سیا در هالیوود| سیا چطور تصویر بد سازمان رو اصلاح کرد؟
13 اردیبهشت · · خواندن 14 دقیقه
این مطلب برداشتی هست از کتاب The CIA in Hollywood که درمورد رابطه ی سازمان سیا با تولیدات هالیوودی و میزان کنترلش صحبت میکنه.

نویسنده عقیده داره که روابط سیا با هالیوود در حوزه ای قرار میگیره که به خاطر نفوذ قدرت های پنهان، نمیشه اون رو کاملا فهمید یا آشکار کرد اما میشه بخش مهمی از این تاریخ پنهان رو نشون داد، اثرش رو ارزیابی کرد و پایه ای برای تحقیقات آینده فراهم کرد.
سازمان سیا در سال 1947 تشکیل شد و با امضای ترومن، سیا به عنوان یک سازمان اطلاعاتی مرکزی درست شد تا اطلاعات مربوط به امنیت ملی رو جمع آوری، ارزیابی و منتشر کنه. تفاوت این سازمان با FBI در اینه که سیا ماموریتش خارج از خاک آمریکا تعریف شده درحالیکه FBI بیشتر روی موضوعات داخلی کار میکنه. درواقع سیا هیچ وظیفه ی پلیسی یا امنیت داخلی نداره.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
علاوه بر جمع آوری اطلاعات، سیا در عملیات مخفی هم فعال بوده و فعالیت های شبه نظامی، کمپین های تبلیغاتی برای بی ثبات کردن یا تاثیرگذاری روی رژیم های مخالف حتی در زمان صلح و استفاده از بودجه های مخفی تحت اصل قابلیت انکارپذیری، ازجمله مزیت هایی هست که این سازمان ازش برخورداره. این عملیات ها فقط با دستور مستقیم رئیس جمهور یا مجوز قانونی انجام میشن.
در سیا، ما نوعی ساختار چهارگانه رو شاهد هستیم. مدیریت عملیات، وظیفه ی جذب و مدیریت مامورهای میدانی رو بر عهده داره و تلاش برای تاثیرگذاری یا سرنگونی دولت ها و احزاب خارجی با بودجه ی مخفی، آموزش، عملیات شبه نظامی و تبلیغات، همگی بر عهده ی این بخش هست.

در بخش مدیریت تحلیل، تحلیگرها اطلاعات رو از منابع انسانی، ماهواره ها، رسانه ها، نشریات علمی و غیره جمع میکنن تا پیش بینی و مشاوره برای سیاست گذارها فراهم بشه.
در بخش مدیریت علم و فناوری، پایش تصاویر ماهواره ای، ارتباطات نظامی، انتقالات موشکی و شنود ارتباطات، ساخت ابزارهای استتار و جعل اسناد مثل گذرنامه و شناسنامه ی خارجی برای مامورها انجام میشه.
در بخش مدیریت پشتیبانی، که بزرگترین بخش سازمان سیا با حدود 9000 کارمند در سال 1992 بود، مدیریت منابع انسانی، حقوق و دستمزد، تامین تجهیزات، پول شویی، خدمات پزشکی برای ماموران خارج از کشور، سفر و حمل و نقل، صدور مجوزهای امنیتی، همکاری با شرکای صنعتی و درست کردن زیرساخت های ارتباطی و فناوری اطلاعات جهانی انجام میشه.
پیشتر همه ی این بخش ها زیر نظر رئیس سیا و هماهنگ کننده ی کل جامعه ی اطلاعاتی و مشاور اصلی رئیس جمهور بود اما بعد از گزارش کمیسیون 11 سپتامبر، تغییر ساختار رهبری در سال 2004، توسط جورج بوش تصویب شد.
بعد از این، رئیس سیا فقط وظیفه داره مدیریت خود سازمان و مشاوره به سیاست گذارها رو بر عهده بگیره. از سال 1996 تا 2008، دو افسر رابط سرگرمی، مستقیما با فیلمسازها و نویسنده ها همکاری میکردن تا تصویر سازمان رو در کارهاشون شکل بدن. این افراد پائول بری و چیس برندون بودن. بعد از خروج بری در سال 2008، ساختار تغییر کرد و وظایف مربوط به همکاری با هالیوود، بین یک تیم چهار نفره ی روابط رسانه ای تقسیم شد.
