این مطلب برداشت آزادی هست از کتاب The CIA in Hollywood که سابقا در مطلب جداگانه ای به طور خلاصه معرفی شد. این بخش به صورت مستقل نوشته شده و برای درکش نیازی نیست به قسمت های قبلی رجوع کنید.

دو همکاری اولیه ی رسمی سیا با هالیوود شامل فیلم In the Company of Spies و سریال The Agency میشه. این پروژه ها دسترسی بی سابقه به پرسنل و مقر سیا داشتن و حتی در خود لانگلی مراسم فرش قرمز براشون برگزار شد. هدف از این کار بهبود تصویر عمومی سازمان در دوره ای بود که رسانه ها شدیدا منتقد بودن. در این دوره، چیس برندون با استفاده از روایت های سریال برای ترسوندن تروریست ها و حتی شبیه سازی های سناریوهای تهدید، وجهه ی جدیدی برای سیا ساخت. 
سال های چیس برندون بعد از 11 سپتامبر با فیلم ها و سریال های معروف شروع شد. انگیزه ی سیا جذب نیرو، ایجاد ترس یا گمراهی در دشمنان و بهبود وجهه ی عمومی و بالا بردن روحیه ی کارکنها و تقویت ارتباط صنعتی بود. نتیجه ی حقوقی و اخلاقی این فعالیت ها درست شدن بحث هایی درباره ی این بود که چرا همکاری گزینشی سیا با فیلمسازهای نقض آزادی بیان "متهمم اول قانون اساسی آمریکا" محسوب میشه. 
فصل آخر این کتاب درمورد آخرین افرادی هستن که سیا ترجیح میده در هالیوود باشن. مامورهای بازنشسته میتونن تصویر منفی ای از سازمان نشون بدن و هیچ تعهدی به ارائه ی تصویر مثبت از سازمان ندارن. سیا اون ها رو آخرین افرادی میدونه که باید در هالیوود باشن. خیلی از همکاری های موفق بازنشسته ها در قالب Docudrama بوده یعنی فیلم هایی که واقعیت و داستان ترکیب میشن. همین باعث میشه مخاطب اونها رو تاریخی و دقیق تلقی کنه درحالیکه ممکنه تصویری منفی از سازمان نشون بدن. 


سیا هم بیکار ننشست و سعی کرد این افراد و آثارشون رو بی اعتبار کنه. 
همونطور که گفته شد، سیا در دهه ی 90 تصمیم گرفت درهای خودش رو به هالیوود باز کنه. تا قبل از این دوره، سیاست سازمان این بود که درخواست های مشاوره ی فیلمسازها رو رد کنه اما چون مدام در فیلم ها و سریال ها به عنوان یک سازمان پر از مامورهای سرکش، قاتل و توطئه گر تصویر میشد، در نهایت تصمیم گرفتن وارد تعامل مستقیم بشن. 
در گزارش نیویورک تایمز در سال 2001، گفته شد که سیا خسته شده از اینکه مدام به عنوان سازمانی شرور و پر از مامورهای سرکش نمایش داده میشه. چیس برندون به عنوان اولین رابط سرگرمی سیا، تاکید کرد که سال ها تصویر سازمان با نمایش های زشت و اغراق آمیز خراب شده و میخواست این تصویر رو اصلاح کنه. اون میگفت نمیتونه تحمل کنه که همکارهاش به عنوان قاتل خائن و پر از دسیسه دیده بشن. 
پل بری در سال 2007، به نحوی جانشین برندون شد و تلاش کرد تصویر ماموران دیوانه و سرکش رو تغییر بده و چهره ای گسترده و مثبت تر از سازمان ارائه بده. مسئله ی اصلی این بود که سیا و رسانه ها اینطور القا میکردن که هالیوود سالها با سوءنیت یا ناآگاهی، تصویر غلطی از سازمان ساخته. 
تا قبل از دهه ی 60 که سیا رسما وارد هالیوود شد، نمونه های خاصی از بازنمایی تصویر سیا رو میشه دید. مثلا در دهه ی 30، آلفرد هیچکاک با فیلم هایی مثل The Man Who Knew Too Much و The 39 Steps ژانر جاسوسی رو محبوب کرد. در دهه ی 40 و 50، تمرکز سینما بیشتر روی ماموران متنفقین در اروپا بود.

