در پایان به هم میرسن.
بعضا این ژانر در دو دسته ی ادغام اجتماعی قرار میگیره؛ داستان ها تضادهای اخلاقی رو مطرح میکنن و در پایان با جشن یا مراسم جمعی حل میشن.
بعضا عقیده دارن که موسیقی و رقص، احساسات پیچیده یا ناخوش آیند رو ساده و مستقیم نشون میدن به طوری که به نظر میرسه همه ی مشکلات قابل حل هستن.
این آرمان گرایی درواقع نوعی دوگانگی و ناهماهنگی درونی ایجاد میکنه. ژانر باید این تناقض ها رو از طریق روابط عاشقانه یا تقابل های دیگه مدیریت کنه.

موزیکال های هالیوودی با وجود ظاهر ساده و خوش بینانه، درون خودشون پر از تناقض های ایدئولوژیک و اجتماعی هستن. آرمان گرایی و جشن پایانی بیشتر یک حس امنیت مصنوعی ایجاد میکنه و لزوما بازتاب زندگی واقعی نیست.
موزیکال های هالیوودی، حتی وقتی روایت هاشون منطقی یا قانع کننده نیست، باز هم با استفاده از عناصر غیر روایتی مثل رنگ، حرکت، ریتم و موسیقی، یک حس یوتوپیایی و رضایت مصنوعی به مخاطب منتقل میکنن. وقتی زوج عاشق، در پایان به هم میرسن، ارزش هایی مثل جامعه و آماتوریسم به عنوان ایده آل معرفی میشن. مخاطب هم در این جهان ادغام میشه و جایگاهش ضروری به نظر میرسه.
موزیکال ها در دهه های بعدی با روایت های مبهم، فضای واقع گرایانه تر و موسیقی راک خشن تر، این منطق جبران غیر نمایشی رو به چالش کشیدن.
ژانر موزیکال از ترکیب اپراهای کمدی و بالاد، اپرت ها و نمایش های موزیکال شکل گرفت. قوانین سانسور هم باعث تثبیت فرم های آرمانی شد. نتیجه اش موزیکال های یکپارچه با گرایش آرکادیایی یا یوتوپیایی بود که استانداردهایی برای موسیقی، عشق، جامعه و صحنه پردازی ایجاد کردن.
موزیکال های کلاسیک با ترکیب عناصر روایتی و غیر روایتی، حتی تناقض های درونی رو حل میکردن و یک حس یوتوپیایی مصنوعی میساختن. اما با ورود موزیکال های متاخر و واقع گرایانه، این منطق زیر سوال رفت و ژانر وارد مرحله ی ابهام و بحران شد.
رادجرز و همراستاین با کارهای مشهورشون مثل Carousel 1945و Oklahoma! 1942 و Flower Drum Song 1958 فرم موزیکال رو استاندارد کردن و به یک قالب سودآور و روان تبدیلش کردن. در این وضعیت، موسیقی و دیالوگ به طور طبیعی در هم ادغام میشدن.
آهنگ ها متناسب با وضعیت روانی شخصیت ها ساخته میشدن. ریشه های تاریخی این سبک به اپرت ها و اپراهای بالاد میرسید. اپرت های اروپایی و آمریکایی فضاهایی نوستالژیک یا سرزمین عجایب رو محبوب کردن. آهنگسازهایی مثل Kern, George, Rudolf Friml و Ira Gershwin از مکان های خیالی با نسخه های نوستالژیک آمریکا استفاده میکردن تا حس غیرواقعی و آرمان ایجاد کنن.

جورج ام. کوهن با ترانه هایی مثل Yankee Doodle Boy و You're Grand Old Flag حس ملی گرایی و آمریکای آرمانی رو ساخت.
رادجرز و همراستاین کنترل شدیدی روی پروژه ها داشتن و حتی در نسخه های سینمایی هم بیشتر به صحنه های استودیویی و مصنوعی تکیه کردن. تا قبل از The Sound of Music فیلم هاشون کمتر از لوکیشن واقعی استفاده میکردن و همین باعث شد تصویر سرزمین آرکادیایی جدا از مشکلات واقعی جامعه تثبیت بشه.
