لوکا از اون انیمیشنایی هست که محتوای ساده و زودهضمی دارن و به‌طور خاص، شانس خوبی برای جلب توجه بچه‌ها و نوجوونا دارن، اما چنانچه از‌جمله افراد بالغی هستید که به انیمیشن علاقه دارید، ممکنه داستان این فیلم، اون پیچیدگی‌ای که برای رفع کسالت خودتون نیاز دارید رو ارائه نده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

چیزی که در جریان این انیمیشن بیشتر از هر موضوع دیگه‌ای بهش پرداخته میشه، یه توصیف استعاره‌ای از موضوع تفاوت نژادی هست. لوکا یه موجود دریاییه که برای آدمای سطح زمین، ناشناخته موندن. خونواده‌ی لوکا سعی دارن اونو به موندن در زیر دریا راضی کنن و اونو از تجربه‌ی دنیای بیرون بترسونن که ایده‌ی رایجی برای طراحی داستانای کودک و نوجوانه.

چیزی که پیش از شروع بررسی یه فیلم بسیار کنجکاوم که بررسی و تحلیلش کنم، امتیازایی هست که تونسته کسب کنه. لوکا عمدتا همون اندازه که توسط مخاطبا مورد استقبال قرار گرفته، توسط منتقدا هم تحسین شده و اگر نشه گفت یه کار بسیار محبوب اما به‌عنوان یه اثر سرگرم‌کننده شناخته شده.

پرداختن به موضوع نژاد‌پرستی، همزمانی خاصی داره با قدرت گرفتن اندیشه‌های لیبرالی در هالیوود. خیلیا الان سینمای آمریکا رو یه سینمای دموکرات میدونن و از این بابت هم خوشحالن. هرچند که این طیف، همواره مورد تنفر حزب جمهوری‌خواه قرار میگیرن و خواسته‌های لیبرالی، عمدتا به‌عنوان نوعی تمایل به هرج‌و‌مرج یا دنبال کردن خواسته‌های غیر منطقی که به اقتصاد و فرهنگ جامعه ضربه میزنه نگاه میکنن.


این هالیوود دموکرات، به نوبه‌ی خودش تونسته روی ذائقه‌ی جمعی و هنرهای‌نمایشی سراسر دنیا تاثیر بذاره و تولیدات نتفلیکسی، همواره پیشتاز انواع افراطی و اغراق‌آمیز باورای ضد نژادپرستی هستن. 
لوکا هم یکی از این انیمیشناست که الگوهاش تاحد زیادی روی الگوهای زندگی یه بورژوای آمریکایی حرکت میکنه. مخالفت با افکار نژاد‌پرستانه، به‌خودی خود چیز بدی نیست و کسی هم دوست نداره که بابت نزادش تحقیر بشه و نابرابری اجتماعی رو تجربه کنه. چیزی که در اینجا قراره در‌موردش صحبت کنیم، ایده‌های نه‌چندان قابل اعتمادی هست که برای انتقال پیام‌های این انیمیشن، مورد استفاده قرار گرفته.

این خیلی خوبه که بچه‌ها درس‌های برابری و عشق رو از کارتونایی که می‌بینن یاد بگیرن اما نباید فراموش کنیم که بچه‌ها از محتوای این انیمیشنا الگو میگیرن و چنانچه ایده‌ی ارائه شده به‌خوبی طراحی نشده باشه، می‌تونه به بچه حس اینو بده که جای اشتباهی قرار گرفته یا قرار نیست که خوش‌قلبی و صلح‌طلبی‌ای که توی همچین انیمیشنایی تبلیغ میشه، در دنیای واقعی جواب بده. 


