پروانه، پنیر و برگ انجیر
6 ساعت پیش · · خواندن 1 دقیقه نقاشی دیجیتال با برنامهی اتودسک و art rage
اگه دوست داشتید حسی که از این نقاشی دریافت میکنید رو بنویسید. (. ❛ ᴗ ❛.)
این پروانه بهم حس ناراحتی و تنهایی میده. مثل یه آدم متمایل به فهمیدن اما تنها که درمورد مرگ فکر میکنه.
پنیر سوئیسی برام حس نوعی تمایل ترکیب شدن با جریان عادی زندگی و روزمرگی ایجاد میکنه اما انگار زمینهی پر از رنگ سرخ و خط خطی های سیاه، این تمایل و تلاش رو به مسخره میگیره.
برگ انجیر، برام نماد شرم از فکر کردن به این تناقض و ترس از رو به رو شدن با آشفتگی و تراژدیای هست که پشت این افکار وجود داره.
فکر میکنم پروانه باید پرواز کنه و بره به یک اتمسفر فکری دیگه، یه تابلوی دیگه. جایی که پر از رنگ آبی و نقره ایه و در آرامش و شهود بیشتری به فلسفهی مرگ فکر کنه، اونقدر به این موضوع فکر کنه تا به جواب سوالاتش برسه.
با رفتن پروانه، این تابلو باید پر از انجیر بشه و زندگی در قالب یک موجود خزپوش و خونگرم مثل همستر یا راسو ظاهر بشه و با خودشون خوراکی هایی رو بیارن که ملحق شدن به جریان زندگی روزمره رو اشتهاآورتر جلوه بده.
