نقد و بررسی فیلم Superman IV: The Quest for Peace 1987
28 اردیبهشت · · خواندن 4 دقیقه نقد و بررسی فیلم Superman IV: The Quest for Peace 1987| سوپرمن 4
این کار کلاسیک، آخرین قسمت از حضور کریستوفر ریو در نقش سوپرمن بود و خودش هم در نوشتن داستان نقش داشت و این داستان، تاثیرپذیرفته از دغدغه ی این بازیگر درمورد سلاح های هسته ای بود.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در جریان این فیلم، سوپرمن تصمیم میگیره تمام سلاح های هسته ای دنیا رو نابود کنه اما لکس لوتر با استفاده از DNA سوپرمن و انرژی خورشید، دشمن جدیدی به اسم نیوکلیر من خلق میکنه. درگیری بین این دونفر، بخش زیادی از فیلم رو شامل میشه و در نهایت سوپرمن باید بین دخالت در سیاست سیاره و یا حفظ اصول خاص خودش وارد نوعی آزمون بشه.
فیلم با بودجه ی خیلی پایین تری نسبت به قسمت های قبلی ساخته شده و میشه جلوه های ویژه ضعیف تری رو شاهد بود. گزارش ها درمورد تدوین عجولانه صحبت میکنن و ظاهرا 45 دقیقه از فیلم حذف شده که به خودی خود، به روایت فیلم ضربه زده.
بعضیا عقیده دارن که این فیلم شاید به لحاظ فنی شکست خورده باشه اما از معدود تلاش های سینمای ابرقهرمانی هست که به جای نجات فردی به نجات جمعی فکر میکنه.

این قسمت، خلاقیت جالبی در به تصویر کشیدن خیر و شر داشت و فکر نمیکردم کریستوفر ریو اینقدر خوب بتونه تغییر شخصیت بده. گریم و اتفاقاتی که در قالب یه شخصیت شرور ازش میشه دید، خیلی جالب هستن. اما درمورد بمب اتمی، سوپرمن قبل از این اتفاق هم دخالت های جدی و گسترده ای در سرنوشت بشر داشت و اصلا خواسته ی پدر کریپتونی خودش رو پوشش نمیداد.
پدر کریپتونیش همیشه بهش هشدار داده بود که در مسیر بشر دخالت نکن، چون وظیفه ات محافظته نه هدایت اما سوپرمن از سر مهربانی یا بی اعتمادی به سیاست مدارا، بارها هم در سطح فردی و هم در سطح ژئوپولتیک جهانی، دخالت داره و در همچین موقعیت هایی بهتره پرسید که آیا یک قهرمان حق داره تصمیمی بگیره که حق تصمیم گیری رو از همه ی بشر سلب میکنه؟
داستان بارها در لحظه های حساس، به جمله ی پدر سوپرمن رجوع میکنه ولی هیچ وقت دقیقا درمورد دلیل این حرف، صحبتی نمیشه و سوپرمن، بسیاری از رفتارها و حتی نوع چهره ای که از خودش در جامعه ساخته، اونو تبدیل به پدیده ای بیرونی و مداخله گر در سرنوشت بشر کرده.
سوپرمن از قدرت فیزیکی خاصش استفاده میکنه تا ایدئولوژی و خواسته های اخلاقی خودش رو به جامعه تحمیل کنه؛ جامعه ای که ثابت کرده واقعا خواستارش نیست. اون بیش از پیش خودش رو شبیه نجات دهنده ی طیف بی تفاوت جامعه میکنه که معمولا نیروی کار خودشون رو در اختیار سیستم های جنگ طلب، رقابت طلب و خودخواهی قرار میدن.

شاید موجودی مثل سوپرمن بتونه با مداخلات خودش، جلوی بعضی اتفاقات رو بگیره اما لزوما نمیتونه مانع از فرم های پیچیده ی شرارت که چهره ی آشکارا خشنی ندارن بشه.
درواقع سوپرمن تبدیل میشه به یک نقاب استعاری برای یک ایدئولوژی مداخله گر نئولیبرال-اخلاقی و این موضوع ایجاب میکنه که مفهوم قهرمان گرایی مداخله گر، در جامعه ای که دغدغه ی سیاسی جدی ای نداره، مورد بازخواست قرار بگیره.
این داستان، خودش تحت تاثیر نوعی اقتدار سنتی نامفهوم میوفته. پدر سوپرمن نماد نوعی حکمت از بالا میشه اما لزوما گفت و گو روشنی نداره بلکه یک الگوی رمزی رو بازتاب میده و انتظار داره که سوپرمن، ناظر بمونه اما چرایی خواسته های پدر، مشخص نمیشه. درواقع خوده داستان هم به نحوی دچار بحران معنا و مشروعیت قهرمانیه.

سوپرمن به کمک قدرت جسمیش، نه فقط محافظ بلکه قانونگذار اخلاقی میشه و نظام سیاسی اجتماعی هم قبول نمیکنه که سوژه ای از بیرون براش تصمیم بگیره اما باز هم سوپرمن وارد عمل میشه. این در واقع نوعی خشونت نمادین خیرخواهانه است و شباهت زیادی به کاریزمای پر از تناقض یک سلبریتی داره که سعی داره دنیا رو نجات بده.
آدورنو و هربرت مارکوزه در نقد چپ دهه ی 60، تقریبا دیدگاه مشابهی داشتن. اونا عقیده داشتن که وقتی مردم از آزادی صرف نظر میکنن، تو نمی تونی نجاتشون بدی چون خواست نجات، در درون همچین مردمی، پژمرده شده.
جمع بندی
شرارت در عصر سرمایه داری متاخر یا نظام سلطه، لزوما خشونت آشکاری نداره بلکه در قالب هایی مثل سیستم های رقابتی، ارزش گذاری بازار و کالایی کردن روابط انسانی ظاهر میشه و سوپرمن چون نماینده ی کنش مستقیم نوعی سلبریتیه، اصلا قدرت دیدن یا توقف همچین فرم هایی رو نداره.