گزارشی از جنگ سرد هالیوودی
15 اردیبهشت · · خواندن 9 دقیقه
این مطلب، برداشتی هست از کتاب Documentations of REDS and FELLOW TRAVELLERS که سابق بر این، در مطلب جداگانه ای معرفی شد.
این فایل، اثر مایرون فاگان، صرفا بخشی از فعالیت های بحث برانگیز فاگان در زمینه ی نظریه های توطئه سیاسی و فرهنگی بود که در اواسط قرن بیستم منتشر شد.
موضوع اصلی این فیلم، بررسی و ادعای وجود شبکه ای از افراد چپگرا، کونیست و یا همپیمان های فکریشون هست. تمرکز مطالب هم روی نفوذ این افراد در سیاست، رسانه، سینما و سیستم آموزشی آمریکاست و بعضا از اسناد، نقل قول ها و تحلیل های شخصی، برای اثبات این ادعاها استفاده شده.

این کار در دسته ی نظریه های توطئه ی کلاسیک قرار میگیره و دیدگاه های نویسنده، به شدت ایدئولوژیک و ضد کمونیستی هستن. خیلی از ادعاهاش توسط منتقدها رد شدن یا به عنوان مطالب اغراق آمیز و غیرمستند، شناخته شدن. اما بررسی همچین نوشته هایی میتونه به درک فضای سیاسی و فرهنگی دوره ی جنگ سرد و هالیوود اون زمان کمک کنه.
نویسنده ادعا میکنه که از دهه ی 1920، نیروهای کمونیستی شروع به نفوذ در فضای سینما و تئاتر کردن و چند سازمان هم به این منظور، مورد استفاده قرار گرفتن. هدف از این نفوذ، شرطی کردن مردم آمریکا برای قبول کردن مارکسیسم بوده.
نویسنده همچنین توضیح میده که رسانه هایی مثل مطبوعات یا سخنرانی های خیابانی برای این هدف مناسب نبودن و برای همین هم سرخ ها سراغ این نوع سرمایه گذاری نرفتن و ترجیح دادن که جامعه ی هنرمندای سینمایی رو به عنوان ابزار، استفاده کنن.
گروه هایی مثل Russian Art Group Theatre و بعدها The Group Theatre به عنوان نمونه هایی از تاثیر این نفوذ، معرفی شدن. نویسنده همچنین چندتا نمایش رو مثال میزنه که به طور غیر مستقیم، افکار مارکسیستی رو تبلیغ کردن.
نویسنده ادعا میکنه که بعضی از چهره های مشهور هالیوود، از جمله اعضای گروهی به اسم Hollywood ten با وجود استعداد متوسط، به واسطه ی حمایت های سیاسی به موقعیت های بالا رسیدن. این افراد، طبق ادعای فاگان، بخشی از درآمد خودشون رو به حزب کمونیست میدادن و این هزینه در قالب مالیات ویژه یا حق عضویت افزوده بوده.
طبق نقل قولی از دستورالعمل مخفی حزب، اعضایی که بیشتر از 50 دلار در هفته درآمد دارن، موظف هستن که درصدی از درآمد مازادشون رو به حزب بدن.
همچنین هر عضو، موظف هست که دستکم 10 نفر از اطرافیانش رو به جبهه های وابسته به حزب جذب کنه و ازشون حمایت مالی بگیره.

نویسنده ادعا میکنه که این شبکه ی نفوذ، نه فقط در سینما، بلکه در رادیو، تلویزیون، آژانس های تبلیغاتی و بازیگری هم گسترش پیدا کرده و در پایان، تاکید میشه که این منابع مالی برای توطئه ی نابودی آمریکا استفاده میشدن.
ازجمله اسم های آشنا در این کتاب، چارلی چاپلین هست که به خاطر دیدگاه های ضد جنگ و مهاجرتش به اروپا، در لیست قرار گرفته.
همچنین دالتون ترومبو که طی سالهای اخیر، فیلمی هم براساس زندگیش ساخته شده. ترامبو علنا کمونیست بود و در لیست سیاه مک کارتی قرار داشت و به عنوان یک فیلمنامه نویس فعال و تاثیرگذار، کارهایی مثل اسپارتاکوس و رومن هالیدی رو توی کارنامه اش داره. درواقع ترومبو به رغم محدودیت های زیادی که تجربه کرد، تونست تاثیرگذاری خودشو حفظ کنه. اینکه تاثیرش چه کیفیتی داشته بحث جداگونه ای هست، نکته اینه که حتی فضای جنگ سرد هم نتونست جلوی فعالیت این قبیل افراد رو بگیره.
