مجموعه مطالب نقد فصل دوم جوجوتسو کایزن، هرکدوم به بررسی چند قسمت از این فصل پر و پیمون پرداختن اما میتونید هر مطلب رو به صورت مستقل، مطالعه کنید. 
این مطلب به بررسی قسمت 13 به بعد اختصاص داره و میتونه داستان فصل دوم رو لو بده.

در پایان قسمت سیزدهم، سوکونا به طور کامل آزاد میشه و کنترل بیشتری روی بدن یوجی به دست میاره. اون به طور فعال وارد فرآیند نابودی شیبویا میشه. نقشه های گتوی دروغین برای مهر و موم کردن گوجو به مرحله ی نهایی میرسه که تاثیر زیادی روی تغییر معادله ی قدرت در دنیای جوجوتسو داره. 


سوکونا از همون ابتدا به عنوان یکی از قدرتمندترین نفرین ها در تاریخ جوجوتسو شناخته میشد و نابود کردنش به سادگی ممکن نبود. چند دلیل وجود داره منجمله اینکه سوکونا تقسیم شده. در گذشته، سوکونا به عنوان یه انسان نفرین شده ی فوق العاده قدرتمند وجود داشت اما بعد از شکست، بدنش به 20 انگشت نفرین شده تبدیل شد. این انگشت ها به طور جداگانه در نقاط مختلف پخش شدن که باعث شد نابودی کاملش سخت بشه.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

حتی جادوگرای سطح بالایی مثل ساتورو گوجو هم نمی تونن به راحتی سوکونا رو از بین ببرن چون به عنوان یه موجود نفرین شده ی باستانی، قدرت فراتر از حد معمول داره. 
وقتی که یوجی اولین انگشت سوکونا رو خورد، به میزبان سوکونا تبدیل شد و از اون لحظه، نابود کردن سوکونا به معنی نابود کردن یوجی بود که باعث شد جادوگرا دنبال راه های جایگزین برای کنترل کردنش باشن. 
ریومن سوکونا درابتدا یک انسان بوده اما نه لزوما یه انسان معمولی. سوکونا یه جادوگر قدرتمند در دوره ی باستان بود که به خاطر قدرت خارق العاده اش تبدیل به یک نفرین شد. 
نوع قدرت سوکونا به شکلیه که در گذشته هم تهدید جدی برای بقیه ی جادوگرها به حساب میومد. 
سوکونا نماد انرژی نفرین شده ی خالص و بی رحمه و به عنوان پادشاه نفرین ها شناخته میشه. قدرتش فراتر از هر جادوگر یا نفرین دیگه ای در دنیای این داستانه.

سوکونا تجسم قدرت تاریک و بی حد و مرزه. نه فقط از انرژی نفرین شده ی فوق العاده ای برخورداره بلکه کنترل بی نظیری هم روی قدرتش داره. برخلاف خیلی از نفرین ها که از انرژی نفرین شده برای تخریب استفاده میکنن، سوکونا با دقت و استراتژی از این نیرو استفاده میکنه. 
سوکونا نماد هرج و مرج و سلطه ی مطلقه و هیچ وابستگی اخلاقی خاصی نداره. اون صرفا به بقای خودش اهمیت میده و به عنوان یکی از پیچیده ترین و خطرناک ترین شخصیت های دنیای جوجوتسو شناخته شده. 


در قسمت 14، توجی ناگهان وارد نبرد با داغون یا Dagon میشه. داغون در ابتدا به شکل نفرین زهدان بود، به شکل بالغ و قدرتمند خودش تکامل پیدا میکنه. 
همچنین یه روح نفرین شده ی درجه ی ویژه ی دیگه رو شاهد هستیم به اسم اسمال باکس دیتی که به فارسی میشه الهه ی آبله که به دست گتو دروغین احضار میشه. این نفرین براساس ترس انسان ها از بیماری آبله درست شده و قدرت هاش حول محور درست کردن بیماری و نابودی قربانی ها میچرخه.