موزیکال های کلاسیک، بخصوص کارهای رادجرز و همراستاین، با ترکیب موسیقی و دیالوگ، خلق فضاهای مصنوعی و آرمانی و تمرکز روی رمانش، یک یوتوپیای سینمایی ساختن که از واقعیت اجتماعی جدا بود. این آرمان گرایی هم محصول سنت های اپرت و اپرا بود و هم نتیجه ی کنترل صنعتی و فرهنگی در هالیوود به حساب می اومد.
موزیکال های هالیوودی در آغاز بیشتر بر پایه ی آرمان گرایی ساخته میشدن یعنی عشق، جشن و جامعه ی بدون مشکل و این ژانر، از اپرت ها و نمایش های موزیکال اروپایی و آمریکایی الهام گرفت و کم کم استاندارد شد. موسیقی در دیالوگ در هم ادغام و آهنگ ها متناسب با حالت روانی شخصیت ها ساخته میشدن.
فضاها معمولا مصنوعی و آرمانی بودن، نه لزوما بازتاب واقعیت اجتماعی، بلکه تصویر یک سرزمین خیالی و بی دغدغه رو نشون میدادن. محور اصلی داستان ها همیشه رمانس بود یعنی زوج های عاشق، در پایان به هم میرسیدن و جامعه هم یکپارچه و شاد نشون داده میشد.
حتی وقتی روایت ها منطقی نبودن، موسیقی، رنگ و حرکت باعث میشدن تماشاگر حس رضایت و امنیت پیدا کنه. این آرمان گرایی در دهه های بعد، یعنی 60 تا 80 میلادی، با واقعیت های اجتماعی مثل جنگ ویتنام، جنبش های مدنی و تغییرات صنعتی ناسازگار شد و ژانر وارد مرحله ی ابهام و بحران شد.
موزیکال های کلاسیک هالیوود با عشق و جشن و فضاهای خیالی، یک دنیای آرمانی میساختن اما با تغییرات اجتماعی و صنعتی، این تصویر ساده کم کم از بین رفت و جای خودش رو به روایت های مبهم و واقع گرایانه داد.
موزیکال های اولیه ی هالیوود، مخصوصا در دهه ی 1930، خیلی بی پرده تر و پر از اشارات جنسی بودن اما بعد، تحت فشار قوانین سانسور، تغییر مسیر دادن و به سمت روایت های اخلاقی و تثبیت عشق و ازدواج رفتن.
در فیلم هایی مثل Gold Diggers of 1933 صحنه هایی پر از شوخی های جنسی و بدن نمایی وجود داشت. شخصیت هایی مثل Anytime Annie در 42nd Street زنهایی آزاد و جسور بودن.
با فشار سانسور، این بی پروایی کنار گذاشته شد و جای اون رو شخصیت هایی مثل Ado Annie در فیلم اوکلاهاما گرفتن که هرچند نمی تونن نه بگن، اما در نهایت با عشق واقعی ازدواج میکنن و به عنوان زن مناسب پذیرفته میشن.
ژانر موزیکال کم کم به تقویت ارزش های خانوادگی، عشق پایدار، و جامعه ی یکپارچه گرایش پیدا کرد.
در دوره ی رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم، موزیکال ها نقش یکپارچه کننده داشتن و مردم رو دور هم جمع میکردن و حس امید و آرامش میدادن.
فیلم های استودیوی فاکس با بازی شرلی تمپل نمونه ی بارز این کارکرد بودن یعنی روایت هایی ساده و نوستالژیک که اختلافات اجتماعی رو نادیده میگرفتن و مردم رو متحد میکردن. همین نقش رو ستاره هایی مثل جودی گارلند، میکی رونی و دوربین هم اجرا کردن.