در انیمیشن لوکا، سازگاری ممکنه در‌نظر آدما غیر‌ممکن به‌نظر برسه اما به‌راحتی اتفاق میوفته. قلدری و زورگویی، توسط شخصیتای به‌شدت نمادین و داستانی اتفاق میوفته و آدمایی که ظاهر خوبی دارن، کاملا سازگار و مهربون به‌نظر میرسن. 
توصیف شر و نابهنجاری اجتماعی در داستان‌های کودکانه، عمدتا با فاصله گرفتن از واقعیت و دامن زدن به وضعیت‌های به‌شدت فانتزی اتفاق میوفته. سازش و صلح، هرگز به‌راحتی اتفاق نمی‌افته و به این راحتی نمیشه به آدمای غریبه اعتماد کرد و ازشون انتظار ترحم و مهربانی داشت. 
خارج شدن از محدوده‌ی امن و ماجراجویی در دنیای بیرون، موضوعی هست که در داستان‌های کودکان و نوجوانان، زیاد بهش پرداخته میشه، اما دل به دریا زدن، لزوما قرار نیست به داستان‌های هیجان انگیز و تجارب سازنده منجر بشه. برای تداوم بقا در خارج از محدوده‌ی امن، به‌حد بیشتری از بدبینی نیازه. بعضیا فکر میکنن که بدبین کردن بچه‌ها کار خوبی نیست و بهتره بهشون این حسو بدیم که توی دنیای خوبی دارن زندگی میکنن و همیشه افرادی هستن که ازشون حمایت کنن؛ اما گفتن این حرفا، زمانی معنی داره که در واقعیت هم شاهد همچین جامعه‌ای باشیم.

هیچ کدوم از جوامع این سیاره نمی‌تونن ادعا کنن که افرادی مسئولیت‌پذیرن و از بچه‌ها به‌خوبی حمایت و مراقبت میکنن. حتی خوده جوامعی که ادعای دموکراسی دارن هم هرج‌و‌مرج و تراژدی‌های زیادی به زندگی بچه‌ها تحمیل میشه و بچه‌ها بی‌رحمانه به جامعه‌ای کشیده میشن که حتی افراد بالغش هم لزوما چندان از کیفیت زندگی‌شون راضی نیستن. اینکه کسی تصمیم میگیره پدر یا مادر بشه هم لزوما به این معنی نیست که تونسته زندگی خوبی داشته باشه و می‌تونه همین زندگی خوب رو برای بچه‌هاش درست کنه. آدما می‌تونن در نهایت بی‌مسئولیتی، تولید مثل کنن و بچه‌هاشون رو وارد دنیایی کنن که اصلا به‌اندازه‌ای که بچه‌هاش نیازمند حمایت هستن، فرد بالغی وجود نداره. 
افرادی عینا شبیه به لوکا در دنیای واقعی حضور ندارن اما بعضی از بچه‌ها ممکنه احساس بیگانگی بیشتری با جامعه داشته باشن و بیشتر حس کنن که نمی‌تونن با جامعه یکی بشن و دوستای خودشون رو پیدا کنن. بعضا ما در موقعیتی قرار نمی‌گیریم که بتونیم دوستان خودمون رو داشته باشیم. در این حالت، فرد ممکنه هرگز موفق به کشف ویژگی‌های مثبت یا ساخت انگیزه‌ها و اهداف خودش نشه. داشتن دوستای خوب و دریافت همدلی حتی از طرف یک نفر، می‌تونه به بچه‌ها کمک کنه تا خودشون رو به‌عنوان عضوی از اجتماع بپذیرن و برای رشد خودشون تلاش کنن. 
انزوا میتونه رفته‌رفته، به ما این حسو بده که یه موجود اضافه هستیم یا جای بقیه رو تنگ کردیم و لیاقت نداریم که زندگی خوبی داشته باشیم اما داستان لوکا، به‌خوبی تونسته ارزش‌های انسانی رو توصیف کنه. در پایان، ما لوکایی رو می‌بینیم که مشتاقانه به‌سراغ اهداف جدیدش میره و آرزوهای جدیدی ساخته. فکر میکنم این بخش از داستان، خیلی خوب پرداخت شده و میتونه تاثیر خوبی رو ایجاد کنه.
با توجه به نقاط مثبت و منفی این انیمیشن، ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که لوکا انیمیشن خوبی برای بچه‌ها هست یا نه؟ جواب اینه که هیچ محتوایی به‌صورت صددرصد قابل اعتماد نیست اما شما می‌تونید با بچه‌هاتون در مورد محتوای انیمیشنی که می‌بینن صحبت کنید. حتی اگر خودتون انیمیشن رو تماشا نمی‌کنید، می‌تونید از بچه‌ها بخواید که حسشون در‌مورد انیمیشن رو بگن و چنانچه حس کردید تاثیر غیر منطقی‌ای گرفتن، نظرات خودتونو بیان کنید تا بچه‌ها هم رفته‌رفته عادت کنن به‌اینکه به دنیای اطراف‌شون یه نگاه انتقادی داشته باشن. اینطوری حتی اگر پر‌زرق ‌و‌ برق‌ترین داستانا هم در‌برابرشون قرار بگیره، به‌راحتی به ایده‌های داستان، اعتماد نمی‌کنن.