این نفرین میتونه قلمرو خودش رو گسترش بده که در اون محدوده ی بخصوص، هدف در یک تابوت گرفتار میشه و در ادامه دفن میشه و همزمان، بیماری آبله بهش منتقل میشه. این تکنیک، یک حمله ی کشنده و تقریبا غیر قابل فراره.

توجی فوشیگورو و نبردش با داغون 
توجی همیشه به عنوان شخصیتی معرفی شده که براساس قدرت فیزیکی خارق العاده عمل میکنه، نه تفکر عمیق یا مسئولیت پذیری. این ویژگی اونو به یه شخصیت غیر قابل پیش بینی و خطرناک تبدیل کرده اما در عین حال باعث شده که خیلیا اونو بر پایه ی توانایی هاش و نه شخصیتش تحسین کنن. اون آدم سطحی نگری هست و قدرت زیادی داشت ولی مثل یه مرد بی احساس، بی مسئولیت و خودخواه زندگی کرد. 
اون به نحوی از میراث زنین فرار کرد اما در نهایت همون مسیر رو به نوعی دنبال کرد یعنی تمرکز روی قدرت به جای روابط انسانی. زندگیش شبیه یه جنگجوی تنها بود بدون وابستگی های احساسی، بدون تعهدات اخلاقی و کاملا درگیر غریزه ی بقا.

حضورش جالبه چون ظاهرش برای علاقه مندای به این سبک جذابیت داره. یه تکپر قدرتمند که به موقع اش میتونه کارای خودخواهانه اش رو توجیه کنه و محبوب قلب ها بشه. 
توجی از اون دست شخصیت هایی هست که میتونه با ظاهر جذاب و قدرت خارق العاده اش، جایگاه ویژه ای توی ذهن مخاطب به دست بیاره حتی اگر رفتار و تصمیماتش خودخواهانه باشه. 
همچین شخصیت هایی صرفا به خودخواهی دامن میزنن و جذاب جلوه اش میدن. این نوع شخصیت پردازی میتونه تاثیر مهمی روی نگرش مخاطب نسبت به خودخواهی و فردگرایی داشته باشه. وقتی شخصیتی مثل توجی با مهارت های خارق العاده و عدم مسئولیت پذیری، جذاب جلوه داده میشه، ممکنه نوعی مشروعیت بخشی به رفتارهای خودخواهانه ایجاد کنه. 
این نوع شخصیت پردازی رو خیلی زیاد شاهد هستیم. افرادی که بدون توجه به پیامد تصمیماتی که میگیرن، فقط براساس قدرت، جذابیت ظاهری و رفتارهای فردگرایانه محبوب میشن. همچین الگویی میتونه مخاطب رو به سمت تحسین خودخواهی و طرد مسئولیت سوق بده حتی اگر در دنیای واقعی، همچین نگرشی باعث ایجاد آسیب اجتماعی بشه.

بررسی قسمت 15 فصل دوم 
در این قسمت، توجی فوشیگورو بدون انرژی نفرین شده و فقط با سرعت و قدرتش، داغون رو به طور کامل از بین برد که باعث شد قلمرو داغون ناپدید بشه. بعد از نابودی داغون، توجی سریعا مگومی رو به عنوان قوی ترین نفر بعدی هدف قرار میده و نبرد بینشون به خارج از ساختمون کشیده میشه. 
جوجو وارد میشه و در حالیکه برای داغون سوگواری میکنه، نانامی، ماکی و نائوبیتو رو به شکل بی رحمانه ای میسوزونه. اون بعد از حس کردن حضور سوکونا، خواهران هاسابا رو میبینه که دارن انگشت سوکونا رو به خورد یووجی میدن. 
جوجو ده انگشت رو به یووجی میده که در مجموع تعداد انگشت های داخل بدنش رو به 15 میرسونه. این حجم ناگهانی انرژی نفرین شده باعث میشه تا سوکونا بیدار بشه و موقتا، کنترل بدن یووجی رو به دست بگیره. 
خواهران هاسابا از سوکونا درخواست میکنن که گتو دروغین رو بکشه و در ازای این کار، محل یه انگشت دیگه رو بهش بگن اما سوکونا از این درخواست عصبانی میشه و اونا رو به شکل بی رحمانه ای میکشه که کاملا منطقی به نظر میرسه و درخواست سطحی نگرانه ای رو مطرح کردن.
سوکونا با جوجو معامله میکنه. اگر جوجو بتونه حتی یک ضربه بهش بزنه، سوکونا در گروهشون عضو میشه و باهاشون همکاری میکنه و همه ی افراد شیبویا رو به جز مگومی، میکشه. 
جوجو به عنوان یکی از نفرین های قدرتمند جوجوتسو کایزن، رابطه ی نزدیکی با بقیه ی نفرین ها داره بخصوص با اعضای گروهش. داغون یکی از نفرین های بالغ و قدرتمند بود که در نبردهای شیبویا نقش مهمی داشت و مرگ ناگهانیش به دست توجی فوشیگورو، شوک بزرگی برای جوجو به حساب میومد.


