علاقهی آمریکای مدرن به حماسهی حیرت و پوچی
13 اردیبهشت · · خواندن 7 دقیقه
موبی دیک به عنوان یک رمان خاص و تحسین برانگیز شناخته میشه که هنوز هم محبوبیت خودشو حفظ کرده و تونسته در دوره هایی، مورد الهام سینما هم قرار بگیره.
اولین مواجهه ی من با این رمان در زمانی بود که دانش ناچیزی در زبان انگلیسی داشتم ولی ادبیاتش اینقدر تراش خورده به نظر میرسید که زیباییش تا مدت ها در ذهنم باقی موند. این تجربه ای نیست که در حین خوندن بقیه ی رمان های انگلیسی در اون زمان به دست آورده باشم.

اما این سناریو، پشت ظاهر زیبای خودش، یک وضعیت ذهنی و روانی پیچیده رو به نمایش میذاره. ایهب، ناخدای کشتی پکواد میخواد از نهنگ سفید انتقام بگیره چون در سفر قبلیش، با همین نهنگ رو به رو شده و موبی دیک، پاش رو از بدنش جدا کرده. اون حالا با پای مصنوعی که از استخوان نهنگ درست شده راه میره و این زخم جسمی، تبدیل به یک زخم روحی و روانی عمیق شده.
ایهب نهنگ سفید رو فقط یک حیوان نمیبینه و براش نماد شر، دشمنی کیهانی یا حتی نیرویی فراتر از انسانه. اون باور داره که باید با این نیروی عظیم بجنگه، حتی اگر به قیمت نابودی خودش و کشتیش باشه. موبی دیک برای ایهب، چیزی فراتر از یک نهنگ شده و یک تجسم از بی عدالتی و دشمنی جهان با انسان هست.
در واقع ایهب با موبی دیک نمیجنگه چون فقط پاش رو از دست داده بلکه با چیزی میجنگه که فکر میکنه تجلی دشمنی جهان با خودش هست. همین وسواس باعث میشه کل داستان به یک تراژدی بزرگ تبدیل بشه.
داستان موبی دیک درمورد سفر یک کشتی شکار نهنگ به اسم پکواد هست که ناخداش، ایهب، با وسواس و جنون، سعی داره نهنگ سفید افسانه ای، موبی دیک رو پیدا کنه و ازش انتقام بگیره.
داستان با جمله ی مشهور "Call Me Ishmael" شروع میشه. ایشماعیل یک ملوان سرگردان هست که برای پیدا کردن معنا و تجربه ی تازه به شکار نهنگ میره.
ایشماعیل در نیوبدفورد با یک نیزه زن اهل جزایر جنوب اقیانوس آرام به اسم کوییکوگ آشنا میشه. دوستی این دونفر یکی از محورهای انسانی داستان هست. اونها به کشتی پکواد ملحق میشن و ناخدا، ایهب، مردی سختگیر و مرموز هست. ایهب در سفر قبلی، پای خودش رو در نبرد با موبی دیک از دست داده و حالا با پای مصنوعی از استخوان نهنگ راه میره.
ایهب به جای تمرکز روی شکار نهنگ های معمولی برای روغن و تجارت، تنها هدفش شکار موبی دیک هست. اون نهنگ سفید رو نماد شرارت و دشمن شخصی خودش میبینه. کشتی به دور دنیا سفر میکنه، با کشتی های دیگه برخورد میکنه و بارها نهنگ های مختلف رو شکار میکنه اما ایهب همیشه از اونها فقط درباره ی موبی دیک میپرسه.

شخصیت هایی مثل فدالا به عنوان یک نیزه زن مرموز و حتی پیامبران دیوانه در کشتی های دیگه هشدار میدن که شکار موبی دیک به نابودی ختم میشه. در نهایت، پکواد با موبی دیک رو به رو میشه. نبردی سهمگین اتفاق می افته و نهنگ سفید، کشتی رو نابود میکنه. همه ی خدمه کشته میشن جز ایشماعیل که با شناور شدن روی تابوت کوییکوگ زنده میمونه و داستان رو روایت میکن.
ایهب رو میشه به نوعی معتاد دید، اما نه به مواد یا چیز بیرونی بلکه به وسواس انتقام به شکلی بیمارگونه و تمام عیار، اعتیاد پیدا کرده. موبی دیک نه به خاطر خود ایهب بلکه به خاطر اینکه نویسنده تونسته جنون، وسواس و خودویرانگری انسان رو به شکل باشکوهی نشون بده مورد تحسین قرار گرفته. ایهب حداقل درظاهر، تحسین نمیشه چون کارش درست بوده بلکه تحسین میشه چون تبدیل شده به یک آینه ی بزرگ از چیزی که در وجود خیلی از انسان هاست یعنی میل به انتقام، وسواس و جنگیدن با چیزی که شاید هرگز قادر به شکست دادنش نباشیم.
بخش بزرگی از بحث های فلسفی درمورد موبی دیک اینه که آیا ملویل داره جهان رو پوچ نشون میده یا داره وسواس و جنون انسان رو نقد میکنه؟ خیلی از خواننده ها فکر میکنن که این نگاه پوچ گرایانه در داستان وجود داره اما بعضی از منتقدها عقیده دارن که نویسنده قصدش این نبود که بگه جهان پوچه بلکه میخواست نشون بده وقتی انسان اصرار داره معنا رو فقط در یک موضوع خاص پیدا کنه، نتیجه اش نابودیه.
صحبت بنده اینه که در جریان این داستان، لزوما ایهب زیر سوال نمیره و پیچیدگی افکار و مسیرش، در خدمت بهت زده کردن و ناامید کردن انسانه. در این داستان، ایهب کمتر به عنوان یک شخصیت زیر سوال رفته یا نقد شده و نویسنده بیشتر اون رو با شکوه و عظمت تراژیک نشون میده. انگار که جنون و وسواس یک نیروی کیهانیه و همین باعث میشه خواننده بهت زده بشه و حس کنه جهان دربرابر انسان، بی رحم و بی معناست.