موزیکال های اولیه پر از جسارت و شوخی های جنسی بودن اما با سانسور و تغییرات فرهنگی، به سمت تثبیت عشق، ازدواج و ارزش های جمعی رفتن و در دوره های بحران اجتماعی مثل رکود بزرگ، به ابزار وحدت و آرامش ملی تبدیل شدن.
در دوره ی جنگ، فیلم هایی مثل Stars in Parade 1944 و This is the Army 1943 ساخته شدن تا روحیه ی سربازها و مردم بالا بره و حس اتحاد ملی تقویت بشه.
گروه های رقص و اجرا کننده ها با هم متحد شدن تا نمایش رو نجات بدن و به نوبه ی خودشون نماد همکاری و همبستگی شدن. موزیکال ها در این دوره بیشتر به ارزش های جمعی، نقش های جنسیتی به قولا مناسب و قدرت طبقه ی متوسط آمریکایی تاکید کردن.
واحد Freed در MGM و اقتباس های موفق از برادوی باعث تثبیت سبک موزیکال یکپارچه شد. سینمای کلاسیک، به روایت بوردول، تامسون و استایگر، روی داستان خطی، علت و معلول، شخصیت های فعال و تدوین پنهان کننده ی فرآیند فیلم سازی استوار بودن. موزیکال های آرکادیایی از این قواعد فاصله گرفتن و موسیقی و عشق رو مهم تر از داستان خطی جلوه دادن.
در این حالت، پایان ها از قبل معلوم بودن و موسیقی و رقص به عنوان ابزار حل بحران و ایجاد وحدت عمل میکردن. روایت ها بیش از حد تعیین شده بودن اما همین باعث میشد موسیقی و عشق، جایگزین منطق داستان بشه.
موزیکال های هالیوودی در دوره ی جنگ و بعد از این دوره، به عنوان ابزار تقویت روحیه و ارزش های جمعی عمل کردن. اونها برخلاف سینمای کلاسیک، داستان خطی و علت و معلولی رو کنار گذاشتن و موسیقی و عشق رو به عنوان نیروی اصلی روایت قرار دادن و آواز و رقص همه ی مشکلات رو حل کرد.
موزیکال های هالیوودی هم از نظر فرم و هم از نظر محتوا با سینمای کلاسیک تفاوت داشتن و در نهایت در دهه ی 60 میلادی رو به افول رفتن.
شخصیت ها ناگهان شروع به آواز خوندن میکنن و رفته رفته، پیوند با واقعیت قطع میشه. بازیگرهایی مثل جین کلی و جودی گارلند، مستقیم رو به دوربین با مخاطب حرف میزنن که اصطلاحا بهش شکستن دیوار چهارم گفته میشه.
اوج داستان معمولا یک شماره ی بزرگ موسیقیایی و بصریه و لزوما حل منطقی تعارض روایی رو شاهد نیستیم. پایان ها سطحی هستن و مثلا ازدواج نشون داده میشه اما فیلم نمیگه بعدش چی میشه.
بسیاری از موزیکال ها مستقیما از برادوی به سینما منتقل شدن و ترکیب نوآوری و تکرار باعث شد فرم موزیکال به یک قالب محبوب و سودآور تبدیل بشه.
جمع بندی
تا آخر دهه ی 50، تقریبا همه ی موفقیت های بزرگ برادوی به سینما منتقل شده بودن و ذخیره ی داستان ها تمام شد. تعداد نمایش های تازه در برادوی کم شد و درآمدهای صحنه ای افت کرد. پروهشگرهایی مثل جرالد ماست میگن که موزیکال های برادوی در دهه ی 50 پیر شدن چون دیگه با موسیقی و رقص معاصر هماهنگ نبودن.
موزیکال های هالیوودی با شکست قواعد سینمای کلاسیک و تکیه بر موسیقی و نمایش های پرزرق و برق، یک دنیای آرمانی و جمعی میساختن اما با تموم شدن ذخیره ی داستان های برادوی و پیر شدن فرم موزیکال، این ژانر در دهه ی 60 میلادی به بحران رسید و جذابیت اقتصادی و فرهنگیش کاهش پیدا کرد.