تایتانیک، نقد سرمایه داری یا ترس از طبیعت؟
9 اردیبهشت · · خواندن 6 دقیقه
این مطلب، برداشتی از کتاب اکولوژی در هالیوود هست و شامل تحلیل و نقد محتوای این کتاب هم میشه.
نویسنده فیلم تایتانیک رو نه صرفا به عنوان یک داستان عاشقانه بلکه به عنوان یک محتوای اسطوره ای و اکولوژیکی بررسی میکنه. این فیلم رو دریچه ای به موضوع زیاده روی بصری و محتوای بیش از حد غنی شده درمورد طبیعت میدونه که عملا تایتانیک رو تبدیل به یک فیلم تحریک کننده برای بیان نوعی دستور کار اکولوژیکی کرده.

تحلیل نویسنده به سمت این پرسش میره که چرا یک فیلم کلاسیک تا این اندازه موفق شده و در جواب، این فیلم رو با اسطوره های زیست محیطی و نقش طبیعت در داستان های قدیمی مرتبط میدونه.
بررتون با استفاده از تحلیل های فردی به اسم گیلبرت رابرت، نشون میده که تایتانیک، داستانی درمورد برخورد تمدن مدرن با نیروهای اولیه ی طبیعت هست. استعاره ای از "گولیاتی مدرن" که به دست "داوودی طبیعی" شکست میخوره.
نویسنده عقیده داره که فیلم با نقد مصرف گرایی و از بین رفتن ارزش های مادی، نوعی تعادل اسطوره ای و اکولوژیکی رو به متن سینما برمیگردونه و نابودی کشتی و محو شدن اشیای قدیمی، تصویری از شکست سرمایه داری دربرابر قدرت طبیعت هست.
زیاده روی های بصری رو میشه در صحنه های طولانی و اغراق شده از طبیعت دید که این پدیده رو به عنوان نیرویی مستقل و قدرتمند به نمایش میذاره.
شخصیت ها و مخاطبان، درنهایت در دل طبیعت، به نوعی پناهگاه نمادین دست پیدا میکنن.
تحلیلگری به اسم توماس بری، تایتانیک رو نوعی حکایت اخلاقی درباره ی اعتماد بیش از حد بشر به پیشرفت میبینه که هشدار میده در بحران های واقعی، ممکنه انرژی لازم برای تغییر رفتارمون رو نداشته باشیم.
بررتون، تایتانیک رو به اسطوره ی سرعت، حرکت و کنش در فرهنگ آمریکا مرتبط میدونه. لئوناردو دی کاپریو در لحظه ی معروف این فیلم، روی دماغه ی کشتی ایستاده، دست ها رو باز و رو به طبیعت، نوعی تصویر قدرتمند از آزادی و جست و جوی سرنوشت رو نشون میده.
در ادامه، نویسنده ی این کتاب یعنی بررتون تلاش میکنه تا تایتانیک رو نه صرفا به عنوان یک ملودرام عاشقانه بلکه به عنوان یک متن اکولوژیکی با پیام های عمیق درباره ی مصرف گرایی، شکست تمدن و قدرت طبیعت، تحلیل کنه. اون نشون میده که فیلم در ناخودآگاه خودش نوعی رویکرد محیط زیستی داره حتی اگر این پیام به صورت مستقیم مطرح نشده باشه.
نویسنده، تایتانیک رو نمایش قدرت طبیعت در مقابل سرمایه داری غربی میدونه و انسان، عملا قربانی اعتماد بیش از حدش به پیشرفتن صنعتی میشه. بررتون عقیده داره که قدرت طبیعت در این فیلم، در قالب "آب جامد و مایع" به نمایش در میاد که به شکل بی رحمانه ای، آدما رو قربانی خودش میکنه. فیلم رو به عنوان داستان اسطوره ای میبینه که در جریانش آدما مثل قربانی های گناه سرمایه داری به طبیعت تسلیم میشن که اتفاقا فکر میکنم این تصویر و تفسیر، نه تنها بازنمایی خوبی از قدرت طبیعت نیست بلکه هم بدبینی بیمارگونه ای به ثروت و رفاه و تقدیس بی موردی از یه فاجعه ی قابل اجتناب داشته. قربانی جلوه دادن انسان ها به خاطر گناهان یه سیستمی که مطلقا نابهنجار جلوه داده میشه، بیشر شبیه آموزه های مسیحی هست تا اینکه توصیف مناسبی از نحوه ی تعامل انسان و طبیعت باشه.

