معرفی، نقد و بررسی انیمه‌ی سریالی Ninja Kamui| نینجا کامویی

نینجا کامویی یه انیمه‌ی ژاپنیه که فضای خون‌آلود و اکشنی داره و توی همون قسمت اول، میتونه بیننده‌ی علاقه‌مند به انیمه‌ی اکشن رو برای دنبال کردنش وسوسه کنه.

تصویرگری این انیمه کمی حالت کلاسیک داره ولی داستان بالغانه و اکشنای حساب شده‌ای رو میشه درونش دید. اولین قسمت این انیمیشن توی همین سال 2024 منتشر شد و میشه گفت از اون کارایی هست که هنوز چندان دیده نشده. با این وجود، همین بیننده‌های نسبتا اندک هم بازخوردای خوبی نشون دادن و توی هفته‌های ابتدایی، امتیاز 9 از 10 رو توی سایت IMDb به‌دست آورد. حین تحریر این مطلب هم امتیازش به 7.3 رسیده که با وجود افت مشهود، همچنان یه امتیاز خوب به‌حساب میاد و اشاره به این داره که با یه کار دیدنی رو‌به‌رو هستیم. 


 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

بازخورد مخاطبا، نسبت به سایتای مختص نقد، خیلی بیشتر بوده و رایج‌ترین انتقادی که بعضا بهش مطرح میشه، افت داستان در اواسط سریاله که در ادامه‌ی این مطلب، سراغ این بازخوردا هم میریم. چیزی که بیشتر از هر چیزی راجع‌بهش کنجکاو بودم اینه که در‌نهایت ببینم داستان این انیمه می‌خواد چه پیغامایی رو منتقل کنه و چقدر در جمع‌بندی‌های خودش تونسته موفق باشه.


نینجا کامویی هم مثل اغلب کارای آسیای شرقی، درگیر یه درام سطحی‌نگرانه است. این نوع ضعیف از روابط انسانی، ممکنه صرفا به‌خاطر ناشی بودن افرادی باشه که این داستانا رو تحریر میکنن و لزوما بخشی از زندگی مردم آسیای شرقی نباشه اما شما به‌کرار می‌تونید ببینید که شخصیتای درون این داستانا به‌رغم انواع مهارتا و قدرتای عجیب‌و‌غریبی که دارن، نمی‌تونن ارتباط چندان بهینه و موثری با هم برقرار کنن و معمولا حرفی که باید اول کار میزدن رو میذارن بعد یه نبرد طولانی و خونین یا لحظه‌ی مرگشون به زبون میارن که این باعث میشه تا توی ذوق بیننده‌ای بخوره که دنبال یه داستان درست و حسابی و جالبه.

انگیزه‌ی شخصیت اصلی درون این داستان، از یه موضوع خونوادگی نشات میگیره اما دامنه‌ی کارش روی جوامع مختلفی تاثیر میذاره. سیاست و جهان‌بینی گروه نینجا‌ها از همون اول هم بودار و عجیبه و همه‌ی افرادی که حاضر میشن تا به عضویت چنین ساز‌و‌کاری در‌بیان رو میشه گناهکار در‌نظر گرفت چون سازمان داره از همون ابتدا یه‌سری باید و نباید تعیین میکنه. 


جامعه نتونسته از این شخصیت‌ها حمایت کنه و بعضی‌هاشون به‌خاطر دلایل بسیار سطحی‌نگرانه‌ای رها شدن. مثلا یکیش به‌خاطر اینکه چهره‌اش توی تصادف، خراب شده، به حال خودش ول شده و سازمان هم از این فرصت استفاده کرده و نیروی جدیدی رو به‌خدمت گرفته. 
این دهن‌کجی به ساختار خودخواهانه‌ی درون جامعه، در‌قالب مافیا و گروه‌های کوچک و بزرگی ظاهر میشه که هر‌کدوم سعی دارن با تکیه به قدرتی که در دست دارن، بقای خودشون رو حفظ کنن. مافیا بخصوص در داستان‌های ژاپنی، خودشون رو جایگزین سیستم عدالتی میدونن که قادر نیست وضعیت درون جامعه رو به‌خوبی مدیریت کنه. در اینجا هم تقریبا همچین چیزی رو شاهد هستیم.
با این وجود، به‌سختی میشه نینجا‌هایی رو تحسین کرد که تونستن چنین مراحل سختی رو بگذرونن و نسبت به وضعیت جامعه هم آگاه هستن اما در‌نهایت، تنها چیزی که باعث میشه تا قدمی برای آزادی خودشون بردارن اینه که میخوان جفت‌گیری کنن و تولید‌مثل داشته باشن. یه محرک شخصی، باعث میشه تا در مسیر مواجهه با مشکلات درون جامعه هم تا حد زیادی تنها باشی و نتونی حاشیه‌ی امنی رو برای خودت پیدا کنی.