تصور رایج اینه که چون رابط رسمی سرگرمی تا 1996 وجود نداشت، سیا در دوره ی جنگ سرد با هالیوود همکاری نکرده. نویسنده این رو رد میکنه و عقیده داره که کارمندهای دیگه ی سیا با فیلمسازها همکاری میکردن تا عملیات مخفی و کمپین های تبلیغاتی اجرا بشه. هدف از این کار، استفاده از فیلم ها به عنوان بهترین رسانه برای انتقال پیام های طرفدار دموکراسی، مخصوصا در کشورهایی با نرخ بالای بی سوادی بود.
سیا در دوره ی جنگ سرد به شدت به هالیوود علاقه مند بود چون فیلم ها ابزار موثری برای نفوذ فرهنگی و سیاسی بودن. نقش رابط سرگرمی رسمی از سال 1996 شروع شد اما همکاری سیا با هالیوود خیلی قدیمی تره و در دوره ی جنگ سرد هم به عنوان ابزار تبلیغاتی و عملیات روانی استفاده میشده.
نمونه های مشخصی از دخالت مستقیم سیا در سینما طی دهه ی 1950 شامل همکاری با چهره های ضد کمونیست هست. سیا با فیلمسازها و بازیگران شدیدا میهن پرست و ضد کمونیست مثل جان فورد، جان وین و مدیران استودیوهایی مثل سیسیل ب. دمیل و داریل زاناک همکاری میکرد.

در سال های 1950، لوراشی که مسئول سانسور داخلی و خارجی پارامونت بود، به طور مستقیم با سیا همکاری کرد. وظیفه ی این فرد، حذف صحنه هایی بود که آمریکایی ها رو مست، بی اخلاق، خشونت طلب یا امپریالیست نشون میداد.
همچنین سعی میکرد فیلم های چپ گرایانه مثل High Noon 1952 رو از جوایز و توجه صنعت کنار بذارن. حتی به کارگردان ها برای انتخاب بازیگر فشار می آورد تا شخصیت های سیاه پوست آبرومند در فیلم ها ظاهر بشن تا تصویر نژادی آمریکا بهتر جلوه کنه و دستاویز تبلیغات شوروی کم بشه.
دفتر هماهنگی سیاست، یک بخش فکری درون سیا بود که روی جنگ روانی و تبلیغات کار میکرد. در اوایل دهه ی 50، اعضای این دفتر با بیوه ی جورج اورول، یعنی سونیا بلر مذاکره کردن تا حقوق فیلم Animal Farm رو بخرن. دلیلش داستان نمادین علیه استالین و سیاست های کمونیستی و امکان ساخت فیلم انیمیشن بود که هم برای کشورهای در حال توسعه با نرخ بی سوادی بالا قابل فهم باشه و هم برای کارگرهای صنعتی در کشورهای پیشرفته جالب باشه.
اورول یک سوسیالیست دموکرات بود و پروژه میتونست حمایت آمریکا رو پنهان کنه و کمتر رنگ سرمایه داری راست گرا داشته باشه. در نهایت حقوق اثر به شرکت تولیدی Louis de Rochement واگذار شد و یک استودیوی انیمیشن بریتانیایی، ساخت فیلم رو بر عهده گرفت.
سیا در دوره ی جنگ سرد، نه فقط در سطح سانسور و تصویرسازی در هالیوود فعال بود بلکه مستقیما در تولید فیلم های نمادین مثل مزرعه ی حیوانات دخالت کرد تا پیام های ضد کمونیستی رو در سطح جهانی پخش کنه.
چیزی که درمورد این بخش از تاریخ جالبه، حضور مجدد پارامونت هست. پارامونت استدویی هست که تقریبا در همه ی بزنگاه های تاریخی سینما ردپاش هست و همیشه هم حاشیه داشته. در حال حاضر، پارامونت هنوز یکی از استودیوهای بزرگه ولی بارها به خاطر مدیریت ضعیف یا تصمیم های تجاری بحث برانگیز، زیر ذره بین رفته.
سیا بعد از اینکه حقوق مزرعه ی حیوانات رو خرید، پایانش رو تغییر داد تا پیام ضد شوروی قوی تر بشه و این دخالت تا دهه ها مخفی موند و بعدها مستند شد.

در سال 1958 سیا با هممکاری Father Patrick Peyton و سرمایه ی جی پتر گریس، هزینه ی پخش فیلم های مذهبی اسپانیایی رو تامین کرد. توزیع فیلم های مذهبی در آمریکایی لاتین، سیاست جدید این سازمان بود. هدف، تقویت کاتولیسیسم و انسجام خانوادگی به عنوان سد در برابر کمونیسم بود. الن دالس، رئیس سیا و ریچارد نیکسون به عنوان معاون رئیس جمهور، این پروژه رو تایید کردن و 20 هزاردلار بودجه دادن.