درواقع شاید بشه گفت تراژدی ترومبو اینه که اینقدر سعی کرد با سرمایه داری آمریکایی بجنگه ولی نه تنها تمام سرمایه شو از دست داد بلکه کلی هم فیلمنامه ی کم قیمت اما پرفروش رو به سینما فروخت.
درنظر فگان، هالیوود تبدیل به اسب تروا شده بود و چهره های محبوب، با لبخند و روی فرش قرمز، پیام هایی رو منتقل میکردن که به زعم نویسنده، در خدمت فروپاشی ارزش های آمریکایی بودن.
ایشون عقیده داشت که نفوذ کمونیستی، نه از بیرون بلکه از درون ساختارهای فرهنگی شروع شده و افراد با استعداد متوسط، از طریق وفاداری به حزب، به موقعیت های بالا رسیدن و سیستم مالی حزب، مثل یک ماشین جذب و گسترش عمل میکرد یعنی هر عضو باید درصدی از درآمدش رو بده و چند نفر دیگه رو جذب کنه. این شبکه نه فقط در سینما بلکه در رادیو، تلویزیون، تبلیغات و آژانس های بازیگری هم ریشه داشت.
فگان در جریان این کتاب سعی میکنه یک اتمسفر بسته ی نفوذ و وفاداری رو تصویر کنه که موفقیت نه براساس استعداد، بلکه براساس هم پیانی ایدئولوژیک تعریف میشه. در این منطق، هر چهره ی محبوب یا هر کار موفقی ممکنه حامل پیام پنهانی باشه و این پیام به نظر نویسنده، در خدمت شرطی سازی مردم برای قبول کردن مارکسیسم هست.
قضیهی گروه ده نفر هالیوود
ده نفر هالیوود یا Hollywood Ten یکی از نقاط عطف در تاریخ سانسور، سیاست و هنر آمریکا به حساب میاد. در تاریخ اکتبر 1947، ده نویسنده و کارگردان سینمایی منجمله دالتون ترامبو در برابر کمیته ی فعالیت های ضد آمریکایی یا HUAC حاضر شدن اما از جواب دادن به سوالات درباره ی گرایش های سیاسی شون یا افشای اسم بقیه خودداری کردن.
این افراد به جرم تحقیر کنگره زندانی شدن و در ادامه در لیست سیاه قرار گرفتن و از کار در استودیوهای بزرگ محروم شدن. این اتفاق، شروع دوره ای شد که بهش میگن دوران لیست سیاه هالیوود چون خیلی از هنرمندا به خاطر گرایش های سیاسی واقعی یا فرضی، از صنعت حذف شدن.
فگان در کتاب خودش، این افراد رو نه قربانی بلکه هم پیمان های حزب کمونیست میدونه که از طریق وفاداری به حزب، به موقعیت های بالا رسیدن و بخشی از درآمدشون رو به حزب میدادن.
نویسنده در ادامه ادعا میکنه که در دهه ی 1920، نیروهای کمونیستی بعد از سم پاشی ایدئولوژیک در اتحادیه های هنری برادوی، به هالیوود مهاجرت کردن اما قبل از رفتن، شوک تروپرها یا نیروهای ضربتی، افرادی رو آموزش دادن تا کنترل برادوی رو حفظ کنن. فگان نقل میکنه که صاحبان تئاترها از تولید نمایش های ضد کمونیستی میترسیدن چون تهدید شده بودن که سالن هاشون بمب گذاری بوی بد میشن و این یعنی فضای فرهنگی، دچار ترور نرم شده بود.
فگان از چهره هایی مثل Gene Kelly و Lucille Ball اسم برده و میگه که محبوبیتشون باعث میشه مردم بی خبر، جذاب سازمان هایی بشن که اسم این ستاره ها رو به عنوان حامی استفاده میکنن.
این نویسنده همچنین ادعا میکنه که خیلی از هنرمندها، به خاطر فشار منتقدین و ترس از حذف حرفه ای، مجبور بودن در مراسم های وابسته به حزب شرکت کنن. اون میگه که بعد از افشای نفوذ در هالیوود با کمک گروهی به اسم Cinema Educational Guild بعضی از چهره ها به برادوی برگشتن اما نه به عنوان پناهنده بلکه به عنوان بازگشت به قلعه ی مستحکم تر کمونیسم و در هالیوود، کنترل رسانه ها به کمک منتقدها و مدیران اتفاق افتاد.
در هالیوود، شش مدیر استودیو و فردی به اسم اریک جانسون، کنترل رو در دست داشتن و در برادوی، "هفت منتقد" نقش نگهبانان ایدئولوژیک رو بازی میکردن.