تحلیل های منتقدین نسبت به نقش سیا در سینما، رفته رفته شروع شد. اریک لوندگارد در سال 2006 گفت که سیا به ندرت در مرکز داستان هاست و بیشتر در سایه و حاشیه دیده میشه. حتی در این نقش، معمولا به عنوان سازمانی خطرناک نشون داده میشه و شهروندهای مشهور رو زیر نظر میگیره. نمونه اش شخصیت مالکوم ایکس هست. یا از افراد بی گناه به عنوان مهره استفاده میکنه، مامورهای خودشو رها میکنه یا دست به ترور رهبرهای خارجی یا نظامی میزنه و حتی ممکنه سراغ رئیس جمهور آمریکا مثل جان اف کندی هم بره. حرف این منتقد اینه که این نوع تصویرسازی، گاهی فوق العاده کارآمد ولی گاهی مضحک و بی فایده است اما همیشه خطرناک جلوه میکنه. 
بیل هارلو به عنوان مدیر روابط عمومی سابق سیا گفت: هالیوود مامورهای سازمان رو معمولا به عنوان افراد شرور و خبیث تیپ سازی میکنه. 


چیس برندون این نگاه رو تایید کرد و سعی کرد تصویر رو اصلاح کنه. منتقدها بارها گفتن که در تریلرهای سیاسی، شخصیت های منفی معمولا مامورهای سابق سیا یا مامورهای سرکش هستن. روایت غالب اینه که اونها همیشه در حال تحریک انقلاب یا ایفای نقش مزدورن و این تصویری از سیا به عنوان دستگاهی توطئه گر برای سرنگونی دولت ها هست. 
این وسط، مقایسه هایی با سازمان FBI هم به وجود میاد. استیو سیلر، به عنوان یک منتقد عقیده داشت که رابطه ی اولیه ی FBI با هالیوود باعث شد فیلم هایی پر از G-Men قهرمان ساخته بشن. این اصطلاح مخقق Government Men هست و به مامورهای فدرال آمریکا، مخصوصا مامورهای FBI گفته میشه. بعدها این کلمه در فرهنگ عامه و داستان های قهرمانی هم استفاده شد و گاهی به عنوان قهرمانهای قانونی و گاهی در قالب تیم های خیالی مثل G-men در کمیک ها یا سریال ها ظاهر شد. 
بر خلاف FBI، سازمان سیا از همون اول با هالیوود رابطه ی ضعیف تری داشت و همین باعث شد تصویرش بیشتر منفی و مشکوک باشه. 
به زبان ساده، FBI خیلی زود تونست با هالیوود همکاری کنه و خودش رو به عنوان سازمانی قهرمان جا بندازه اما سیا به خاطر سیاست های بسته و فرهنگ پنهان کارانه، بیشتر به شکل سازمانی توطئه گر و خطرناک تصویر شد. 
یکی از چیزایی که سازمان سیا خیلی سعی کرد انکار کنه، انکار ترور بود. تاریخنگارها و سخنگوهای سیا میگن هیچ مبنای تاریخی برای این تصویر وجود نداره و سازمان وارد کارهای خیس یا همون ترور نمیشه. اما واقعیت عملی اینه که در سال 2002، جورج بوش دستور محرمانه ای امضا کرد که به سیا اجازه میداد مظنون های تروریست رو در خارج از کشور بکشه حتی اگر شهروند آمریکایی باشن. نمونه اش حمله ی پهپادی در یمن بود که شش نفر از رهبران القاعده، از جمله یک شهروند آمریکایی به اسم کمال درویش کشته شدن. 
در دوره ی اوباما، حملات پهپادی سیا در پاکستان علیه رهبران طالبان ادامه پیدا کرد. 
در دهه ی 1950، کمپینی علیه رئیس جمهور گواتمالا به اسم جاکوبو آربنز، اسناد محرمانه ای نشون داد که لیستی 58 نفره برای ترور تهیه شده بود.

در دهه ی 1960، گزارش های کمیته ی کلیسا وجود داشت که در دهه ی 1970 آشکار شد و نشون داد که سیا سعی کرده بود پاتریس لومومبا در کنگو و فیدل کاسترو در کوبا و برادران دیم در ویتنام و ژنرال رنه اشنایدر در شیلی رو ترور کنه. 
به خاطر همین اتفاقات، هالیوود بارها سیا رو به عنوان سازمانی قاتل نشون داد. مثل: 
Scorpio 1973
Three Days of the Condor 1975
The Amateur 1981
The Osterman Weekend 1983
این مسائل روشن میکنن که چرا تصویر سیا به عنوان یک قاتل در فرهنگ عامه جا افتاده. در این دوره، نگرانی اصلی این نیست که سازمان صرفا آدم میکشه بلکه اینکه افراد بی گناه یا افرادی با دیدگاه های متفاوت قربانی میشن مهمه چون این کار، تقدس اخلاقی ایالات متحده رو زیر سوال میبره.

جمع بندی
این کتاب بررسی میکنه که سازمان سیا چطور در طول دهه ها روی فیلم ها و سریال های هالیوودی تاثیر گذاشته. نویسنده معمولا سراغ مثال های مشخص میره مثل همکاری های رسمی یا غیر رسمی با استودیوها، تغییر فیلمنامه ها برای نمایش مثبت تر سازمان یا حتی جلوگیری از ساخت بعضی پروژه ها.