سوگواری جوجو برای داغون، ترکیبی از احساس فقدان و خشمه. اون داغون رو نه فقط یه هم تیمی بلکه یک متحد قدرتمند در نبرد بر علیه جادوگرا میدید و این احساسات باعث شد که جوجو بلافاصله در واکنش به این اتفاق، نانامی، ماکی و نائوبیتو رو بسوزونه و بعد به فکر تقویت نیروهاش به واسطه ی بیدار کردن سوکونا بیوفته. 
گرچه میشه گفت این سوگواری واقعی نیست و صرفا تاثیری از غرور و نیاز به انتقام بوده.

جوجو به شدت به برتری نفرین ها بر انسان ها اعتقاد داره. اون میتونه حرارت زیادی تولید کنه و دشمنای خودش رو بسوزونه. قلمرو اون به اسم "کوه آتشفشانی" هست و هر کسی که واردش بشه، در معرض حرارت کشنده ای قرار میگیره. 
این موجود، به شدت از آدما نفرت داره و معتقده که نفرین ها باید بر دنیا حکومت کنن. 
جوجو بعد از معامله با سوکونا، در نهایت نتونست حتی یه ضربه بهش وارد کنه و به طرز بی رحمانه ای شکست خورد. 
***
داغون یکی از نفرین های ویژه در جوجوتسو کایزن هست که از ترس بلایای طبیعی مرتبط با آب به وجود اومده. 
داغون در ابتدا یه نفرین زهدان بود و در حادثه ی شیبویا به شکل بالغش تکامل پیدا کرد. قلمرو نفرین شده اش یکی از قدرتمندترین قلمروها به حساب میاد که حریفای خودش رو توی یه دنیای پر از آب حبس میکنه.
در نبرد ایستگاه شیبویا، تونست نانامی، ماکی و نائوبیتو رو به شدت تحت فشار قرار بده اما درنهایت با ورود ناگهانی توجی فوشیگورو شکست خورد و نابود شد. 
داغون در ابتدا شخصیت آروم و کم حرفی داشت اما بعد از مرگ هانامی، خشم شدیدش باعث شد که به یک نفرین بالغ و خطرناک تبدیل بشه. 