با گسترش تلویزیون، این نفوذ به خانه های مردم هم رسید و این اتفاق با ظاهر شدن حدود 50 میلیون دستگاه تلویزیون در خانه های آمریکا شروع شد.
فگان درواقع جهانی رو تصویر میکنه که در اون، هنر تبدیل به ابزار نفوذ شده و منتقدها مثل نوعی نگهبان، تصمیم میگیرن که چه چیزی شنیده بشه و چه چیزی حذف بشه.
در ادامه، فگان با لحن آتشین، مخاطب رو مستقیما خطاب قرار میده و ازش میخواد که وارد عمل بشه. در منطق درونی این روایت، تلویزیون، رادیو، سینما و تئاتر دیگه فقط ابزار سرگرمی نیستن و تبدیل به لوله های تزریق ایدئولوژی به جامعه شدن. نویسنده میگه که دیگه نیازی نیست مردم به سینما برن تا تحت تاثیر قرار بگیرن و حالا سم ذهنی، مسقیما وارد اتاق نشیمن میشه و از مخاطب میخواد که با تحریم محصولات تبلیغاتی، به اسپانسرها فشار بیارن تا از استخدام افراد کمونیست یا هم پیمان، خودداری کنن و عقیده داره که تنها راه مقابله، اقدام مستقیم مصرف کننده است.
اون ادعا میکنه که نه فقط صنعت سرگرمی، بلکه وزارتخانه ها، اتحادیه ها، مطبوعات و حتی کاخ سفید، تحت نفوذ نیروهای کمونیستی قرار گرفتن و از چهره های مشهور اون دوران اسم میبره تا ادعای جاسوسی و خیانت رو تقویت کنه.
در پایان، فگان خودش رو نه مبلغ بلکه خبرنگار معرفی میکنه و عقیده داره کسی هست که صرفا اسناد رو ارائه میده و از مخاطب میخواد که خودش تحقیق کنه و به باور برسه.
در نظر فگان، ستاره ها ابزار اصلی مشروع سازی ایدئولوژی هستن و چهره هایی مثل چارلی چاپلین، فرانک سیناترا، جان گارفیلد، جین کلی، کاترین هیپبورن، ادوارد جی. رابینسون، از جمله افرادی هستن که با شهرت و درآمد بالا، تبدیل به سپر تبلیغاتی برای مارکسیسم شدن چون مردم میگفتن: اگر برای اون ها خوبه، برای ما هم خوبه.
در سال 1947، فگان نمایشنامه ای به اسم Thieves' Paradise نوشت و تلاش کرد کمونیسم رو پشت پرده ی آهنین، افشا کنه. اون میگفت که بازیگران از ترس تهدیدهای کمونیست ها حاضر نشدن در این نمایش بازی کنن و همین باعث شد کمیته ی فعالیت های ضد آمریکایی وارد عمل بشه.

فگان با انتشار کتار دیگه ای به اسم خیانت سرخ در هالیوود، ادعا کرد که 200 چهره ی مشهور در تسخیر هالیوود نقش دارن و ادعا کرده که این کتاب، مثل بمب اتمی در صنعت فیلم عمل کرد و با وجود تلاش برای سانسور، از طریق توزیع مستقل به چاپ های بعدی رسید.
با ترکیب کتاب و پروژه ی پیکتینگ که نوعی اعتراض خیابانی بود، فگان ادعا میکنه که فروش فیلم هایی با بازیگران سرخ افت کرد و اسپانسرهای رادیویی با سیل نامه های اعتراضی مواجه شدن. حتی هدا هاپر، ستون نویس مشهور، در دسامبر 1949 نوشت که اسپانسرها به خاطر اعتراض ها، شروع به بررسی فعالیت های سیاسی بازیگران کردن.
جمع بندی
فگان میگه که بعد از افشای اولیه، صنعت هالیوود نه تنها پاکسازی نکرد بلکه با تهدید، لیست سیاه و فشار رسانه ای، منتقدها رو ساکت کرد و به فردی به اسم Parnell Thomas اشاره میکنه که قربانی شد تا بقیه ی اعضای کمیته ی ضد کمونیستی بترسن و سکوت کنن.
انتقادات فگان، از جهاتی انگیزه های منطقی ای رو دنبال میکنه با این وجود، شاید بشه گفت هم در تشخیص اونچه که واقعا برای جامعه مضره و روشی که برای مبارزه انتخاب کرده، دچار سوتفاهم شده و برای همینه که حرف هاش بعد از گذشت چند دهه و حتی در زمان خودش، کمی بیش از حد افراطی به نظر میرسه.