طعنه‌ای که این داستان به سیستم سرمایه‌داری میزنه از این قراره: آدمایی هستن که دنبال تکنولوژی‌ای برای مبارزه و افزایش استقامت می‌گردن و حاضرن برای تجهیزات نوین، مبلغ زیادی رو پرداخت کنن و طبق معمول، یه‌عده پیدا میشن که از علوم جدید، سوءاستفاده کنن یا یه‌سری تراکنشای فاسد ایجاد بشه. 
هرچند که شخصیتای اصلی این داستان، هر‌کدوم به‌نوبه‌ی خودشون ممکنه نوعی ارتش تک‌نفره باشن اما شما نمی‌تونید دیدگاه‌های چندان خاصی رو درون انگیزه‌هاشون پیدا کنید. اونا رویکرد چندان تحلیلگر و عمیقی نسبت به دنیا و ساز‌و‌کارش ندارن. چه شخصیت خوب ماجرا باشن و چه شخصیت ضد قهرمان، اهداف نسبی و انتزاعی کوری رو دنبال میکنن. محرک خیلی‌هاشون صرفا مسائل شخصی و خونوادگیه یا نگران بقای خودشون هستن و همینم باعث میشه تا خودسرانه عمل کنن یا به‌خاطر لکه‌های سیاهی که توی کارنامه‌شون دارن، نتونن با بسیاری از افراد، هم‌پیمان و متحد بشن. 
نه که تو کارای غربی، خبری از خودسری و خودخواهی نباشه. شخصیتای قهرمان و ضد‌قهرمان رو میشه همه‌جا پیدا کرد. بحث اینه که نگاه داستانای آسیای شرقی به زندگی، نگاهی بسیار محدوده که انگار به‌لحاظ دراماتیک، نتونسته تکامل خاصی رو تجربه کنه. حتی ویژگی‌های بصری هم انگار صرفا به‌روز شده‌ی همون سمبل‌ها و نقاشی‌های گذشته هستن. شاید توی کارای مستقل یا به‌قولا سینمای مستقل‌شون بشه گاها چیزای خاصی رو پیدا کرد اما از خیل انبوه داستانایی که تحریر و به آثار نمایشی تبدیل میکنن، کارای مستقل بسیار کمی رو میشه دید.

شبکه‌ی ادولت سویم نشون داده که در‌مقابل ایده‌های خاص و جدید، انعطاف‌پذیری زیادی داره و بیشتر از اینکه به حرف مردم و حواشی احتمالی اهمیت بده، به پتانسیل جذب مخاطب یا حتی جنجالی شدن یه ایده توجه کرده. اصرار این شبکه برای مدت زمان هر اپیزود، در اینجا باعث شده تا هر قسمت از انیمه‌ی نینجا کامویی، بخش زیادیش به تیتراژ اول و پایان و نشون دادن سکانسای تکراری اختصاص پیدا کنه. علاوه‌بر اون، داستانی که میشد توی دو ساعت بیانش کرد رو تا 12 قسمت کشونده که البته اونطور که بعضی‌ها میگن، فکر نمیکنم درست باشه که بگیم بعد از اواسط فصل، کار، افت میکنه. 
داستان، ریتم خودشو حفظ میکنه و انگیزه‌ها واضح و واضح‌تر میشن و یه جمع‌بندی خوب هم داریم اما میشه داستان رو کمابیش ساده معرفی کرد. یعنی پیچش‌های داستانی و گره‌های چندان غافلگیر‌کننده و جالبی نداریم. 
این موقعیت، بیشتر از هر‌چیز، یادآور میشه که تولید این آثار، تا چه‌اندازه یه عمل اجتماعیه و چقدر مهمه که یه هنرمند، از چه جامعه‌ای اومده و چه اندازه می‌تونه جهان‌بینی ژرفی داشته باشه.

جمع‌بندی
شاید این تحلیل درستی نباشه اما حتی بعضا از دیالوگ‌های این انیمه یا کارای شرقی میشه فهمید که نوعی فاشیسم پنهان موج میزنه که تبدیل به یه باور عمیق شده و نویسنده یا شخصیت‌های داستان، باور دارن که نیازی نیست در‌مقابل کسی غیر از چشم بادومی‌ها شفقت نشون بدن و بهشون خوش‌بین باشن. ظاهرا تاریخی که پشت سر گذاشتن، بیش به این موضوع دامن زده که نگاه بدبینانه‌ای به هر فردی غیر از هم‌وطنای خودشون داشته باشن. 
اروپایی‌ها معمولا توی این داستانا نقش افراد استعمارگر و شرور و سایکو رو بازی میکنن که با خنده، در‌مورد قتل و خشونت و انواع فساد، اقدام میکنن اما به‌طور مثال، شخصیتای منفی که ملیتشون به آسیای شرقی برمیگرده، در کنار تمام ویژگی‌های تاریک و قتل و خشونت، ممکنه داستانایی پشت سرشون باشه که بیننده با شنیدنش حس کنه که واو، این فرد، چقدر ترحم برانگیزه و چه درونیات زیبایی داشته.