این مطلب، برداشتی هست از کتاب Destabilizing the Hollywood Musical که در مطلب جداگانه ای، به طور خلاصه معرفی شد. این مقاله به صورت جداگانه نوشته شده و برای درکش، نیازی نیست حتما به مطلب معرفی این کتاب مراجعه کنید.

در این کتاب، نویسنده سعی داره تا کارای اولیه در ژانر موزیکال رو با آثار جدیدتر مقایسه کنه و به طور خلاصه، عقیده داره که موزیکال های عاشقانه ی سنتی، رفته رفته تنوع پیدا کردن و شاهد فیلم های موزیکالی شدیم که آشفتگی های مردانه و بحران های روانی رو سعی دارن نشون بدن.
توی این کتاب، اصطلاحات سنگین متعددی استفاده میشه که لزوما هم توضیحی درباره ی معناشون ارائه نمیده اما اغلب این اصطلاحات، طوری هستن که میشد به راحتی، معادل های ساده و قابل فهم تری هم براشون ارائه داد. در این مطلب، درمورد معنی بعضی از این اصطلاحات هم توضیحاتی داده میشه. 
از جمله کلمات خاصی که توی این کتاب، به کرار ازش استفاده شده، اصطلاح عشق هترونورماتیو هست که اشاره به شکل سنتی عاشقانه های زن و شوهری داره و نقش های سنتی عاشقانه رو بازتولید میکنه. نویسنده عقیده داره که رفته رفته، کلیشه ی عشق هترونورماتیو و مرد موفق، در ژانر موزیکال، افول کرده.
فیلم های اواخر قرن بیستم مثل Sweet Charity یا Funny Girl نشون میدن که دیگه خبری از عشق های دوطرفه یا مردهای نان آور و قدرتمند نیست. شکست های شغلی، مرگ شخصیت های مرد و عشق های ناکام، کلیشه ی پایدار مرد قهرمان و زن معشوقه ی منفعل رو از بین میبره.

نویسنده با استفاده از دیدگاه جودیت باتلر، میگه که مردانگی و زنانگی، نه ذاتی، بلکه حاصل تکرار الگوهای رفتاری، زبانی و زیبایی شناختی هستن. 
وقتی که فیلم موزیکال، فرم سابق خودش رو میشکنه، این هویت های تعریف شده هم متزلزل میشن و این یعنی فروپاشی همزمان فرم و نقش های جنسیتی.
نویسنده بیش از پیش از سبک موزیکال یکپارچه دفاع میکنه. موزیکال یکپارچه، یعنی اشعار و رقص و موسیقی، با داستان فیلم، ترکیب بشه و نقطه ی مقابلش رو میشه همین فیلم های هندی قدیمی معروف و محبوبی دونست که یهو وسطش کنسرت راه میندازن و شروع میکنن به رقصیدن. 


برخلاف موزیکال های نمایشی قدیمی که آهنگ ها صرفا خوش آهنگ بودن، در موزیکال های یکپارچه، موسیقی به شکل جدایی ناپذیری به جلو بردن داستان و عمق دادن به شخصیت ها کمک میکنه.
در ادامه، ما شاهد خلق واقعیت جایگزین با زبان موسیقی هستیم. در این سبک، آواز و رقص، صرفا تزئین نیستن و زبان دوم دنیای داستانی به حساب میاد. 
رقص غیرکروگرافیک، از جمله اصطلاحات دیگه ای هست که توی این کتاب بهش اشاره میشه. غیرکروگرافیک یعنی رقصی که براساس حرکات از پیش طراحی شده یا تمرین شده ی دقیق نیست و بیشتر روی حرکات طبیعی، بداهه یا برگرفته از رفتارهای روزمره ی بدن درست میشه. 
این اصطلاح، درمقابل رقص کروگرافیک قرار میگیره که دقیق و از پیش تعیین شده است و نمایش مهارت، زیبایی شناسی و فرم، وضوحا از اهداف اصلیش به حساب میاد و میشه توی سبک هایی مثل باله ی کلاسیک، جز و تپ دنس دیدنش. 
رقص های غیر کروگرافیک در دسته هایی مثل رقص های فولکلور و حرکات روزمره در فیلم های موزیکال، قرار میگیرن.
رقص غیرکروگرافیک، برای بیان احساسات، گزینه ی مناسبی هست و اجرا رو به مراتب، طبیعی تر جلوه میده.
به عنوان مثال، در فیلم هایی مثل The Music Man یا Cabaret، شخصیت ها گاها بدون رقص حرفه ای و با استفاده از اشیای محیطی مثل نردبان، میز یا کتاب، و حرکت های ساده ی بدن، وارد فضای موسیقیایی میشن که حس نمایش بودن رو کم میکنه و اجرا رو به زندگی روزمره، نزدیک تر میکنه. این کار همچنین مخاطب رو راحتتر درگیر جهان داستانی میکنه. 
نویسنده به جای بررسی فیلم های بیوگرافیک، مستند یا موزیکال های سرگرم کننده، روی موزیکال های یکپارچه تمرکز کرده، یعنی فیلم هایی که آواز و رقص، به شکل طبیعی با داستان ترکیب شدن و صرفا جنبه ی نمایشی ندارن.

در موزیکال های سرگرم کننده یا بیوگرافیک، مردها برای زنده موندن اجرا میکنن یعنی اجرا، نوعی عمل شغلی قابل قبول به حساب میاد اما در موزیکال های یکپارچه، آواز و رقص مردان، درونی، احساسی و گاها زنانه به نظر میرسه. 
نویسنده سعی میکنه نشون بده که چرا اجرای موسیقی و رقص، هنوز در فرهنگ آمریکایی، بار جنسیتی داره.

نویسنده توضیح میده که ژانر چیز ثابت و عمومی ای نیست و بسته به زمان، مخاطب و نیاز صنعتی، معنا پیدا میکنه. این یعنی اینکه موزیکال هالیوودی رو نباید در پیله ی غیر تاریخی کلاسیک حبس کرد، بلکه باید بخش هایی از این ژانر رو بررسی کرد به خاطر مسائل ساختاری، به حاشیه رونده شدن یا کاملا فراموش شدن.

جمع بندی
درادامه، نویسنده درمورد دو اصطلاح آرکادین و امبیولنت صحبت میکنه. آرکادین، به دهه های 30 تا 50 برمیگرده و توصیف کننده ی موزیکال کلاسیک هست که در نوع خودش، تلاشی برای ایجاد ثبات ایدئولوژیک بود و اتجاد جمعی رو تقویت میکرد. در این سبک، نوعی صحنه آرایی آرمانی رو شاهد هستیم و اتحاد عاشقانه و جنسیتی به عنوان یک کلیشه ظاهر میشه اما در سبک امبیولنت که در حدود 1966 تا 1983 ظاهر شد، شاهد روایت های تاریک، مردانگی متزلزل و بحران های اخلاقی و اجتماعی هستیم. موزیکال های این دوره سعی دارن نابهنجاری های اجتماعی رو به تصویر بکشن و این دو اصطلاح، جایگزین کلماتی مثل کلاسیک و پساکلاسیک هستن تا از سطح بندی زمانی خشک عبور کنیم و جا برای تحلیل سبکی و فرهنگی فراهم بشه. 
نویسنده توضیح میده که سبک تاریک یا متناقض موزیکال ها یکباره خلق نشدن بلکه در فیلم های اولیه ی پشت صحنه ای و یکپارچه، نشانه هایی از جدایی خانوادگی، قتل یا فریب وجود داشت، حتی اگر پایان بندی داستان، خوشبینانه رقم میخورد.