تا حالا ۳۷ صفحه از این کتابو خوندم. شخصیت اصلی یه تبعیدیه و در منطقه‌ای روستایی زندگی میکنه. فرهنگ بومی براش بیگانه و جدیده و عمدتا داره درمورد همین پدیده‌های فرهنگی عجیب صحبت میکنه. دیالوگ‌ها کم هستن و نوعی حالت مراقبه و گوش دادن به گفت و گوی آروم درونی داره. 


شخصیت اصلی تا اینجا اصلا حالت احساسی مشوشی نداشته، نه گلایه‌ی خاصی میکنه،نه عصبیه نه منتقده؛ فقط هر چیزی که میبینه رو مثل یک موسیقی بی کلام آروم و یکنواخت روایت میکنه.