سلام وقتتون بخیر . من دختری مجرد هستم ک در یک شهر کوچیکی ک همه همدیگه رو میشناسیم ، زندگی میکنیم. دیشب خواب دیدم پسری با ظاهر اراسته و کت شلوار آبی کاربنی اومده خواستگاریم و خانوادم موافق بودن خودم اول مخالفت کردم تا اینکه خواستگار رو دیدم( پسره همشهریمه و ورزشکاره عکساشو فقط دیدم و با خودش هیچ ارتبازی نداشتم تا حالا و واقعا بهش فکر هم نکردم صرفا هیکلش خوبه و چهرش هم عادی رو به زیباییه) ، بعد ک دیدم پسره رو چشم تو چشم شدیم ته دلم ازش خوشم اومد و نشستم تا باهاش حرف بزنم . دسته گل مورد علاقمو اورده بود و از حرف زدنشم خوشم اومد تا اینکه اخرای صحبتمون مادرم نمیدونم دقیقا به چی اشاره کرد و من ندیدم یعنی متوجه نشدم ‌. یهو پسره با لب خندون بهم گفت کوری؟ و یهو خورد تو ذوقم انگار کل اون حس خوبم پرید و… دیگه ادامشو ندیدم

تعبیر:
بخش آخر این خواب و حرف ناخوش‌آیندی که شنیدید، میتونه خیلی مهم باشه. این خواب لزوما یه پیشگویی درمورد آینده و رو به رو شدن‌تون با همچین فردی نیست بلکه استعاره‌ای درمورد مسیرها و فرصت‌هایی هست که در حال حاضر وجود داره و داره توجه شما رو به خودش جلب میکنه. این اهداف لزوما رمانتیک نیستن و میتونه شامل اهداف هنری و حرفه‌ای هم باشه.
چالش اینه که صرفا براساس ظاهر و وجهه‌ی اجتماعی یک هدف، دست به تصمیم گیری نزنید و از نزدیک، ماهیت قضیه رو بررسی کنید و چنانچه حس می‌کنید هدفی که پیش روی شما قرار گرفته در شان شما نیست و توی ذوق‌تون میزنه، بدون توجه به قضاوت دیگران، ردش کنید.