کمیته ی استراتژی روانی سیا سعی کرد فرانک کاپرا رو برای ساخت سری Why We Fight the Cold War جذب کنه که به موفقیت نرسید. کمیته ی امریکایی آزادی فرهنگی، زیر نظر سیا، تولید فیلم 1984 رو نظارت کرد. در فیلم The Quiet American 1958 مامور افسانه ای سیا، ادوارد لانزدال، با کارگردان همکاری کرد تا داستان ضد آمریکایی گراهام گرین رو تغییر بدن.
پایان جدید، کمونیست ها رو مسئول بمب گذاری در سایگون معرفی میکرد. شخصیت پایل به جای قاچاقچی اسلحه، تولید کننده ی اسباب بازی کودکان شد و لانزدال این تغییرات رو به عنوان اصلاح عالی به رئیس جمهور ویتنام جنوبی گزارش داد.
سیا در دوره ی جنگ سرد، نه فقط در سطح سانسور بلکه در تولید و تغییر روایت فیلم ها دخالت مستقیم داشت و همه برای این بود که تصویر آمریکا، مثبت تر و ضد کمونیستی تر جلوه کنه.
افول تبلیغات دهه ی 50 و 60
دوران اوج کمپین های تبلیغاتی مخفی سیا در دهه ی 50 و اوایل 60 بود اما تا آخر دهه، کاهش پیدا کرد. تونی مندز، افسر بازنشسته ی سیا میگه هروقت مقام های شوروی به آمریکا سفر میکردن، سیا مطمئن میشد که با VHS، کامپیوتر، مجلات مد و فیلم ها به کشورشون برگردن تا میل به سرمایه داری در اون ها تقویت بشه.
برنامه ی Mighty Wurlitzer افراد زیادی از دنیای سرگرمی رو به عنوان سفیرهای فرهنگی غرب به خدمت گرفت. پائول بری توضیح داده که سیا ده ها قسمت از سریال Dynasty رو به آلمان شرقی فرستاد تا زندگی لوکس سرمایه داری رو تبلیغ کنه.
همکاری با هنرمندهای هالیوود در عملیات مخفی
جان چمبرز، چهره پرداز مشهور و برنده ی اسکار برای سیاره ی میمون ها با واحد استتار سیا همکاری کرد. اون موادی انعطاف پذیر برای گریم ساخته بود که سیا ازش برای تغییر چهره ی مامورها استفاده کرد. مثلا یک مقام آسیایی و یک مامور سیاهپوست رو به ظاهر دو مرد سفیدپوست تبدیل کرد تا جلسات مخفی شون در لائوس جلب توجه نکنه.
بحران گروگان گیری تهران 1979 تا 1981
همکاری دوباره ی سیا با جان چمبرز در این بحران حیاتی شد. سیا تونست شش آمریکایی رو که از سفارت فرار کرده بودن، با استفاده از پوشش و ترفندهای سینمایی از ایران خارج کنه. این عملیات بعدها به عنوان آرگو شناخته شد و الهام بخش فیلمی شد که برنده ی اسکار بهترین فیلم در سال 2013 شد.
در بحران گروگان گیری تهران، شش دیپلمات آمریکایی تونستن از سفارت فرار کنن و مخفی بشن. سیا باید راهی پیدا میکرد تا اون ها رو از ایران خارج کنه، بدون اینکه لو برن.
تونی مندز، افسر استتار سیا با کمک جان چمبرز، چهره پرداز هالیوود، نقشه ای طراحی کردن. یک شرکت فیلمسازی جعلی در هالیوود راه انداختن، با دفتر واقعی، پوستر، کارت ویزیت و حتی تبلیغات در مجله های سینمایی. پروژه ی خیالی اسمش شد آرگو، یک فیلم علمی تخیلی که قرار بود در خاورمیانه فیلمبرداری بشه.
دیپلمات ها در ایران، نقش تیم تولید فیلم رو بازی کردن، با پاسپورت های جعلی کانادایی، لباس و وسایل سینمایی. ظاهر و رفتارشون دقیقا مثل عوامل فیلم بود، حتی استوری بورد و طراحی صحنه همراهشون بود تا مامورهای مرزی قانع بشن.