نویسنده زبان و روایت رو طوری میسازه که ایهب مثل یک قهرمان تراژیک یونانی جلوه کنه نه مثل یک آدم معمولی با خطاهای ساده و روی عظمت وسواس، تمرکز داره. این داستان به جای نقد مستقیم، وسواس ایهب به عنوان یک نیروی بزرگ رو نشون میده و همین باعث میشه که خواننده بیشتر بهت زده بشه تا اینکه نگاه انتقادی پیدا کنه.
رمان به جای اینکه به خواننده امید بده یا راهی برای مقاومت انسانی نشون بده، بیشتر حس ناامیدی و پوچی رو تقویت میکنه.
نویسنده ی رمان موبی دیک، هرمان ملویل، نویسنده ی آمریکایی قرن نوزدهم هست. ملویل چند سال به عنوان ملوان در کشتی های تجاری و شکار نهنگ کار کرد. همین تجربه ها الهام بخش اصلی موبی دیک شد. در زمان انتشار موبی دیک در سال 1851، کتاب شکست تجاری خورد و کمتر از 4000 نسخه فروخت. ملویل در زمان مرگش تقریبا فراموش شده بود. بعد از حدود 70 سال، منتقدها دوباره آثارش رو کشف کردن و موبی دیک رو به عنوان رمان بزرگ آمریکایی معرفی کردن.
شاید دلیلش اینه که آمریکای جدید، عاشق حماسه های حیرت و پوچیه. بخش بزرگی از ادبیات آمریکا، مخصوصا در قرن بیستم روی چنین موضوعاتی بنا شده. آمریکا تازه داشت هویت فرهنگی خودش رو میساخت و نویسنده ها دنبال چیزی بودن که با اروپا فرق داشته باشه. جامعه ی آمریکا با مرز و ناشناخته های طبیعت بزرگ شد؛ جنگل ها، دشت ها، اقیانوس ها. این ناشناخته ها به طور طبیعی با حس پوچی و عظمت همراه بودن. برخلاف اروپا که سنت های قدیمی داشت، آمریکا میخواست نشون بده انسان مدرن دربرابر طبیعت و سرنوشت، چطور تنها و بی پناه میشه. نویسنده هایی مثل ملویل، هاوثورن، و بعدها فاکنر، پوچی و حیرت رو به عنوان بخشی از رمان بزرگ آمریکایی جا انداختن.
برای خواننده ی مدرن، مواجهه با پوچی و عظمت، یکجور هیجان فکریه و انگار ادبیات میگه: ببین، جهان ساده نیست و پر از راز و بی معناییه.

از رمان موبی دیک فیلم های زیادی ساخته شده و معروف ترینشون نسخه ی 1956 به کارگردانی جان هیوستون با بازی گریگوری پک در نقش ایهب هست.
فیلم The Sea Beast 1925 فیلم صامت با بازی جان بریمور، یک اقتباس آزاد از رمان به حساب میاد. فیلم Moby Dick 1930 بازسازی نسخه ی صامت با پایان متفاوت هست که ایهب موفق میشه تا نهنگ رو بکشه.
سریال Moby Dick 1998 مینی سریال دو قسمتی با بازی پاتریک استوارت در نقش ایهب هست. در فیلم Moby Dick 2010 که یک اقتباس مدرن با حضور بری باستویک به حساب میاد، داستان به یک زیردریایی پیشرفته منتقل شده.
در سال 2011 هم مینی سریال موبی دیک با بازی ویلیام هرت و اتان هاوک ساخته شده و به جز این موارد، نسخه های انیمیشنی و اقتباس های آزاد زیادی ساخته شدن. تقریبا هر اقتباس، برداشت متفاوتی از ایهب و نهنگ سفید ارائه دادن، بعضی ها پایان خوش اضافه کردن و بعضی روی جنون ایهب تاکید کردن.
نسخه ی 1956 محبوب تر شد چون گریگوری پک بازی کاریزماتیکی ارائه داد و ایهب رو به یک چهره ی تراژیک و به یاد موندنی تبدیل کردن. کارگردانی جان هیوستون، فضای حماسی و پرتنش رمان رو به تصویر کشید و وفاداری نسبی به متن اصلی در کنار تغییرات سینمایی باعث شد هم مخاطبین عام و هم منتقدها جذب بشن. این فیلم در زمان خودش موفقیت تجاری خوبی به دست آوردن و بازخورد مثبتی از منتقدها گرفت و هنوز هم به عنوان نسخه ی کلاسیک شاخص موبی دیک شناخته میشه.
جمع بندی
ایهب صرفا نماد مدریه که پول و قدرت زندگی کردن جنونش رو داشته و با جنونش هم مرده. اون بدون جنسیت و ثروتش میتونست صرفا یک فرد سرخورده و وسواسی و تاریک جلوه کنه. درواقع ایهب رو میشه به عنوان نماد کسی دید که امتیازهای اجتماعی و اقتصادی بهش اجازه میده جنونش رو به یک پروژه ی عظیم تبدیل کنه.
در جامعه ی اون زمان، اقتدار مردانه بهش امکان میداد وسواسش رو به فرمان تبدیل کنه. یک زن یا فرد بدون قدرت احتمالا در همون وسواس غرق میشد، بدون اینکه دیگران رو با خودش ببره. ایهب تونست کشتی، خدمه و منابع رو در خدمت وسواسش قرار بده.