هانامی واقعا در حادثه ی شیبویا کشته شد. به عنوان یه نفرین ویژه، همراه با جوجو، داغون و ماهیتو سعی داشت جادوگرا رو نابود کنه اما در جریان مبارزات شیبویا، ساتورو گوجو با استفاده از تکنیک های قدرتمندش، هانامی رو به طرز بی رحمانه ای از بین برد. 
مرگ هانامی یکی از نقاط عطف حادثه ی شیبویا به حساب میاد چون باعث شد که نفرین ها به شدت خشمگین بشن و حمله های خودشون رو خشن تر کنن. این اتفاق، روی جوجو نوعی تاثیر عاطفی گذاشت و در ادامه، با دیدن مرگ داغون، تقریبا میشه گفت کنترل خودش رو از دست داد و حمله های پر از خشم و انتقامش رو شروع کرد. 
داغون در ابتدا شبیه یه موجود دریایی بود با بدنی قرمز، سری گرد و چشمای بزرگ و در اطراف دهانش، شاخک هایی شبیه به اختاپوس دیده میشه. اما بعد از تکامل در حادثه ی شیبویا، ظاهرش تغییر کرد و شبیه یه بدن انسانی شد. در این حالت، چشماش سفید و بدنش ترکیبی از قرمز و مشکی شد؛ با نقاط سیاهی روی سرش و بالهایی در قسمت پایین کمرش که بهش اجازه ی شناور شدن میداد. 
احساسات منفی ای که داغون رو شکل دادن، تا حد زیادی شبیه ماهیت هانامی هست با این تفاوت که روی دیگه ای از ماهیت طبیعت رو به نمایش میذاره. 
داغون به طور خاص، از ترس های مرتبط با بلایای طبیعی و آب به وجود اومده که باعث شد توانایی هاش مرتبط با کنترل آب و درست کردن قلمرو نفرین شده ی پر از سیلاب باشه. حتی اگر اهل آسیای شرقی نباشید، ممکنه اخبار مرتبط با حوادث طبیعی رایج در این منطقه رو زیاد شنیده باشید و ترسی که مواجهه ی مداوم با بلایای طبیعی میتونه ایجاد بشه، قابل انتظاره که برای خیلی از افراد، ترس های بیمارگونه ایجاد کنه. این لحظه ای هست که ذهن بشر، درمورد نحوه ی مراقبت از خودش و حفظ بقا، احساس عجز میکنه و دلیل تراژدی های زندگی رو ترجیحا به نیروی شرور خارجی نسبت میده تا اینکه از خودش بپرسه چطور میشه ایمنی جامعه رو در مقابل همچین اتفاقات محتملی، افزایش داد. 
نفرین های ظاهر شده در این انیمه، تا حد زیادی توصیف کننده ی نابهنجاری های رایج در جامعه ی سازنده اش میتونه باشه و مواردی مثل داغون، خیلی زیاد شخصی سازی شدن و اشتراک چندانی با تجربه ی جمعی بسیاری از ملت ها ندارن. 
***
نفرت در دنیای جوجوتسو، فقط به عنوان یک نیروی مخرب تعریف نمیشه بلکه مثل هر احساس دیگه ای، میتونه جهت های مختلفی داشته باشه. 


در جوجوتسو کایزن، احساسات منفی مثل ترس، خشم و نفرت، منشا انرژی نفرین شده هستن یعنی از نظر سیستم جادویی، این احساسات تاثیر مستقیم روی قدرت ها دارن اما نکته ی مهم اینه که نفرت صرفا یه چیز مخرب و منفی نیست بلکه میتونه به عنوان یک انگیزه برای تغییر و پیشرفت هم عمل کنه. مثلا ماهیتو نفرت رو به عنوان یک ابزار برای بی رحمی استفاده میکنه که باعث میشه یک عامل بسیار ویرانگر باشه. 
یوتا اوکوتسو از احساسات منفیش که ترکیبی از ترس و اندوه عمیقه، برای تقویت قدرت هاش استفاده میکنه اما کنترل شده تر از نفرین ها.
سوکونا نوعی نفرت نسبت به انسان ها داره اما ازش برای نمایش قدرت و گسترش نفوذش استفاده میکنه. در واقع، جوجوتسو کایزن نفرت رو صرفا به عنوان یک چیز منفی نشون نمیده بلکه تاثیرش رو بستگی به نحوه ی هدایتش توسط شخصیت ها ارزیابی میکنه. میشه گفت که نفرتی که بدون کنترل و تفکر هدایت بشه، به یک نیروی نابودگر تبدیل میشه اما اگر جهت دار باشه، میتونه یه منبع قدرت هم باشه. 
ولی اجازه بدید با این توصیف که بعضی از منتقدهای جوجوتسو مطرح کردن مخالفت کنم. در واقع تمام این مثال ها نوع منفی احساس نفرت به حساب میان و ریشه ی حس نفرت و برخی احساسات مشابه، همچنان در این انیمیشن، یه ریشه ی کاملا منفی توصیف میشه و میشه گفت این انیمه یه نگاه صفر و یک به احساسات داره. 
جوجوتسو کایزن احساسات رو در یک حالت خنثی بررسی نمیکنه بلکه اونا رو در قالب قدرت های تخریک گر یا نیروی محرک نمایش میده. در این جهان، احساسات منفی مستقیما به انرژی نفرین شده تبدیل میشن یعنی هر نوع نفرت، خشم یا ترس، ذاتا یک نیروی نفرین شده تولید میکنن.
این نگاه صفر و یکی به احساسات، از نظر فلسفی بحث برانگیزه چون نشون میده که توی این دنیا، محدوده ی خنثی بین احساسات مثبت و منفی، چندان شناخته نشده یا اصلا نویسنده، تجسمی از اینکه هر احساس به خودی خود میتونه خنثی باشه نداره. مثلا در دنیای واقعی، نفرت میتونه هم نیروی تخریبگر باشه هم یک انگیزه برای تغییر و اصلاح اما در جوجوتسو کایزن، معمولا همه ی احساسات منفی به یک مسیر خطرناک ختم میشن. 
این استدلال انیمه کاملا نابهنجاره چون احساسات به خودی خود نه مثبت هستن و نه منفی. ما انواع شادی نابهنجار هم داریم مثل وقتی که از بدبختی آدمای بیگناه لذت میبریم یا وقتی که با مواد مخدر خوشحال میشیم. این درمورد اندوه و نفرت هم صدق میکنه. حتی ترس، یه احساس کلیدی برای حفظ بقاست ولی تو این انیمه، به عنوان یه حس مطلقا منفی معرفی شده. 