چون سینما ذاتا پر از نمایش و پوششه، وقتی همه چیز واقعی به نظر میرسه، مامورهای ایرانی نمیتونستن تشخیص بدن که این فقط یک نقشه است.
در نهایت، هر شش نفر با همین پوشش از فرودگاه تهران خارج شدن و به کانادا رسیدن. این ماجرا تا سالها محرمانه موند و تازه در دهه ی 90، جزئیاتش علنی شد.
جزئیات کلیدی عملیات
قاعده ی معمول در جاسوسی اینه که پوشش باید ساده و بی جلب توجه باشه تا مامورهای مرزی با ناظرها کنجکاو نشن. در شرایط تهران، چون موقعیت غیرعادی بود، مندز فکر کرد یک پوشش غیرمنتظره مثل تیم فیلمسازی هالیوود، میتونه به باورپذیر شدن داستان کمک کنه. هیچکس انتظار همچین نقشه ای رو در اون موقعیت نداشت.
شرکت تا مارس 1980 فعال نگه داشته شد، حتی بعد از بازگشت موفق شش دیپلمات. سیا امیدوار بود از همین پوشش برای عملیات بزرگتر مثل فرستادن نیروهای دلتا فورس به ایران برای نجات بقیه ی گروگان ها استفاده کنه، اما این طرح هیچوقت اجرا نشد. هالیوود تا 17 سال بعد، هیچ چیز از این نقشه نمیدونست.
تغییر تمرکز سیا از جنگ روانی علیه کمونیسم در خارج، به مدیریت تصویر عمومی خودش در داخل آمریکا
تا دهه ی 1980 و اوایل 1990، فیلم ها بیشتر ابزار تبلیغات ضد کمونیستی در خارج بودن اما از اواسط دهه ی 90، سیا فهمید که تصویر منفیش در فیلم ها و سریال های آمریکایی مشکل ساز شده. به این ترتیب، تمرکز از جنگ روانی خارجی به بهبود وجهه ی داخلی تغییر کرد.
هالیوود معمولا سیا رو نهادی نشون میده که یا آدم هایی با توانایی های ضعیف در تشخیص درست و غلط رو جذب میکنه یا اینکه در فضای تاریک جاسوسی، مرزهای اخلاقی به طور طبیعی محو میشه. نتیجه اش اینه که سازمانی پر از قتل، خیانت و عملیات غیرقانونی که روی زمین های مبهم اخلاقی حرکت میکنه رو شاهد هستیم.
این تصویر، برگرفته از چند اتفاق واقعی هست منجمله برنامه ی MKULTRA که در جریانش، آزمایش LSD روی شهروندهای بی خبر برای بررسی کاربردشون در جنگ روانی انجام شد. در فیلم The Good Shepherd به این موضوع اشاره شده. در دهه ی 1950 تا 1970، سیا و FBI هزاران نامه رو مخفیانه باز و عکاسی کردن که نقض آشکار حریم خصوصی بود.
سریال Alias در اپیزود A Higher Echelon مامور سیا توضیح میده که سازمان، فکس ها، ایمیل ها و تماس های آمریکایی ها رو رصد میکنه.
در دهه ی 1970 و 1980، رسوایی های واترگیت و ایران کنترا رو شاهد هستیم. در دهه ی 2000 استفاده از شکنجه شایعه شد که با اصطلاح واتریوردینگ شناخته میشه. کمپ های بازجویی خصوصی، نابودی نوارهای بازجویی و انتقال فوق العاده، از جمله کلمه های کلیدی ای هستن که شما رو به توضیحات کامل اتفاقات میرسونن.
پرونده ی 2009 در ایتالیا شامل محکومیت 23 آمریکایی، ازجمله رئیس دفتر سیا در میلان، رابرت سلدون لیدی، به خاطر ربوندن حسن اسامه نصر، روحانی مصری بود. این شخص به مصر منتقل و ماه ها شکنجه شد و دادگاه، این کار رو نقض اصول دموکراسی دونست.
این رسوایی ها و اقدامات واقعی، سوژه ی خیلی از فیلم های اخیر شدن و باعث شدن تصویر سیا به عنوان نهادی غیر قابل اعتماد و غیر اخلاقی در فرهنگ عامه تثبیت بشه.
به زبان ساده، هالیوود با تکیه بر تاریخ واقعی، سیا رو سازمانی نشون میده که برای رسیدن به اهدافش از هر ابزار غیرقانونی و غیراخلاقی استفاده میکنه، حتی اگر اصول دموکراسی و حقوق بشر، زیر پا گذاشته بشه.
