نقد و بررسی انیمیشن Justice League Crisis on Infinite Earths Part One 2024| لیگ عدالت: بحران در زمین‌های بیکران، بخش 1

نسخه‌ی انیمیشنی این داستان ابرقهرمانی، تعهد زیادی به شکل کمیک کار داره و این نحوه‌ی تصویرگری رو با بعضی از مزیتای گرافیکی جدید، ترکیب کرده. 
بخش زیادی از جذابیت این اثر، به طراحی کاستوم‌های متنوعش اختصاص داره و نوع داستان ایجاب کرده که طیف زیادی از شخصیت‌های ابرقهرمان، از دنیاهای مختلف، در کنار همدیگه جمع بشن و برای آینده‌ی دنیا، تصمیم‌گیری کنن.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

شاید بهترین روش برای نقد و بررسی محتوای کارای ابرقهرمانی، این باشه که هر کار رو به‌صورت مستقل و بدون مقایسه با کارای ابرقهرمانی دیگه بررسی کنیم و ببینیم که درگیر شدن با داستان این انیمیشن، دقیقا تونسته چه احساساتی رو درونمون زنده کنه.

زمانی که این نقد نوشته میشه، صرفا چند ماه از انتشار انیمیشن لیگ عدالت میگذره و توی این مدت هم نمیشه امتیازات چندان چشمگیری رو از طرف منتقدین، مشاهده کرد. گرچه همیشه میگم که خیلی مهمه واکنش بچه‌ها و نوجوونا به همچین کارایی سنجیده بشه و ما افراد بالغ، بیشتر می‌تونیم نسبت به پیام داستان چنین کارایی واکنش نشون بدیم. نمیشه از یه انیمیشن که سعی کرده بچه‌ها و نوجوونا رو سرگرم کنه انتظار داشت که داستان‌پردازی عجیب و غریب یا شخصیت‌های پیچیده‌ای داشته باشه.

ظاهر شخصیت‌های درون این داستان، افراد بالغی رو نشون میده که بدن ورزیده‌ای دارن و از قدرتای فراانسانی برخوردارن اما ما افراد بالغ می‌دونیم که دنیای ما چنین ابرقهرمانایی نداره و حتی اگر یکی از این مدل آدما وجود داشت، نمی‌تونست تاثیر چندانی روی وضعیت اجتماعی بذاره. 


برای ایجاد عدالت و صلح، بیشتر از قدرت‌های فراانسانی و فیزیکی، به کار فکری نیازه و افرادی که بتونن شرارت رو مهار کنن. 
ابرقهرمانای درون این داستان، همیشه برای مبارزه آماده هستن و اتفاقا وقتی که به چیزی غیر از مبارزه نیازه تا بتونن یه بحران رو مهار کنن، به مشکل میخورن. 
در این مواقع، بتمن هست که با ثروت و تجربه‌ای که در خلق استراتژی داره، وارد عمل میشه و مثل یه آچار فرانسه عمل میکنه.

شخصیت کلیدی در لیگ عدالت یک، فلش هست که از یه فرد هیجان‌انگیز و سرعتی که بداهه‌پردازی و کمدی‌های خاص خودشو داره، تبدیل به فردی سردرگم میشه و مجبور میشه تا برهه‌های مختلفی از زندگیش رو دوباره مرور کنه و به‌ فکر فرو بره که فلسفه‌ی این اتفاقات چیه. 
نقطه‌عطف زندگی فلش، مسائل رمانتیکش در نظر گرفته میشه و سعادت عاطفی، روی نحوه‌ی مسئولیت پذیریش در قبال جامعه هم تاثیر میذاره. اونچه که قرار نیست به‌طور مستقیم بیان بشه، در قالب یه داستان علمی تخیلی و ابرقهرمانی بیان میشه. اصل داستان، اتفاقا بسیار رمانتیکه. 


همه‌چیز برای زندگی مشترک و سعادت‌مندانه‌ی فلش با آیریس آماده است. اونا کاملا با هم سازگاری دارن و صرفا بحرانای جامعه است که میتونه زندگی مشترک‌شون رو تحت تاثیر قرار بده.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان انیمیشن رو لو بده.