نویسنده در ادامه میگه که کشتی تایتانیک، نماد سرمایه داری صنعتی قرن نوزدهم هست که سقوطش تصویری از شکست سرمایه داری در برابر نیروی کنترل ناپذیر طبیعته. تایتانیک از مفاهیم علمی پیشامدرن، سلسله مراتب اجتماعی و نادیده گرفتن قدرت طبیعت استفاده میکنه تا بگه که تمدن در نهایت باید پاسخگوی گناهای خودش در قبال طبیعت باشه اما تصویری که این کتاب سعی داره از کار اشتباه و نحوه ی ارتکابش ارائه بده، لزوما تصویر متعادلی به نظر نمیرسه و بیشتر شبیه افکار فرقه های عرفانی سادومازوخیست هست.
بررتون عقیده داره که جیمز کامرون، اسطوره هایی رو خلق کرده که آرزوها، نیازها و ترس های مخاطبا رو منعکس کرده و اونا رو مجددا به طبیعت برمیگردونه.
بر خلاف این نویسنده، فکر میکنم که تایتانیک پیام اکولوژیکی الهام بخش بخصوصی نداشته و این اتفاق میتونست برای هر نوع کشتی ای بیوفته. سقوط تایتانیک صرفا یک حادثه ی تاریخی به حساب میاد نه نوعی استعاره ی محیط زیستی. این حادثه میتونست برای هر کشتی ای اتفاق بیوفته بدون اینکه مستقیما ربطی به شکست سرمایه داری با موضوع طبیعت داشته باشه.
یخ های طبیعی همیشه وجود داشتن و این ماجرا بیشتر یک خطای انسانی و مهندسی بود تا نوعی برخورد ایدئولوژیک با طبیعت.
بررتون بحث رو به سطح فلسفی و ایدئولوژیک ارتقا میده تا تایتانیک رو در چهارچوب ایدئولوژی اکولوژیسم بررسی کنه و در اینجا از نظریات فردی به اسم اندرو دابسون استفاده میکنه تا نشون بده که پایداری و محدودیت های رشد، اساس ایدئولوژی اکولوژیسم رو شکل میدن.
تایتانیک به عنوان محتوایی که پیام های ناخودآگاه داره معرفی میشه که اصول بنیادین اکولوژیکی رو تقویت میکنه منجمله اینکه نویسنده عقیده داره این فیلم، ضرورت مصرف کمتر و تولید پایدار رو یادآور میشه.
اکولوژی از دیدگاه دابسون، تاکید زیادی روی موضوع پایان پذیری منابع زمین داره. اکولوژیسم روی این اصل استواره که زمین دارای ظرفیت محدودی هست و رشد بی نهایت جمعیت و اقتصاد، امکان پذیر نیست.

اکولوژیسم، یه چشم انداز اجتماعی رو ارائه میده که نیازمند تغییر عمیق در رفتارهای سیاسی و اجتماعیه. رویکرد ضد تقلیل گرایی در اکولوژیسم، محیط رو به صورت یک شبکه ی به هم پیوسته میبینه نه مجموعه ای از عناصر مجزا.
بررتون درادامه سعی میکنه تعریفی از آرمان شهر اکولوژیکی در سینما ارائه بده. اون روی تفاوت های اکولوژی عمیق و اکولوژی سطحی تاکید میکنه و تحلیل های خودشو با تکیه به فیلم هایی مثل The Incredible Shrinking Man و Contact ارائه میده و عقیده داره همچین فیلمایی، ترکیبی از رویکردهای اکولوژیکی با روایت های علمی تخیلی هستن.
نویسنده اشاره میکنه که نمایش طبیعت در سینما، بیشتر تصویری از نگرانی ها و خواسته های درونی انسانه و چندان ارتباطی با نمایش واقعی محیط زیست نداره. بحث نویسنده اینه که تایتانیک و کارای مشابه، ممکنه به طور ناخودآگاه حامل نوعی پیام اکولوژیکی هستن حتی اگر این پیام در سطح داستانی واضح نباشه.

به طور خلاصه، بررتون از یه رویکرد فلسفی و ایدئولوژیک برای تحلیل سینمای هالیوود استفاده میکنه و تلاش داره تا ارتباط بین محیط زیست، مصرف گرایی و سینما رو روشن کنه. ایشون تایتانیک رو در بستری از اسطوره سازی و نقد مصرف گرایی قرار میده تا نشون بده که حتی فیلم های عامه پسند میتونن حامل نوعی ناخودآگاه ایدئولوژیکی باشن.
اما نقدی که میشه به این بخش از کتاب داشت اینه که تایتانیک بیشتر باعث ترس و نفرت از طبیعت میشه و از این بابت، چیز شایان ستایشی نداره.
تایتانیک بیشتر طبیعت رو به عنوان یک نیروی بی رحم و تهدید کننده نشون میده تا یک عنصر قابل تحسین و الهام بخش.
یخ های عظیم به عنوان دشمن معرفی میشن و فیلم تاکید میکنه که طبیعت قدرت مطلقو داره و بدون توجه به بشر، میتونه باعث مرگ دیگران بشه.
جمع بندی
هیچ حس هماهنگی ای بین انسان و طبیعت رو نمیشه توی این فیلم دید. برخلاف فیلم هایی مثل آواتار، که تا حد زیادی به ارتباط عمیق انسان با محیط زیست اشاره میکنن. در تایتانیک، نوعی حس اضطراب و خطر غالبه و مخاطب، بیشتر از آب، یخ و نیروی طبیعت وحشت میکنه تا اینکه زیبایی یا پایداری درون طبیعت رو درک کنه.
تایتانیک بیشتر یه جور تراژدی انسانی و تاریخیه و طبیعت به عنوان یه نیروی مثبت و الهام بخش معرفی نشده. در اینجا طبیعت صرفا یکجور تهدید هست نه جایی برای یاد گرفتن درس زندگی و بقا و در اینجا هیچ حس پایداری و یا اگاهی ای نسبت به محیط زیست دیده نمیشه.