احساسات به خودی خود ارزشیابی نمیشن بلکه نحوه ی استفاده و تاثیرشون روی فرد و جامعه، اونا رو به مثبت یا منفی تبدیل میکنه. جوجوتسو کایزن احساسات منفی رو به عنوان منبع انرژی نفرین شده معرفی میکنه درحالیکه در واقعیت، هم ترس و هم نفرت میتونن کارکردهای مفیدی داشته باشن. 
ترس نه فقط مرتبط با بقاست بلکه میتونه آگاهی و دقت فرد رو افزایش بده، کمک کنه که از خطرها دور بمونه و حتی تصمیم های منطقی تری بگیره. اندوه در کنار تمام سنگینی ای که داره، باعث رشد عاطفی، همدلی و حتی خلاقیت میشه. خیلی از آثار بزرگ هنری از دل اندوه شکل گرفتن.
نفرت درصورتی که هدایت بشه، میتونه نیروی محرکی برای تغییر باشه. مثلا اعتراضات اجتماعی، اغلب از نارضایتی و حتی نوعی نفرت نسبت به بی عدالتی شروع میشن. 
اما در جهان جوجوتسو کایزن، احساسات منفی صرفا منشا نفرین هستن که دیدگاه سیاه و سفیدی به حساب میاد. این باعث میشه که عمق روانشناختی شخصیت ها کمی محدود بشه و مسیر داستان، بیشتر روی مبارزه های قدرت محور متمرکز بشه.

جمع بندی
فصل دوم جوجوتسو کایزن، علاوه بر روایت پرتنش و صحنه های اکشن، لایه های عمیق تری از مفاهیم فلسفی و روانشناختی رو ارائه میده. بررسی شخصیت هایی مثل داغون، توجی و سوکونا نشون میده که این اثر، نه صرفا مرتبط با مفهوم قدرت بلکه درمورد نحوه ی تعامل انسان با ترس ها و احساساتش هست. مهم تر از همه، نحوه ی نمایش احساسات در این دنیای خیالی، دیدگاه صفر و یکی رو القا میکنه یعنی احساسات منفی، همیشه منشا نابودی هستن درحالیکه در واقعیت، بعضی از احساسات شاید ظاهرا منفی باشن اما نیروی محرکی برای رشد و تغییر به حساب میان. 
این نگاه میتونه مخاطب رو سمت یه نگاه نابهنجار نسبت به عواطف انسانی ببره اما از طرفی، فرصتی ایجاد میشه تا بیننده بتونه نسبت به ماهیت قدرت و تاثیری که روی روان انسان ها داره، تامل بیشتری داشته باشه.