وضعیت دنیا، شبیه به زندگی مشترک آیریس و فلش مجسم شده. همه‌چیز برای زندگی و کسب تجربه فراهمه اما سایه‌ای از یه بحران جمعی، روی سر موجودات این دنیا سنگینی میکنه. بحرانی که نه فقط آدمای معمولی بلکه حتی ابرقهرمانا رو هم می‌تونه به کام مرگ بکشونه. 
فلش، اشتیاق واضح و روشنی داره. اون در هر‌صورت قراره تا آخرین لحظه، بهترین تلاش خودشو به نمایش بذاره اما چیزی که بهش کمک میکنه تا هوشمندانه عمل کنه و پیچیدگی این بحران رو درک کنه، سفر به موقعیت‌ها و زمان‌های مختلفه. چی میشد اگر طور دیگه‌ای زندگی میکردیم؟ چی میشه اگر فلان اتفاق، توی زندگیمون میوفتاد یا تصمیم متفاوتی میگرفتیم؟ 


در‌واقع این حرکت فلش در زمان و مکان‌های مختلف، بهش کمک میکنه تا به سطح بالاتری از تجارب مختلف دست پیدا کنه و پتانسیل مواجهه‌اش با این بحران رو از زوایای مختلفی تماشا و ادراک کنه. این کمک میکنه تا استراتژی کارآمد‌تری برای مواجهه با بحران، طراحی کنه. 
شاید نقطه‌عطف این سفر‌های مختلف در زمان و مکان رو بشه در سفری دید که فلش به دنیایی میره که ابرقهرمانا، دیگه اون شخصیت انسان‌دوست رو ندارن و تصمیم گرفتن که موجودات خودخواه و شروری باشن.

برای فلشی که توی نقش مثبت خودش زندگی کرده و لزوما زمانی برای فکر کردن به نقش منفی خودش و شبیه‌سازی دقیق ذهنی چنین سبک زندگی‌ای نداشته، این مواجهه باعث میشه تا ضعف‌های خودش در مواجهه با بحران رو درک کنه. 
شخصیت‌های شرور، به‌لحاظ عملکرد، شباهت‌های زیادی به نسخه‌های مثبت خودشون دارن. اونا بیش از پیش به قدرتای خاص خودشون تکیه میکنن و لزوما زیاد به طراحی استراتژی و کار گروهی اهمیت نمیدن. زمانی که بحران، بهشون نزدیک میشه، بعضیاشون با اعتماد‌به‌نفس زیادی به سمتش میرن و بعضیا هم در‌عین ناامیدی، آخرین تلاش خودشون رو به اجرا میذارن. 


در‌مورد این شخصیت‌های شرور، نوعی عدم دلبستگی و تعلق رو میشه مشاهده کرد اما انگیزه‌ی نسخه‌ی مثبت شخصیت‌ها، به حس همدردی و میلشون به فداکاری هم گره میخوره. ولی میشه گفت که الگوهای تصمیم‌گیری هر‌ دو، اشتباه یا شاید بشه گفت که ناکارآمده و نمی‌تونه در مقابل یه بحران قدرتمند، چندان کارآمد واقع بشه. 
فلش با درک این موضوع، شروع میکنه به اشتراک گذاشتن تجارب و اطلاعات خودش با دیگران و صرفا روی بحرانی که در‌حال اتفاق افتادنه تمرکز نمیکنه. اون به توانایی‌های دیگران تکیه میکنه و نگاه واقع‌بینانه‌تری به کیفیت بحران در حال وقوع، پیدا میکنه.

جمع‌بندی
نحوه‌ی سفر فلش در فضا و زمان، در‌ابتدا خیلی گیج‌کننده به‌نظر میرسه و ممکنه برای بیننده، مبهم جلوه کنه اما اصل ماجرا هم همینه؛ یعنی ما درست مثل فلش، درون اون موقعیت گیج‌کننده قرار میگیریم تا کم‌کم متوجه بشیم که اوضاع از چه قراره.
این داستان، توصیف غیر مستقیمی از نحوه‌ی تصمیم‌گیری ما برای انتخاب نقش اجتماعی و جهانبینی‌مونه که نه‌تنها مسائل رمانتیک بلکه تمام جنبه‌های زندگی روزمره رو تحت تاثیر قرار میده. چه فردی ضعیف باشیم و چه بی‌اندازه قدرتمند، زندگی و تکامل، یه رفتار جمعیه و شاید بد نباشه که گاها از خودمون بپرسیم: چی میشد اگر تصمیم میگرفتم آدم شرور و بدی باشم؟ یا مثلا مسیر زندگیمو متفاوت با وضعیت فعلی طی میکردم؟ چی میشد اگر آدما اطرافم تصمیم میگرفتن برعکس شخصیت فعلیشون رفتار کنن؟