سازمان به شکل مضحک و کاملا ناکارآمد تصویر میشه
در فیلم Rendition 2007 داستان درباره ی انور ال ابراهیم هست که سیا اون رو به طور غیر قانونی میدزده و شکنجه میکنه، حتی وقتی شواهد نشون میده بی گناه هست. نویسنده فیلم، کلی سین میگه هدفش نقد سیاست های بعد از 11 سپتامبر بوده یعنی وقتی دولت ها برای قدرت بیشتر، اصول اخلاقی رو کنار میذارن و درواقع ضعیف ر میشن. این فیلم، نمونه ای از تصویر ورشکستگی اخلاقی سیا هست.
در فیلم های دهه ی 1980 هم میشه این تصویر رو دید. فیلم The Osterman Weekend 1983, Ishtar 1987, The Man with One Red Shoe 1985 همگی نشون میدن که سیا افراد بی گناه رو به عنوان مهره ی بازی های قدرت استفاده میکنه.
در مردی با کفش قرمز، یک معاون سیا با بازی کوپر، برای رسیدن به مقام بالاتر، یک ویولونیست ساده با بازی تام هنکس رو قربانی میکنه و حتی قصد داره اون رو بکشه، صرفا چون اشتباها فکر میکنه حامل پیام رمز هست.
در MAS*H که از 1972 تا 1983 منتشر شد، شخصیت کلنل فلگ، یک مامور اطلاعاتی هست که مدام ادعا میکنه برای سیا کار میکنه. اون به عنوان فردی مضحک، پارانویایی و بی کفایت به تصویر کشیده میشه.
این دسته از فیلم و سریال ها نشون میدن که سیا نه تنها خطرناکه بلکه گاهی به شکل مضحک و ناکارآمد عمل میکنه. حتی در کمدی ها، سازمان به عنوان نهادی پر از اشتباه، سوءظن بیجا و تصمیمات خنده دار تصویر میشه.
هالیوود در این دسته، سیا رو بیشتر شبیه یک ماشین خراب نشون میده یعنی سازمانی که هم میتونه مرگبار باشه و هم به طرز خنده داری بی عرضه است.
در MAS*H کلنل فلگ مامور اطلاعاتی پارانویایی ای هست که ادعا میکنه برای سیا کار میکنه و اتهام های عجیبی رو به دیگران نسبت میده. تغییر چهره های ضعیف داره و عمدا به خودش آسیب میزنه تا بتونه اهدافش رو پیش ببره. تصویر ارائه شده در این سریال، فردی روانپریش و بی کفایت هست.
در Get Smart 1965-1970 مکسول اسمارت به عنوان ضد جیمز باند ظاهر میشه. اون صدای تو دماغی داره، حواس پرته و ابزارهای خراب و تلفن کفشی داره. مل بروکس به عنوان خالق سریال میگفت پیام اصلی اینه که هرگز به سازمان دولتی که از کلمه ی Covert استفاده میکنه اعتماد نکنید چون سیا با همین پوشش، کارهای خطرناک بدون نظارت انجام میده.
در Hopscotch 1980 و Spies Like Us 1985 سیا به عنوان سازمانی ناکارآمد نشون داده میشه که حتی آدم های معمولی، بهتر از اونها در جنگ سرد عمل میکنن.
در American Bad شخصیت استن اسمیت مامور پارانویایی سیا در سازمانی بی عرضه است. در یکی از اپیزودها به جای پاک کردن 20 ساعت از حافظه ی همسرش، 20 سال رو پاک میکنه.
شخصیت کلاوس یا ماهی طلایی، نتیجه ی آزمایش مغزش سیا هست که مغز یک مرد آلمانی رو با ماهی جابجا میکنه.
جمع بندی
ریشه ی تاریخی تصویر ناکارآمدی سیا، به بعد از دهه ی 60 برمیگرده. تا قبل از این تاریخ، سیا اونقدر مخفی بود که در فیلم ها تلویزیون حضور نداشت. در 1961 شکست خلیج خوک ها باعث شد سیا به یک نهاد عمومی تبدیل بشه و مردم بیشتر درباره اش حرف بزنن. این شکست تاریخی، زمینه ی تصویرسازی به عنوان نهادی بی کفایت و مضحک رو فراهم کرد.
درواقع از دهه ی 60 به بعد، هالیوود نه فقط سیا رو خطرناک و سرکش نشون داد بلکه گاهی اون رو به نهادی مضحک و بی عرضه تبدیل کرد.